13 - 12 - 2022
جوان ایرانی به دنبال زبان منطقی اسلام است
مریم بابایی
دو نکته مهم که از جامعهشناس گرفته تا مسوولان مملکتی نگران آن هستند خطر دینگریزی و محو معنویت در خانوادههای ایرانی است. هر چند اعتیاد و خشونت و ارتکاب جرم میتواند ریشههای اقتصادی هم داشته باشد اما در جامعه دینی به نظر میرسد معنویات و داشتن باورهای قوی در فرد میتواند تا حد زیادی این موضوعات را کنترل کند. ناجا مرتبا از کاهش و کنترل خشونتها سخن به میان میآورد و با این همه به نظر نمیرسد این فاکتور به تنهایی بتواند پاسخگوی نیاز به امنیت روانی و اجتماعی جامعه باشد. درباره اینکه جوانان ایرانی که از سنین پیشدبستانی با آیات قرآنی آشنا میشوند اما در جوانی آثاری از تعالیم کتاب آسمانی در رفتار آنها دیده نمیشود، توجه به نحلههای فکری گاه بیریشه و شیوه اجرای امر به معروف و نهی از منکر در جامعه با دکتر عبدالرحیم گواهی، رییس مرکز پژوهش ادیان گفتوگوی کوتاهی کردهایم که حاصل آن را میخوانید.
شما در مقابل کسانی که میگویند جوان ایرانی دینگریز است ترجیح دادهاید که بگویید معترض دینی، چرا برخی از جوانان ما باید از دینگریزان یا حتی به آن معترض باشند؟
اگر قرائتی که در جامعه از دین میشود خشن باشد معلوم است که در روح انسانها و نسل جوان آن جامعه تاثیر منفی میگذارد و این فرقی نمیکند که چه قرائت طالبانی باشد و چه قرائت تکفیری یا وهابی یا حتی قرائتی که ما داریم! اول اینکه ما پیامبری داریم که پیامبر رحمت است. قرآن میفرماید «ما ارسلناک الی رحمهللعالمین» پیامبر ما پیامبر عالمیترین مکارم اخلاقی بوده است همانطور که خود گفتهاند: «من مبعوث شدم تا طبیعتهای انسانی را به کمال برسانم».
اخلاق از زمان ارسطو و سقراط هم مطرح بوده است و پیامبر فرمودند که آمده است تا تکمیل کند و به اتمام برساند و ظرافتها را تکمیل کند.
اخلاق پیامبر نیز سرشار از ظرافتهای فراوان است که هنوز هم ناشناخته است. ما پیامبری داریم که واقعا باید دوباره از نو شناخت.
در هر مذهبی که وجه عرفان، وجه محبت، وجه گذشت ضعیف باشد خشونت زیاد میشود. یکی از امامان گفته است: «دین چیزی جز دوست داشتن و محبت نیست». حافظ نیز میگوید که به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست. در صورتی که اگر چهرهای خشن و طالبانی از اسلام ارایه میکنیم در واقع هم به اسلام ظلم کردهایم و هم به مردم. مرحوم شریعتی که یکی از آموزگاران دوران جوانی من بودند همیشه میگفتند که ابتدا باید به اسلام مبتنی بر خرافه و جهل انتقاد کرد تا بعد از آن بتوان نسبت به اسلام عقلانی و رحمانی اعتقاد ایجاد کرد.
باید به جوانهای امروز حق داد زیرا آنها در شرایط اقتصادی سخت این دوره نیازمند یک چهره نو و رحمانی از مذهب هستند و اتفاقا اسلام هم چهره عقلانی و هم چهره رحمانی دارد. اسلام به ذات خود عیب و ایرادی ندارد بلکه این قرائتهای نادرست است که چهره آن را مخدوش میکند و رفتارهای اعتراضی جوانان را برمیانگیزد.
میدانید که قرآن از دوره مهد کودک آموزش داده میشود که تا پایان دوره کارشناسی در دانشگاه هم ادامه مییابد اما به نظر شاهد هیچ آثار ماندگاری بر گفتار و کردار جوانان نیستیم، عیب کار کجاست؟
اساتید آموزشوپرورش و روانشناسان باید تلاش جدی کنند تا شیوههای آموزش برای دانشآموزان جذاب باشد و به گونهای عمل کنند که آنها را برانگیزاند. اگر در مدارس قرآن به درستی یاد داده نشود لازم نیست رمل و اسطرلاب انداخت بلکه کاملا مشخص است که میتواند فاجعه بیافریند. طالبان که آش را با جایش و علم را با مدرسهاش منفجر و نابود میکند محصول یک آموزش غلط قرآنی است در حالی که طالبان هیچ چیزی جز قرآن نمیخوانند اما به شکلی متحجرانه و میبینیم که حاصل آن چه شده است.
اگر قرآن را درست یاد ندهند نتیجهاش نهتنها مثبت نمیشود بلکه منفی هم هست و البته این طور هم نیست که هرکس قرآن را بخواند مسلمان شود.
فهم قرآن هم به لوازماتی نیاز دارد. در سنین بالاتر و دانشجویان دیده شده که جوانها سوال و ابهام زیادی دارند. گاهی عملکرد ما را قبول ندارند و گاه زبان و نحوه بیان مسایل را قبول ندارند و معتقدند که مسایل عقلانی مطرح نمیشود یا بیان براساس منطق یک دانشجو و استاد نیست، این مشکلاتی است که باید رفع شود و زبان طرح مسایل باید به روز و متناسب با مخاطب تغییر کند.
پدیده دیگری که با آن مواجه هستیم جذب برخی جوانان به سمت نحلههای فکری گاه بیریشه و گاه ادیان دیگر است هرچند به نظرم در ذات خود نشان میدهد که جوان ایرانی به نیاز معنوی و فقدان مذهب در زندگی خود واقف است و برای پاسخ به این نیاز رو به سوی نحلههای دیگری میآورد اما این سوال مطرح میشود چرا به جای اسلام که از بدو تولد با آن همراه است، جذب اندیشه دیگر میشود؟
مولانا میگوید: قبله جان را چون پنهان کردهاند/ هرکسی رو به جانبی آوردهاند. اگر در جامعه شمع وجودی مثل پیامبر، مولانا یا امامان باشد به راحتی همه جذب او میشوند… اما وقتی ما به دلایل قرائت متفاوتمان از دین به سمت قرائتی بیش از حد قدرتمدارانه و حکومتی کردن دین به دلایل سیاسی که در جامعه هست پیش میرویم نتیجه این میشود: قرائتی که به مردم میدهیم خیلی عارفانه، عاشقانه و آنچه که باید باشد نیست. پیامبران چوب و چماق نداشتند بلکه شخصیت جذابی داشتند، با محبت، با اخلاق، آرام، با ادب و منطق مردم را دور خود جمع میکردند. قرآن منطقیترین کتاب دینی جهان است. من این را به عنوان معلم ادیان جهان میگویم. اگر کار انتقال مفاهیم به مردم به درستی صورت نگیرد مردم موضع میگیرند و به جای آنکه جذب شوند به سوی دیگر میروند.
امر به معروف و نهی از منکر چه نقشی میتواند داشته باشد و آیا به درستی در کشور ما مورد توجه و اجرا قرار گرفته است؟
این موضوع در قرآن اصلا بحث مو و لباس نیست! به خدا خواندن، به عدل و قسط، به پیامبر، به متافیزیک و ماوراءالطبیعه خواندن است. اولین آمر به معروف، خداست. خدا دعوت میکند به سمت او بروید و بعد از او پیامبر است که امر به معروف میکند و نهی از منکر. در حالی که دیده میشود واژهها درست تعریف نشده است. صحبت درباره امر به معروف و نهی از منکر ممکن است جنجالبرانگیز شود و عدهای بگویند که برخلاف مصالح اجتماعی حرف زدید و چون حدود و ثغور ندارد و مجبوریم در نقد این قضیه مراعات کنیم بنابراین من ترجیحا مصداق تاریخیاش
را میگویم.
ابا عبدالله الحسین نخستین کسی بود که گفت اصلاحگر است قبل از آقای خاتمی که به عنوان نخستین اصلاحطلب شناخته شده است! در نظر امام حسین یزید آدم فاسدی بوده که در راس حکومت قرار گرفت و باید اصلاح میشد یا برکنار. وگرنه برای امام حسین نماز جماعت و مسجد و اینها در مراحل سوم و چهارم مطرح بود…
کجای راه را ما اشتباه رفتیم؟
از زبان دین ما اسلام، ما اخلاق و عرفان و حتی لطایف قرآن را کنار گذاشتیم و به احکام فقهی پرداختیم در حالی که برای اصلاح روح جوانان، ما به یک عرفان اخلاقی نیاز داریم. اسلام نباید در فقه خلاصه شود و ما فقط مراقب باشیم که یک دختری موهایش پیداست یا خیر در حالی که آنکه بیشتر از همه باید نگرانش باشیم این است که جوان غذای روحی بدی نخورد. ما به روح آدمها خیلی کاری نداریم زیرا کنترل آن خیلی ساده نیست در حالی که در حال حاضر ما فقط به ظاهر و جسم آدمها پرداختهایم و حتی از این ظاهر هم چسبیدهایم به دو تار مو! جوانان میبینند که بعضی از فِرَق اسلامی قرائتهای متفاوتی از دین و حتی حجاب دارند و گاه حتی بعضی از همین فرق حجاب را هم واجب نمیدانند پس جوان هم جذب آنها میشود در حالی که باید در مقابل خدا پاسخگو بود. اگر کسی در جامعه دزدی کند این حقالناس است که نادیده گرفته شده قاضی موظف است او را مجازات کند و حقالناس هم به متضرر برگردانده میشود اما اگر کسی نماز نخواند حقالله است که دارد ضایع میشود و کسی نمیتواند از او بابت این کار به قاضی شکایت کند. او خودش میداند و خدای خودش، اما وقتی اینها با هم قاطی میشود و سعی میکنیم از همه احکام شریعت یکسری قوانین و مقررات اجتماعی در بیاوریم آن وقت این میشود که نصف شهر را مامور بکنیم تا نصف دیگر شهر را در قالب گشت ارشاد توبیخ بکنند!

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد