11 - 11 - 2019
کشف و شهودی شگفتانگیز
رضا بازیبرون- مجسمهساز، دکوراتور، نورپرداز، طراح، نقاش، نویسنده و در سالهای اخیر انزواطلب، محمد زرین، در نخستین روزهای نوروز امسال درگذشت بیهیچ انعکاس خبری.اهل بروجرد بود، در دانشگاه تهران مجسمهسازی آموخت، در رادیو و تلویزیون ابتدا دکوراتور و بعد نورپرداز شد. دست روانی در طراحی داشت. همراه با نقاشی در سبکهای گوناگون و بالاخره به نوشتن داستانهای کوتاه روی آورد.
باغ بیحصار (مجموعه داستان)، نامههای صورتی (مجموعه داستان)، اسب در پارکینگ (نوشته و نقاشی) برای کودکان و نوجوانان و کتاب متفاوت حیوان که ابتدا در چند نسخه محدود تایپ و بهطور خصوصی در اختیار دوستان نزدیک از جمله من قرار گرفت که از ابتدای کارش در مشهد به عنوان دکوراتور آشنایش بودم، پس از دو سه سال به تهران برگشت و با تغییر رشته کاری نورپرداز شد. در نورپردازی هم همچون طراحی دکور موفق و سرآمد بود به عنوان نمونه نورپردازی تلهتئاتر رییسجمهور با چرخش ۳۶۰ درجهای دوربین تحسین همکاران را برانگیخت.
انضباط، رعایت بهداشت در حد وسواس، نرمش و ورزش و کمرویی با وجود درونی بیقرار از خصوصیات بارزش بود.پیش از آنکه در شهرک غرب صاحب خانه شود در شبهای بمباران که تهران خلوت میشد از مشهد به سراغش میرفتم و در ستارخان همسایگی برق آلستوم مهمان او و آپارتمان لرزانش میشدم که بمب به هر کجای تهران میخورد میلرزید و با یک فلاسک چای و دو استکان روی پله ورودی آپارتمان سه طبقه خالی از سکنه به اوضاع زمانه میخندیدیم.
تا آنجا که خبر دارم و دیدم دو مجسمه در ابعاد قابل نصب بیشتر نساخت؛ اولی به عنوان دوستی ایران و اردن پیکره دو جوان ایرانی و عرب بود. جوان ایرانی نشسته با کتابی در دست و جوان عرب ایستاده با نیلبکی بر لب و دستاری گشوده و رها در باد. گویا این مجسمه در یکی از میادین پایتخت اردن نصب شد و فرح پهلوی هم ۲۰۰ هزار تومان جایزه داد دیگری پس از انقلاب و بمباران شیمیایی حلبچه، مجسمه سوخته شیمیایی کودکی در دامان مادر بود و گویا قرار بود در فرودگاه تهران از آن استفاده شود اما دیدنش به حدی دردآور بود که این اتفاق نیفتاد. این مجسمه به همراه تابلوهای بزرگ طراحی و نقاشی در یکی از اتاقهای انبارگونه خانه محمد خاک میخورد و از سر نوشتنش بیخبرم.در سالهای اخیر میانمان فاصله افتاد اما دورادور احوالپرسش بودم و میشنیدم که بسیار منزوی شده گاهی مثل سایه اسکلتی بلندبالا، بیتوجه به افراد و اطراف برای خرید از خانه خارج میشود. وقتی خبر بیماریاش را شنیدم مترصد فرصتی برای دیدنش بودم که دیگر دیر شده بود. شک ندارم که نوشتهها و کارهای سالهای اخیرش حاوی کشف و شهودی شگفت است و امید که ارژنگ و شاهین و مادرشان مراقب آثارش باشند.

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد