29 - 11 - 2022
تاریخ ناطق تهران
گروه فرهنگ- «شب مرتضی احمدی» صدوسیوچهارمین شب از شبهای مجله بخارا بود که عصر روز شنبه ۲۰ مهرماه ۱۳۹۲ با همکاری موسسه فرهنگی هنری ملت، سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران- فرهنگسرای ملل و مرکز موسیقی بتهوون برگزار شد.
علی دهباشی در آغاز این نکوداشت از مرتضی احمدی به عنوان حافظ فرهنگ تهران یاد کرد و گفت: «مرتضی احمدی که در بحرانیترین تاریخ ایران حضور داشته و با هنر خود هویتی برای فرهنگ ایران به خصوص شهر تهران و در واقع فرهنگ مردم تهران باقی گذاشته است بهگونهای که تا زمانی که بحث درباره فرهنگ ملی ایران جریان دارد، درباره هویت فرهنگی شهر ما هست، آثار و زندگی ایشان یکی از منابع و مآخذ معتبر خواهد بود.»
سپس بهزاد فراهانی از مرتضی احمدی و سالهای کارگری او سخن گفت: «مرتضی احمدی همشهری من است. دستکم از سوی مادر، ما هر دو تفرشی فراهانی هستیم. مرتضی احمدی از مبارزین جنبش کارگری ایران است. به عنوان مردی که در راستای تفکر و اندیشه مساوات و برابری زحمات فراوان کشیده است. شاید ما از زندگی بعضی از عزیزان فرزانه در ارتباط با مسایل سیاسی کمتر آگاه هستیم، شاید کمتر مجال بوده تا به بخشی از زندگی هنرمندانی بپردازیم که در ارتباط با این مسایل گذشته است. استاد احمدی از ۱۳۲۰ به جامعه ورزشی ایران پیوست به ویژه به آن بخش از جامعه ورزشی که دیدگاههای دادگرانه داشت. پرسپولیس یا شاهین سابق تیمی بود که بستر رشد نسل زحمتکش و تلخکام تهران یا کشورمان بود و مرتضی احمدی از همان آغاز چه زمانی که در تیم شاهین توپ میزد و چه زمانی که به عنوان شاعر تمام ترانههای زیبای مردمیاش به دل هزاران هزار هوادار شاهین مینشست، همیشه همراه و پشتیبان مردم زحمتکش بود.»
سپس نوبت به سخنران بعدی، سعید پورصمیمی رسید: «سخن گفتن از مرتضی احمدی کار آسانی نیست. مرتضی احمدی بیش از ۷۰ سال است که در عرصه هنر ایران کار کرده، در رادیو در دوبلاژ، تئاتر، سینما، پیش پردهخوانی، تلویزیون و در این اواخر هم قلم ایشان و همه اینها توام بوده با سربلندی و آبرومندی. دورانی بود که آدمها میتوانستند در دام بیفتند. مرتضی همه این دوران را با سربلندی گذرانده چه در محیط کار، چه در محیط خانواده و چه در شغلی که در راهآهن داشت. به خصوص کسی که کار هنری میکند، اگر یک قدم اشتباه بردارد، همه چیز بر باد میرود. او حالا دست به قلم برده است. این نوشتهها یادگاری است که باید منتقل میشد به نسلهای بعد و همت این کار را کسی جز مرتضی احمدی نداشت.»
پس از آن دو نوجوان به نامهای حسین و امیرهمایون ابراهیمی که به پیروی از استاد احمدی کار میکنند، قطعهای از کار استاد احمدی را اجرا کردند.
و بعد نوبت علیرضا میرعلی نقی شد که از «یک صدا و چهل چهره» سخن گفت: «با سلام و درود و آرزوی سلامتی پایدار برای صدای جاویدان تهران: جناب مرتضی احمدی.
ما اولین ضبطهای پر و پیمان از صدای جناب مرتضی احمدی را از اوایل دهه ۱۳۴۰ داریم. ما با این صدای زنگدار که پُر است از حس مردانگی و صبوری و دردآشنایی و طربانگیزی، بیش از نیم قرن، نفس کشیدهایم. استاد مرتضی احمدی بزرگترین صداپیشهای است که من میشناسم، چه در مقام تصنیفخوان و ضربیخوان، چه در مقام حافظ یک فرهنگ قدیمی و اصیل، چه در مقام دوبلور و چه در مقام بازیگر تئاتر و سینما. استاد مرتضی احمدی از نسلی است که مردان بزرگی را به جامعه تحویل داده است. خود من که کوچکترین ارادتمند ایشان هستم، در چهار سالگی در سینما گلدیس تهران، هنگام پخش فیلم موزیکال حسن کچل (ساخته زندهیاد علی حاتمی)، گرفتار جادوی این صدا شدم و هنوز هم گرفتار هستم. استاد مرتضی احمدی، صدایش، وجود گرانقدرش، تالیفاتش و صداهای ضبط شدهاش برای من گنجی است باقیمانده از تهرانی که یک زمانی «بود» و معماری، موسیقی، روابط و مردم اصیل خود را داشت. من غم غربت فعلی خود در تهران امروز را با صدای جناب آقای احمدی تسلی میدهم. لحظه لحظه بقای شریفش را برای خود و دوستانم مغتنم میدانم. به قول شاعر:
صبا تو نکهت آن زلف مشکبو داری
به یادگار بمانی که بوی او داری»
و در ادامه فیلمی مستند با عنوان «صدای تهران» ساخته جواد آتشباری به نمایش درآمد و پس از آن ابوالفضل نجاری از «صدای ماندگار» مرتضی احمدی حکایت کرد: «مرتضی احمدی کارمند راهآهن، پیشپردهخوان، ورزشکار باستانی، یکی از بنیانگذاران و بازیکنان و مربیان فوتبال باشگاه راهآهن، بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون، گوینده، دوبلور، خواننده، باسابقهترین کارمند صدا و سیما، نویسنده و مهمتر از همه پدری فداکار که برای فرزندانش نقش مادر را هم بازی کرد. اما آنچه بیش از همه برای من شگفتآور است عشق بیحد و حصر مرتضی احمدی به زادگاهش تهران است؛ چیزی که برای انسان شهری امروز پدیدهای نادر به نظر میرسد.
اجازه بدهید شمهای از عشق مرتضی احمدی به زادگاهش (تهرون) را از میان آثار او پیدا کنیم که عشق امروز و پیری نیست، عشقی دیرینه است چراکه به گفته خودش از گذشته و جوانی عادت داشته که هر چه را میدیده یادداشت کند و نگه دارد. مرتضی احمدی میگوید: «من دنبال گذرهای تهران میگشتم و میرفتم، بخشهای قدیم تهران را پیدا میکردم و میپرسیدم و درباره آنها یادداشت برمیداشتم. از همه بچههای محل و تهران و هر کس را که پیدا کردم کمک گرفتم.»
وی همچنین خواننده و زندهکننده «بیات تهران» است. آواز بیات تهران زاییده دورانی است که تهران از کوچکترین محله امروزی این ابرشهر، کوچکتر بود. اغلب جمعیت اندک تهران شبانگاهان گرد کانون خانواده جمع میشدند و در بسیای زمانها این جمعیت قلیل شبزندهدارانی هم داشت که «باباشمل»شان میگفتند.
بیات تهران نغمه و ترنمی بود که بهطور خودجوش در میان همین آدمها و همین کوچهها شکل گرفته بود. «بیات تهران» نوعی آواز بود که چون خاستگاهش کوچه باغهای پردار و درخت تهران بود آن را با صدایی بلند میخواندند و هر چند آوازی غیرردیفی بود اما هواخواهانی فراوان داشت و در دوران مختلف نامهای متفاوتی به آن اطلاق میکردند؛ کوچهباغی، لشی، باباشملی، جاهلی، خراباتی، بیات تهران، بیات ری. اینکه چهوقت بیات تهران تولد یافت روشن نیست اما باید اظهار داشت که قطع به یقین دوره ناصری این شیوه و سبک آواز در میان تهرانیها گسترش یافت. این آواز ادامه حیات یافت تا اینکه بعدها با رواج گرامافون نسل جدیدی از خوانندگان چون بدیعزاده آن را اجرا کردند و موقعیت این شیوه خواندن را تثبیت کردند.
به این ترتیب بعد از بدیعزاده، سعادتمند قمی، مرتضی احمدی، دلکش، پروین، عبدالعلی همایون، پرویز خطیبی، ایرج و تنی چند از خوانندگان این نوع ترانهخوانی را رواج دادند. مرتضی احمدی میگوید: «سال ۱۳۲۴ به این فکر افتادم که آواز کوچه باغی را احیا کنم. البته عوام بهش میگفتند «کوچه باغی» وگرنه این آواز یکی از دستگاههای موسیقی ما بود با نام بیات تهرون و فراموش هم شده بود. یعنی از سال ۱۶- ۱۳۱۵ دیگه کسی آواز کوچهباغی نمیخوند و حالا من میخواستم که دوباره اون رو زنده کنم. به هر کی گفتم یا مسخرهام کرد یا متلک بارون. همه میگفتند تو نمیتونی اما من این کار را کردم اون هم با اجرایی که در تئاتر فرهنگ داشتم. این اجرا مورد استقبال شدید مردم قرار گرفت و خواهناخواه دوباره آواز «کوچهباغی» افتاد توی دهن مردم کوچه و بازار تا جایی که خوانندههای بزرگی مثل خانم دلکش و آقای ایرج و خانم پروین، کوچهباغی خواندند.»
حاصل پژوهشها و تجربه مرتضی احمدی در فرهنگ عامیانه تهران چندین عنوان کتابِ چاپ شده و در دست چاپ است که همه آنها به نوعی تاریخ شفاهی تهران محسوب میشوند و به این ترتیب او از حیث تاریخنویسی برای تهران هم جزو سرآمدان است و نامش در کنار نامهای بزرگی همچون جعفر شهری، ناصر نجمی، ناصر تکمیل همایون و ایرج افشار قرار میگیرد. از جمله کتابهای مرتضی احمدی «فرهنگ بروبچههای تهرون» است که فرهنگ لغات عامیانه تهرانیهاست. مهمترین آثاری که پیشتر در این موضوع تدوین شده است «فرهنگ لغات عامیانه» نوشته محمدعلی جمالزاده، «فرهنگ فارسی عامیانه» نوشته ابوالحسن نجفی و نزدیکترین آنها «زبان مردم تهران» نوشته دکتر منوچهر ستوده است.»
بابک چمنآرا آخرین سخنران بود که با عنوان «مرتضی خان احمدی؛ پدربزرگ شهر طهرون» اینگونه سخن گفت: «کشور ما اقوام و فرهنگهای گوناگونی دارد و البته زبان و گویشهای گوناگون که در طول سالهای دور و نزدیک تلاشهای زیادی برای از بین بردن و احیا کردن آنها انجام شده است. در این میان زبان و گویشهای بکرتری مانند آذری، گیلکی، کردی، اصفهانی و… کمتر در معرض آسیب قرار گرفته و شاید هیچکدام مانند زبان یا گویش طهرونی آسیب ندیده و مهجور نبوده…؛ مطمئن هستم که هیچکدام از ما بیش از چند کلمه از زبانی که روزگاری در این شهر که در آن زندگی میکنیم رایج بوده، نمیدانیم..؛ مرتضیخان احمدی با این زبان بزرگ شده، زندگی کرده و همیشه با این کلمات و اصطلاحات صحبت میکند؛ (آرزو میکنم که این شانس رو داشته باشید که یک بار مرتضیخان براتون یه خاطره تعریف کنه) مثل هر ایرانی دیگهای که به زبان و گویش خودش صحبت میکنه ولی این تهرون با «ت» همه چیز اون طهرون با «ط» رو از بین برده، قصد ناراحت کردن و ناله کردن ندارم ولی مواظب «صدای طهرون» باشیم و حفظش کنیم اشتباه نشه؛ جای زبان و گویش طهرونی در موزه نیست؛ نه این کلمات رو جاری کنیم و بگیم و بشنویم. مطمئن باشیم که بعدها با گفتن «حیف شد» آروم نمیشیم فقط سرخودمون رو کلاه گذاشتیم… من که کیف میکنم وختی مرتضیخان میگه «این استکام چایی رو بردار».
سرانجام نوبت به مرتضی احمدی رسید که برای علاقهمندان خود سخن بگوید. مرتضی احمدی از برگزارکنندگان، سخنرانان و حاضران سپاسگزاری کرد و از بابک چمن آرا به عنوان اولین کسی که نامی برای او انتخاب کرد؛ «صدای تهران» تشکر کرد. گلایه احمدی از وزارت ارشاد بود که اجازه چاپ مجدد کتابی را که پیش از این ۹ بار تجدید چاپ شده نمیدهد و در حقیقت نه پاسخ مثبت به انتشار مجدد کتاب «کهنههای همیشه نو» میدهد و نه پاسخ منفی و انتشار کتاب همچنان معلق مانده است و از مسوولان خواست تا تکلیف این کتاب را که تعیین کنند.
در پایان «صدای طهرون قدیم» سیدی موسیقی که مرکز موسیقی بتهوون تهیه کرده است از طرف موسسه فرهنگی هنری ملت به حاضران اهدا شد.

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد