22 - 02 - 2021
جنگ کرنال، آخرین فتح مشرقزمین
بجوشید هندی چو مور و ملخ
برآورد آوا چو زاغ و زغن
ولی شه فرو خورد و کردش خموش
توگفتی چراغی است بر بادخن
به یک ساعت از خون هندی سپاه
زمین لعل شد چو عقیق یمن
ملکالشعرای بهار
حسین صدر عضدی*- جنگ کرنال به تاریخ ۵ اسفند ۱۱۱۷ ه ش، در دشت کرنال در ۱۵۰ کیلومتری دهلی روی داد و آخرین نبرد بزرگ دو ابرقدرت شرقی بود. این رویداد را باید سرآغاز تغییرات گسترده در مشرقزمین دانست.
این جنگ، آخرین باری است که ایرانیان در طول تاریخ خود، به کشور دیگری حمله کردند. دلیل اصلی آن، عدم استرداد افغانهای شورشی و احتمال بازسازی قوا از سوی آنها به قصد حمله مجدد بود. این پیروزی مقتدرانه بر محمدشاه گورکانی آنقدر به دور از انتظار بود که مورخان به نادر لقب آخرین فاتح شرق دادند و در دوره قاجار، نقشی از جنگ کرنال بر دیوارهای چهلستون صفوی به تصویر کشیده شد. یک سوی این رویداد، نظریه غالب در حافظه تاریخی ایرانیان مبنی بر دلاوری و چیرگی بر بیگانگان است که نادر را به عنوان قهرمان ملی میستاید و او را آخرین پادشاه اسطورهای باقیمانده از نوستالژی امپراتوری پارسی معرفی میکند.
اما در نگاهی عمیقتر در عصر حاضر که ماهیت مناسبات بینالمللی کاملا با نوع روابط سدههای گذشته متمایز است، نبرد کرنال را میتوان پایانی بر پیوندهای عمیق هزاران ساله بین دو مرکز فرهنگی عهد باستان تا قرون معاصر یعنی ایران و هند تلقی کرد. هر چند ابتدا نادر سعی کرد بدون جنگ و خونریزی به اهداف خود برسد ولی وقتی با عدم همکاری شاه گورکانی روبهرو شد، جنگ خونین درگرفت. بار سنگین تلفات این لشکرکشی، آنچنان زخمی بر دل هندوها باقی گذاشت که دیگر هیچگاه پیوندهای باستانی و فرهنگی میان دو تمدن به پیش از آن بازنگشت. قتل عام و غارت مردم بیگناه، تا جایی که برای چند سال ذخایر و گنجینههای کشور از ثروت عظیم هندوستان تامین شد، سبب کینه همسایه شرقی از ایران شد. هرچند بازگشت جواهرات ارزشمندی مانند کوه نور و دریای نور به کشور که توسط افغانها به غارت رفته بود، قابل تقدیر است اما آنچه پس از کرنال اتفاق افتاد، هموار کردن مسیر برای سلطه هر چه بیشتر استعمار انگلستان و دوری از فرهنگ و پیوندهای دیرینه بین پارسیزبانان دو کشور بود. نادر که بیشتر عمر خود را شجاعانه سوار بر اسب، صرف خاموش کردن ناآرامیهای داخلی و هجمههای خارجی کرد، فرصتی برای تامل در مورد علل این ناآرامیها نیافت. در واقع او نیز چون بسیاری از حاکمان گذشته، راهحل مشکلات کشور را در سرکوب شورشها با زبان شمشیر میدید، تنها در فرصتی اندک در گردهمایی دشت مغان با دعوت از بزرگان کشور دست به هماندیشی زد تا شاید بتواند چراغ جنگهای داخلی را خاموش کند که در این میان تلاش او برای حل اختلافات مذهبی بین شیعه و سنی قابل ستایش است. ولی فضای سیاسی و اجتماعی روز ایران که خالی از متفکران و اندیشمندان پیشین بود، دیگر نه مشاورانی خردمند در صحنه سیاست کشور باقی گذاشته بود نه منطقی بر ذهن حاکمان حکمفرما بود تا به آیندهنگری بپردازند. ماحصل این کشمکشهای بیپایان، ازهمپاشیدگی و آغاز مجدد کشمکش داخلی بین اقوام معترض بود. استعمار بریتانیا نیز که مترصد چنین فرصتی بود، به هیچ وجه این بزنگاه تاریخی را از دست نداد. هندوستان تضعیف شده، پادشاه و مردمان هراسان از همسایه غربی که داغ فراموشنشدنی بر پیکره آنها باقی گذاشته بود، بیش از گذشته دست نیاز به سوی انگلستان دراز کردند تا به یمن این جنگ بیحاصل، بریتانیا با سلطه کامل بر سرزمین پهناور و ثروتمند هند، حداقل تا یک قرن تبدیل به قدرت برتر اقتصادی جهان شود. نادر که درگیر ناآرامیهای داخلی و دستاندازیهای عثمانی و روس بود، ناچار به ترک این سرزمین به خاطر عدم توانایی اداره شبهقاره پهناور هند بود. پادشاهی که مورخان لقب آخرین فاتح شرق را بر او نهادند از اداره کشور خود نیز عاجز بود ولی بریتانیا از آن سوی دریاها و خشکیها مشتاقانه به سوی ممالک جدید به پیش میرفت و به راحتی اداره امور آنها را به دست میگرفت! در واقع پیش از آنکه پای استعمار به مشرقزمین باز شود، مسیر استعمار از سوی حاکمان این سرزمینها، هموار شده بود.
* پژوهشگر تاریخ
gmail.comا@Sazatc2007

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد