11 - 03 - 2018
خبر
سرشک گوشهگیران را چو دَریابند، دُرّ یابند
جواد طوسی-سلام آقااردلان، بچه کم حرف و بامرام «قلمستون». سالهای اول انقلاب را به یاد داری؟ یک آشنایی یِهویی، من و تو وحبیب و بهروز کریمی و گاه حسین علیخانی. یه جمعِ آرمانخواهِ عجیب غریب، با پرسهزنیهای خودش در این سو وآن سوی تهرونی که هنوز تب آن سالهای پرهیاهویش نخوابیده بود. یه روز قرارمون بود پارک شهر، یه روز پارک دانشجو، روز دیگه تالار وحدت و مردههای بیکفن و دفن ژان پل سارتر به کارگردانی حمید سمندریان که پسرش با شماها بیشتر قاطی بود. یه روز سینما شهر فرنگ و شهرقصه، روز دیگه «کانون فیلم» مدرسه عالی تلویزیون و سینما. در آن بحث و جدلهای داغ دم دانشگاه،دوست داشتی بیشتر شنونده باشی.
– آقااردلان !!کجایی که دلتنگ آن سر و ته کردن باتودر پیاده روهای خیابان شاپور و ولیعصر و سر پل تجریش و دربند تا دم درِ خانه تانَم. توبحر آدمها میرفتی و آن نگاه عمیق جامعه شناسانهات را با زبون لاتی جنوب شهری ادا میکردی که یادم نره بچه قلمستونی. از همان موقع در صحبتهای محاورهایمان، علاقهات به حافظ و خیام و شعر و تحقیق و پژوهش را نشان میدادی. اما هیچوقت اهل پز دادن و اتیکت کردن دانستههایت نبودی، یه آدم سَر به تو با ظاهر لوطی منش و درونی به شدت آگاه و پر مطالعه و عمق نگر. بعدش رابطههامون کمتر شد. من قاضی عدلیه شدم و تو شدی یک محقق بیسر و صدا که گمنامی وعزلت را به نان به نرخ روز خوردن و فرصتطلبی ترجیح دادی. حضور ژورنالیستی فرهنگیات را میدیدم. یادته زمان بازپرسیام در «دادسرای عمومی مرکز» که به بهانه نوشتههای هر از گاهم در هفتهنامه «حوادث» که تو آنجا بودی، چقدر با هم کل کل میکردیم. نگاه جامعالاطرافت حرمت داشت. همیشه مشاور و اتاق فکر خوبی بودی. گاه قَدرت را میدانستند و گاه در این قدرناشناسی، ترجیح میدادی سکوت کنی و جابهجا شوی و کوپه را عوض کنی.
– اردلان نمیدونی چقدر دلم برای مادر مهربان سفر کرده ات و آن خانه نُقلی وسط خیابان دربند تون، تنگ شده. آرامش در جوار کوه، دور از اجتماعی که داشت خشمگینی اش رابه تاریخ تحمیل میکرد و ما هنوز غرق در شور و حال دم دمایِ چل چلی مان بودیم.
– آقا اردلان گوشه گیر! رفتن زودهنگامت راباور ندارم. تودر خواب بزرگت سکته زدی و چشم بر این همه بیعدالتی بستی تا کاسبکاران روز و خوابگردهای این دیار فراموش شده و خوشبختهای به حماقت خو گرفته را نبینی. چند شب پیش با یادت داشتم کتاب جمع و جورت، هفت خط زِجام حافظ، را ورق میزدم واین بیت را که هر دو به آن علاقه داشتیم، زیرلب زمزمه میکردم: «رندان تشنه لب را آبی نمیدهد کس/ گویی ولی شناسان رفتند زین ولایت.»
– اردلان جان با آرامش بخواب! تو سرفرازی و ما سرگشتگان وامانده در این راه پر دستانداز، همچنان حیرانیم. با یاد و خاطرههای ماندگارت، به پیشواز بهاری دیگر میرویم. طاقت، تقدیر محتوم ماست.
سفر برای وطن
ما برای پرسیدن نام گلی ناشناس چه سفرها کردهایم، چه سفرها کردهایم
ما برای بوسیدن خاک سر قلهها چه خطرها کردهایم، چه خطرها کردهایم
ما برای آنکه ایران گوهری تابان شود خون دلها خوردهایم، خون دلها خوردهایم
ما برای آنکه ایران خانه خوبان شود رنج دوران بردهایم، رنج دوران بردهایم
ما برای بوییدن بوی گل نسترن چه سفرها کردهایم، چه سفرها کردهایم
ما برای نوشیدن شورابههای کویر چه خطرها کردهایم، چه خطرها کردهایم
ما برای خواندن این قصه عشق به خاک خون دلها خوردهایم، خون دلها خوردهایم
ما برای جاودانه ماندن این عشق پاک خون دلها خوردهایم، خون دلها خوردهایم
برپایی مراسم یادبود هنرمندان درگذشته سال۹۶
مراسم یادبود هنرمندان درگذشته سال ۱۳۹۶ با عنوان «آیین چراغ خاموشی نیست» برگزار میشود.
به گزارش «جهان صنعت» به نقل از روابط عمومی خانه هنرمندان ایران، مراسم یادبود هنرمندان درگذشته سال ۱۳۹۶ با عنوان «آیین چراغ خاموشی نیست» شنبه ۱۹ اسفند از سوی خانه هنرمندان ایران با همکاری شهرداری تهران و دیگر نهادهای فرهنگی در تالار ایوان شمس برگزار میشود. خانه هنرمندان ایران همه ساله با برگزاری مراسمی با حضور هنرمندان و خانوادههای هنرمندان درگذشته، بنا دارد نام و یاد این هنرمندان عزیز را در میان مردم و جامعه هنری زنده نگه دارد. امسال نیز یاد هنرمند درگذشته سال ۱۳۹۶ گرامی داشته میشود.
در این مراسم که با حضور محمدعلی نجفی شهردار تهران، هنرمندان عرصههای مختلف هنری، مدیران شهری و خانوادههای هنرمندان درگذشته برگزار میشود.

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد