27 - 11 - 2022
خداحافظ عزیز جون!
محمدرضا ستوده
این شعر زبان حال یک جوان مصری است و اوضاع کنونی کشورش را توضیح میدهد که به دلیل حوادث اخیر در مصر از شرایط موجود سرزمینش ناراضی است و تصمیم گرفته است به ایران مهاجرت کند. شعر زیر ترجمه فارسی این شعر عربی است.
مامان بزرگ نشسته توی ایوون
تجمع دوباره توی میدون
یه عده دانشگاه زدن تو زندون
مطالبات مون کف خیابون
بشین و خوب نگاه بکن به بیرون
دارم میرم خداحافظ عزیز جون
آسمون شهرمو دودی کردن
به خندههای ما حسودی کردن
مردمو مُرده عمودی کردن
از نظر مالی چه سودی کردن!
چه موقع خوبی گرفته بارون
دارم میرم خداحافظ عزیز جون
برای آزادی سند آوردیم
جوون یک متر و نود آوردیم
از زیر وانتا جسد آوردیم
باید قبول کنیم که بد آوردیم
لگد زدن به هم توی خیابون
دارم میرم خداحافظ عزیز جون
استخونای کمرم شکستو
دندونای برادرم شکستو
ساعد دست خواهرم شکستو
ظرف غرور پدرم شکستو
بچههاتو نبینی درب و داغون
دارم میرم خداحافظ عزیز جون
یه بار سر هیچی منو حد زدن
حدود پنجاه تا بیش از حد زدن
تا جایی که بابام دراومد زدن
خدا خودش شاهده که بد زدن
ببین هنوز شلاقا مونده جاشون
دارم میرم خداحافظ عزیز جون
اینجا باشم عین یه پیچ هرزم
نشد برای هیچکسی بیرزم
اینجا باشم میترسم و میلرزم
وطن خوبه… ولی کنار مرزم!
رومو میچرخونم به سمت تهرون!
دارم میرم خداحافظ عزیز جون…

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد