18 - 12 - 2019
دکتر نون در تالار وحدت
هادی مرزبان سالهاست میخواهد نمایشی روی صحنه ببرد با نام «دکتر نون». نمایشی برگرفته از کتابی با نام «دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد» نوشته شهرام رحیمیان. نمایشی که علاقهمندان به تئاتر مدتهاست کنجکاو اخباری از آن هستند و هر از چند گاهی نام یک بازیگر و اضافه شدن شخصی به کادر اجرا، در خبرها منتشر میشود. آنطور که مشخص است بالاخره قرار است این نمایش زمستان امسال و در تالار وحدت اجرا شود. در تازهترین اتفاق ایرج راد از بازیگران نامآشنای سینما و تئاتر کشور به این نمایش اضافه شده است.
بازیگران نمایش
هادی مرزبان کارگردان تئاتر که بعد از ۱۲ سال پیگیری، نمایش «دکتر نون» را از بهمنماه سالجاری در تالار وحدت روی صحنه میبرد درباره گروه بازیگری این اثر نمایشی به مهر گفت: گروه بازیگری نمایش «دکتر نون» در حال تکمیل است و حضور تعدادی از بازیگران باسابقه در این نمایش قطعی شده است. گروه بازیگران این اثر با آغاز تمرینهای نمایش از یک ماه دیگر، به صورت کامل معرفی خواهند شد.
او درباره بازیگرانی که حضورشان در «دکتر نون» قطعی شده است، افزود: سعید نیکپور، ایرج راد و فرزانه کابلی بازیگرانی هستند که حضورشان قطعی شده است.
مرزبان با اشاره به حضور چند بازیگر شناخته شده دیگر در اجرای این اثر نمایشی اظهار کرد: قرار است در نمایش «دکتر نون» یکی از بازیگران مطرح و تاثیرگذار سینما، تئاتر و تلویزیون حضور داشته باشد که این اولین همکاری من با او است. البته این بازیگر همزمان با آغاز تمرینهای نمایش معرفی میشود.
او در پایان درباره زمان آغاز و پایان اجرای عمومی «دکتر نون» یادآور شد: قرار است نمایش «دکتر نون» را بهمن و اسفند ۹۸ و فروردین ۹۹ در تالار وحدت اجرا کنیم.
معرفی کتاب
کتاب «دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد» نوشته «شهرام رحیمیان» است. خلاصه داستان به این صورت است: «این کتاب روایتی راجع به زندگی دکتر نون، حقوقدان و معاون دکتر مصدق است. دکتر محسن نون، از بچگی عاشق ملکتاج، دختر عمویش بود و این دو به زودی با هم ازدواج کردند. زندگی محسن و ملکتاج بسیار شیرین بود و همه دوستان و اقوامشان به عشق آن دو حسرت میخوردند. دکتر نون با دکتر مصدق نسبت فامیلی داشت. در زمانی که مصدق در تکاپوی نخستوزیری بود، دکتر نون با نوشتن مقالهای بلند در روزنامهها، در حمایت از دکتر مصدق، به نخستوزیری او کمک فراوانی کرد. پس از به نخستوزیری رسیدن دکتر مصدق، مصدق به محسن گفت که به دلیل اینکه دکتر فاطمی را وزیر امور خارجه کرده، نمیتواند او را رییس قوه قضاییه کند؛ محسن معاون مصدق شد و به این ترتیب از نزدیکترین افراد به مصدق محسوب میشد. تمام فامیل و دوستان و همسایهها از دکتر نون به خاطر حمایتهایش از مصدق قدردانی میکردند و از زحماتش پا به پای مصدق تشکر میکردند. در ایامی که مصدق کمکم داشت احساس خطر میکرد، یک روز دکتر نون و دکتر فاطمی را احضار کرد و از آنها خواست که در هر شرایطی او را حمایت کنند و اگر قصد چنین کاری را ندارند همین امروز به او بگویند…» این کتاب را نشر «نیلوفر» منتشر کرده است.
برشی از کتاب
پشت همین میز چوبی شهادت میدهم که دکتر نون مُرد، مُرد، مُرد. وقتی او میمُرد، برگهای زرد و سرخ از شاخههای تنومند فرزندانش فرو میبارید و صدای گوشنواز خواننده محبوبش، با جیکجیک صدها گنجشک و عطر صابونی که دوای درد بوی بد پیری نبود، درهم آمیخته بود. بله، وقتی او میمرد، غروب بود و اگر پاسبانها آن صدای آرامشبخش و آن دم وهم زدا را نمیآشفتند، چه نیازی بود مردهای که او باشد، یا دکتر نون باشد یا کسی باشد که با هیچ کس، حتی با من، آشنا نیست، با آن تن سرد و لرزان، با این پتوی نازک و کهنهای که روی دوشش انداختهاند تا تن عریانش را بپوشاند، مرگش را هم آلوده به وحشت حیاتش کند و جلوی میز افسر شهربانی بایستد و شهادت به مرگی بدهد که با بوی خوش عشق و حس دلانگیز فراموشی و خیرهسری آقای مصدق همراه بود. گفتم: «سرکار، از جون من چی میخواین؟»
افسر شهربانی گفت: «شما حق نداشتین جنازه رو از سردخونه بیمارستان بدزدین. شما مرتکب جرم بزرگی شدین. امیدوارم از عواقب کاری که کردین خبر داشته باشین.»
گفتم: «سرکار، آدم غریبه رو که ندزدیدم. زن قانونیمو بردم خونه. زنی رو که سالهای سال باهاش زندگی کردمو برگردوندم پیش خودم. این کار جُرمه؟»
افسر شهربانی گفت: «بله که جُرمه. زنتون تا وقتی نمرده بود زنتون بود، وقتی مرد که دیگه زنتون نیست.»
پرسیدم: « جناب، زنم مگه مرده؟»
جناب سرش را با عصبانیت تکان داد و گفت: «انگار شما میخواین اوقات منو تلخ کنین؟»
گفتم: « سرکار، زنم نمرده. چرا شما نمیخواین قبول کنین که زنم نمرده؟ زنم وقتی میمیره که منم مرده باشم. اگه یه کم بهم وقت داده بودین و به زور وارد خونه و اتاق خوابمون نمیشدین، الان من مرده بودم و خدمتتون نبودم. بعد میتونستین بگین زنم مرده. اما الان نمیتونین این حرفو بزنین.»
نقدی بر رمان
اگر ابتدای داستان را دروازهای بدانیم که میبایست میهمانان را با آغوش باز به داخل هدایت کند، باید بگوییم رحیمیان این دروازه را به نحو شایستهای آراسته است.
داستان پرانرژی و جذاب آغاز میشود. این جذابیت ناشی از تمهیدی است که نویسنده با تکیه بر عنصر بیثباتی، به همراه کشمکش پنهانی در ابتدای داستان به کار گرفته است. الگوی این کشمکش از تضاد درونی شخصیت اول داستان (دکتر نون)، میان عشق و وظیفه شکل میگیرد و در خلال داستان بسط مییابد و در گفتوگوهای وی با زنش و دکتر مصدق به صورت تنشهای عاطفی بیشتر برملا میشود.
دکتر «نون» که از معتمدین مصدق محسوب میشود پس از کودتا، بر اثر فشار و شکنجه خصوصا هنگامی که پای زنش به میان میآید تن به مصاحبه رادیویی میدهد که در آن مجبور میشود از مصدق بدگویی کند و این خیانت، عذاب وجدانی به دنبال دارد که در تعامل با همسرش بیشتر شدت مییابد و به نوعی روانپریش مبدل میشود تا جایی که با گوشهنشینی، بدخلقی و میخواری درصدد مجازات خود بر میآید. این در حالی است که خیال و توهم حضور دکتر مصدق یک لحظه وی را رها نمیکند.
رحیمیان چنین پیرنگی را با استفاده از زبانی شسته رفته و روان در قالب گفتوگوها و تداعیها با شکستن توالی زمان و بر هم زدن مرز واقعیت و خیال، پیش چشم خواننده به تصویر میکشد. داستان «دکتر نون زنش را…» بر اثر شباهتهای ذاتی و زبانی که با «شازده احتجاب» دارد بیاختیار انسان را به یاد شاهکار گلشیری میاندازد. اگرچه این شباهتها با تقلید و رونویس فاصلهای زیاد دارد ولی به هر صورت این نزدیکی امکان مقایسه و محک زدن اثر را فراهم میکند.
گذشته از شباهتهایی که از نظر شکل روایت وجود دارد (تغییر زاویهدید و برهم زدن توالی طبیعی زمان و جابهجایی مکان) از نظر درونمایه نیز شباهتهایی وجود دارد. فضای محدود خانه، تنهایی و انزوا، یادآوری خاطرات، احضار مردگان در پیش روی راوی و… همه یادآور شازده احتجاب است. اما برخلاف نظر برخی این داستان از لحاظ تکنیکی نه تنها دوشادوش «شازده احتجاب» پیش نیامده بلکه با آن فاصله زیادی دارد.
شخصیت دکتر نون در داستان از پرداختی قابل قبول برخوردار است و علت انگیزههای شخصی وی برای حرکت و عمل ما را در تحلیل روانشناختی انگیزهها یاری میکند تا آنجا که با وجود آنکه حتی از عمق خیانت او مطلعیم باز با او به خاطر شرایط جبری که دچار آن است احساس همدردی میکنیم.
اگرچه این پرداخت شخصیت آنقدر طبیعی است که میتوان گفت خود شخصیت دکتر هم تا حد زیادی قادر به درک انگیزههای خود است، اما به نظر میرسد عرصه این داستان برای شخصیت وی به تنهایی، کمی فراخ باشد. شاید ورود چند شخصیت کنشمند دیگر در اواسط داستان و یا کم کردن از نیمه دوم به موجزتر شدن داستان کمک بیشتری میکرد تا خواننده بتواند با همان اشتیاق ابتدایی، داستان را به اتمام برساند

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد