2 - 10 - 2022
زندگی در رگ شعرهای سیمین
مهتاب افشیننسب- درگذشت سیمین بهبهانی اگر چه حقیقی و انکارناپذیر است اما با سیری در اشعار او حیاتی جاری را مییابیم؛ ابدیتی که روی مرگ را خجل کرده چراکه جاودانگی خاصیت ذاتی هنرمندان است؛ خاصیت تمامی کسانی که در طول عمر خود دغدغه جامعه انسانی را داشته و منشای اثر حقیقی شدهاند.
سیمین خلیلی معروف به سیمین بهبهانی شاعر برجسته و معاصر ایرانی زاده ۲۸ تیر ۱۳۰۶ در تهران، در ساعات اولیه بامداد سهشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۳ در سن ۸۷ سالگی دیده از جهان فرو بست.
سیمین فرزند «عباس خلیلی» بود و نام فامیل بهبهانی را از همسر اول خود حفظ کرده بود چراکه نام بهبهانی به نوعی تخلص وی محسوب میشد.
سیمین بانوی شعر ایران اما، خود از تاثیرگذارترین و مبتکرترین شاعران عرصه غزل معاصر ایران است؛ شاعری که به جرات میتوان گفت همواره حفظ اصالت و تعهد در حوزه فکری و هنری خود را سرلوحه کارش قرار داد.
غزل سیمین بهبهانی غزلی نو است؛ غزلی که با ورود سبکهای جدید در آن کهنگی کلام از چهرهاش زدوده شده است.
شعر سیمین؛ خون تازه در رگ غزل
سیمین بهبهانی در دوران فعالیت ادبی خود نقش سازنده و بیبدیلی در احیای سبک شعری غزل ایفا کرد؛ سبکی که در یک مقطع زمانی در برابر شعر نو و نیمایی دچار انفعال ناشی از کهنگی شده بود.
او با خلاقیت و نگرشی تازه به غزل توانست این سبک شعری کهن ایرانی را از رکود برهاند. او غزل ایرانی را دوباره زنده کرد و با وارد کردن اوزان جدید و مضامین فرهنگی، سیاسی و اجتماعی در آن حیاتی دوباره به غزل بخشید از اینرو سیمین بهبهانی را میتوان مادر غزل معاصر ایران نامید.
حامد ابراهیمپور، شاعر و منتقد جوان ایرانی که از نزدیک با بانوی غزل ایران آشنایی دارد در رابطه با این موضوع گفت: خانم بهبهانی روش و سبک و سیاق خودش را در غزل داشت. او مضامین سیاسی- اجتماعی را به غزل وارد و تلاش کرد تا وزنهای کمتر استفاده شده فارسی را در غزل به کار گیرد البته نمیشود گفت او غزل عاشقانه ندارد اتفاقا برخی از مجموعه شعرهای خانم بهبهانی مانند «مرمر» و «چلچراغ» از مجموعه غزلهای فوقالعاده قوی عاشقانه بودند که پیش از انقلاب اسلامی از ایشان چاپ شده است.
ابراهیمپور در ادامه افزود: من به عنوان یک غزلسرا میتوانم بگویم اگر خانم سیمین بهبهانی وجود نداشت، غزل ما هیچ وقت به درجه کنونی خود نمیرسید.
این شاعر معاصر در ادامه به نکتهای جالب اشاره کرد و گفت: سیمین بهبهانی به همراه «فروغ فرخزاد» و «لعبت والا» در دهه ۳۰ هجری شمسی به سه تفنگداران شعر
معروف بودند.
به گفته ابراهیمپور، در آن دوره که بحث مرگ غزل پیش آمده بود و به واسطه قدرت گرفتن شعر نو در محافل رسمی ادبی، شعر کلاسیک و غزل ما مطرود شناخته میشد و حتی به نوعی شعر کلاسیک مورد تمسخر قرار میگرفت، خانم بهبهانی آمد و در تمام دوران فعالیت ادبی و هنری خود، یعنی قریب به ۷۰ سال غزل نوشت و از قالب شعری غزل حمایت کرد.
به باور این شاعر معاصر، حمایت سیمین بهبهانی از غزل به گونهای قدرتمند و آگاهانه بود که غزل در نهایت به همراهی تنی چند از غزلسرایان دیگر توانست آبروی خودش را به دست آورد.
ابراهیمپور یادآور شد: اکنون غزلهای سیمین بهبهانی به زبانهای دیگر ترجمه و منتشر شده است. بانوی غزل ایران در دوران فعالیت ادبی خود صاحب چندین جایزه بینالمللی و کاندیدای جایزه نوبل ادبیات شدند و در کشور خودمان نیز شاعر شناخته شدهای هستند. من فکر میکنم همه ما غزلسرایان بدون واسطه، شاگرد خانم بهبهانی هستیم و مسیری را که او برای ما هموار کرد، ادامه میدهیم .
تقویت مضامین اجتماعی و حمایت از حقوق زنان؛ نقطه عطف فعالیت هنری سیمین
همانگونه که پیشتر نیز اشاره شد، سیمین بهبهانی مضامین اجتماعی را به غزل وارد کرد و رنگ و بویی قوی به این مضامین در غزل داد. این درحالی است که پیش از آن، از قالب شعری غزل بیشتر برای بیان عواطف و احساسات عاشقانه استفاده میشد.
همین ویژگی شعر سیمین بود که به گفته دوستان شاعرش از او یک شاعر اجتماعی ساخت و به مرور با تاثیرگذاری بر لایههای جامعه برای او محبوبیت به ارمغان آورد.
در همین چارچوب میتوان به شعری از سیمین بهبهانی اشاره کرد که در آن همزمان بر دو جنبه از وجود یک زن یعنی بخشندگی و لطافت او از یکسو و قدرت و خردمندی او از سوی دیگر برای حضور در جامعه و تعیین سرنوشت خویش تاکید کرده و میسراید: ای زن، چه دلفریب و چه زیبایی/ گویی گل شکفته دنیایی/ گل گفتمت، ز گفته خجل ماندم/ گل را کجاست چون تو دلارایی؟/ آن شمع شعله بر سر خود سوزی/ بزمی به نور خویش بیارایی…
به غیر از این شعر که نشان از دغدغه سیمین بهبهانی برای آگاهی بیشتر زنان و پررنگتر شدن نقش اجتماعی آنها دارد، اشعار فراوانی از او باقیمانده که ناشی از توجه و نگرانی عمیق و قلبی او نسبت به جامعه انسانی است.
بانوی غزل ایران خود درباره دغدغههای اجتماعیاش، در دیباچه کتاب دشت ارژن (با شعر و زیستن)، خطاب به دوستی میگوید: حقیقت اینکه: سالیانی ست که شعرم فریادی ناگزیر و جنبشی انعکاسی ست؛ مثل ضربان قلب و نبض، یا فریادی که در برخورد با ناملایمی سر میدهیم. من در این حرکت و در این فریاد دخالتی ندارم، جز اینکه وجود آن را احساس میکنم و باز شاید دریافته باشی که دیری ست تا شعرم به یک عاطفه همگانی بدل شده است، گویی که زبان جمع است و این نه از آن روست که خواستهام تا از زبان جمع سخن بگویم، بلکه از آن است که فردیت خویش را گم کرده و در دل جمع مستحیل شدهام.
لطافت و مادرانگی؛ شاخصه دیگر شعر سیمین بهبهانی
حس انسان دوستی توام با مادرانگی همواره در شعر سیمین بهبهانی موج میزند؛ عشقی مادرانه که از اشعار سیمین به زمین و زمان و هوا منعکس میشود. او که دو فرزند پسر به نامهای «علی» و «حسین» و یک فرزند دختر دارد، احساسی عجیب و لطافتی مادرانه را نیز در قلمرو شعر از خود به جای گذاشته است. معنای این لطافت اما با قدرت گره خورده است نه با تسلیم. او تسلیم را راه چاره نمیداند اما از جنگ و خونریزی مردانه در جهان مینالد و جهان را به دور از جنگ و کینه توزی میخواهد. او مقاومت بیخونریزی را راه رسیدن به حق و به صلح میداند.
شاید سروده «شمشیر من همین شعر است» گویای خاصیت مادرانگی شعر سیمین و نگاه غیرخشونتآمیز او به جهان باشد.
سیمین در این شعر میسراید: شمشیر خویش بر دیوار آویختن نمیخواهم/ با خواب ناز جز در گور آمیختن نمیخواهم/ شمشیر من همین شعر است، پرکارتر ز هر شمشیر/ با این سلاح شیرین، کار خون ریختن نمیخواهم/ جز حق نمیتوانم گفت، گر سر بریدنم باید/ سر پیش مینهم وز مرگ پرهیختن نمیخواهم/ای مرد من زنم انسان، بر تارکم به کین توزی/ گر تاج خار نگذاری، گل ریختن نمیخواهم/ با هفت رنگ ابریشم از عشق شال میبافم/ این رشتههای رنگین را بگسیختن نمیخواهم/ هر لحظه آتشی در شهر افروختن نمییارم/ هر روز فتنهای در دهر انگیختن نمیخواهم/ این قافیت سبک تر گیر، جنگ و جنون و جهلت بس/ این جمله گر تو میخواهیای مرد من نمیخواهم.
تعهد به وطن و ایران دوستی در سیمین موج میزد
تعهد به وطن و نگرانی درباره سرنوشت کشور شاخصه دیگر شخصیت ادبی و فردی سیمین بهبهانی است. وطندوستی و تعهد به ایران و جامعه ایرانی از گذشته تا به امروز در اشعار بانوی غزل ایران قابل لمس است.
شاید سروده «من با توام» او که در پایان بخش نخست از مجموعه شعر «جای پا» (۱۳۳۵) و در سالهای پیش از انقلاب اسلامی منتشر شده است، شناسنامهای برای اثبات دغدغه همیشگی او نسبت به آینده ایران و جامعه ایرانی باشد.
سیمین در این شعر میسراید: من با توام ای رفیق! با تو/ همراه تو پیش مینهم گام/ در شادی تو شریک هستم/ بر جام می تو میزنم جام/ من با توام ای رفیق! با تو/ دیری ست که با تو عهد بستم/ همگام توام، بکش به راهم/ همپای توام، بگیر دستم/ پیوند گذشتههای پررنج/ اینسان به توام نموده نزدیک/ همبند تو بودهام زمانی/ در یک قفس سیاه و تاریک/ رنجی که تو بردهای ز غولان/ بر چهر من است نقش بسته/ زخمی که تو خوردهای ز دیوان/ بنگر که به قلب من نشسته/ تو یک نفری... نه ! بیشماری/ هر سو که نظر کنم، تو هستی/ یک جمع به هم گرفته پیوند/ یک جبهه سخت بیشکستی/ زردی؟ نه! سفید؟ نه! سیه، نه/ بالاتری از نژاد و از رنگ/ تو هر کسی و ز هر کجایی/ من با تو، تو با منی هماهنگ.
کلام آخر
حیات سیمین در اشعارش جاری است و اینگونه حیات مرگ نمیشناسد. سیمین بهبهانی زنده است چون کلامش زنده است، چون شعرش را میخوانیم و با هر بیت از شعر او به شعور میرسیم، زنده میشویم، جان مییابیم، عاشق میشویم، امیدوار میشویم، اشک میریزیم و صدای تپشهای قلبمان رساتر میشود.
سیمین زنده است چونان خونی در رگ اهل علم و ادب، دانش او جاری است در فراسوی زمان و مکان و هنر او میجوشد چون جوهری در قلم شاعران و ادیبان آینده؛ سیمین زنده است چون شاگردانش زندهاند، آنگونه که خود در مقدمه رستاخیز مینویسد: به هر صورت، گمان میکنم که برای تجدید حیات غزل و دگرگون ساختن آن، تا جایی که توانستم، کوشیدم. این آغاز راه است، بدون شک در نیمه این راه من خواهم افتاد، اما تازه نفسترها به پایان راه خواهند رسید.

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد