25 - 10 - 2017
سازمان میراث فرهنگی یا سازمان آرامسازی!
دکتر یوسف فلاحیان*- در حدود پنج سالی که از عمر دولت کنونی میگذرد حرفی که اغلب در مراسم واحدهای مختلف میراث فرهنگی از مدیریت راس سازمان گرفته تا معاونتها، واحدهای استانی و پژوهشگاه بسیار شنیده میشود، این است که فضا آرام بوده یا فلان شخص مدیریت آرامی داشته است. ولی صحبت خاصی از اینکه چه کاری انجام شده یا فلان مدیر چقدر کار مطلوب انجام داده یا چقدر فرصتهای کاری را به باد داده است، چیزی شنیده نمیشود. حتی شنیدهها حاکی از این است که یکی از توصیههای اصلی رییس دولت به سه چهار مدیری که در دولتهایی مانند تدبیر و امید بر مسند سازمان میراث فرهنگی، صنایعدستی و گردشگری تکیه زدند، این بوده که فضای سازمان را آرام نگه دارند، کمتر مصاحبه کرده و حتیالمقدور دست به ترکیب مدیرانی که در همان بدو امر گماشته شدهاند، نزنند. البته میتوان صحت این شنیدهها را باور کرد چون واقعا چنین رویهای در طول این سالها در سازمان مشاهده شده است.
پیامد این رویکرد هم به وضوح دیده میشود بهطوریکه از یکطرف فضای دلمردگی و بیتحرکی در میان پرسنل موج میزند و از طرف دیگر مدیران بیخاصیت چنان جای پای خود را محکم میبینند که دیگر هر کاری دلشان بخواهد میکنند و تقریبا وظیفه اصلی خود را در واحدها فراموش کردهاند و به تنها چیزی که بیشتر از همه توجه میکنند این است که مدیریت آنها با تحریک برخی کارها و برخی پرسنل ذینفوذ شلوغ نشود. موارد زیادی از وجود چنین روندی در سازمان قابل مشاهده است.
بهعنوان مثال در یکی از سفرهایی که بنده چند سال قبل به اداره کل یکی از استانهای شمالی داشتم یکی از مدیران آنجا اعتراف کرد که تقریبا کار مرمت آثار و پژوهش در استان مورد نظرشان تعطیل است. پرسیدم چرا؟ جواب دادند به دلیل بودجههایی که از پروژههای عمرانی برای دادن حقوق حدود ۲۰۰ نفر از پرسنل قراردادی که به آن اداره کل تحمیل شدند، هزینه میشود.
گویا آن نفرات اکثرا گماشتههای مدیران و نمایندگان استان بودند و مدیر کل با وجود اینکه میفهمید چندان حضور آنها مفید نیست ولی مجبور بود برای آرام نگه داشتن اوضاع و ماندن بر مسند مدیریت اولویت نخست را به تامین حقوق آنها بدهد نه کار عمرانی یا پژوهشی که وظیفه اصلی است. البته ناگفته نماند که آن مدیر کل با چنین تدبیری حدود پنج سال که از عمر دولت تدبیر و امید میگذرد همچنان مدیرکل آن استان است. مورد دیگر از همین پژوهشگاه میراث فرهنگی اینکه طبق اطلاع موثق در دولت نهم افرادی از پرسنل پژوهشگاه بعضا حتی اعضای هیات علمی، بهدلیل عملکرد منفی و مخصوصا غیبتهای مکرر و غیرموجه دیگر چیزی به اخراج آنها باقی نمانده بود اما در این سالها از آنجا که آن افراد از جمله افراد ذینفوذ و شلوغکننده بودند، نه تنها اخراج نشدند بلکه برخی از آنها به حدی به حال خود رها شدند که تنها چیزی که در نزد آنها اهمیت ندارد پایبند بودن به ضوابط اداری است و حتی در طول چهار پنج سال اخیر برخی از آنها بیشتر از تعداد انگشتان دست در محل اداری کار خود حضور نداشتهاند. اگرچه اکثر این قبیل افراد ویژگی دیگری هم دارند و آن ویژگی معمار بودنشان است. معمارانی که میشود گفت تقریبا در طول این چهار دهه یا در مدیریت کلان و یا حداقل در پستهای کلیدی بخش میراث فرهنگی و پژوهشگاه حضور داشتهاند و پیوسته هم نیروهای دیگر سازمان از جمله باستانشناسان را در بیشتر موارد با عناوین خودساخته خود (که مثلا آنها با هم نمیسازند یا چیزی را بلد نیستند)، مظلومانه به حاشیه راندهاند و تنها تعدادی از ضعیفترین آنها را که تا کمر برای آنها خم میشدند در یکسری از کارهای تحت مدیریت خود به کار گرفتهاند. روزگار میراث فرهنگی تلخ است؛ روزگاری که از هر دورهای و حتی در مقایسه با روزگار حکومت افرادی که برخی از پرسنل سازمان را به نقاط دیگر کوچاندند نیز بسیار بدتر است. عملکرد بسیار ضعیف این دوران زیاد است؛ بهخصوص ضعف و رخوت در مقولههای فنی و پژوهشی که از اهداف اصلی تشکیل این سازمان است، لیکن همانطور که مثالهای فوق ذکر شد این ضعف در پس پرده مهارت در سخنرانیهای گولزننده، ظاهر روشنفکری و شگردی که برای آرامسازی اوضاع به کار گرفته میشود، معمولا مخدوش است.
*باستانشناس
لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد