8 - 07 - 2020
سکوت علامت رضاست
غلامعلی نعمتی*- اقتدار مثلها در این است که عمر زبان بر آنها گذشته است و با افت و خیزهای فکری و فرهنگی جامعهای تاریخی منقرض نشدهاند. از این منظر امثالِ بهجامانده حکم خدایی دارند و خاصیت پدرسالارانه آنها در طول تاریخ گفتار نشان داده که همیشه حق با آنها بوده است. این اعطای حق از جانب فرهنگ مسلط به آنها داده شده است؛ چه به لحاظ تاریخی و چه به لحاظ نهادی.
نهاد مسلط در جامعهای سنتی با هر عقیده و بیانی که آن را مورد تشکیک قرار دهد ضدیت دارد و تنها نظرهایی را میپسندد و تقویت میکند که در جهت تحکیم و حمایتش باشد. از این منظر با توجه به ذائقه نهادهای مسلط و سنتهای تاریخی-عقیدتی میتوان فهمید آن دسته از مثلهایی که افتخار ضرب شدن پیدا میکنند از چه نوعی هستند. به بیانی دیگر چه مثلهایی ضربالمثل میشوند. از این رو مثلها نماینده منش فکری و فلسفیِ فرهنگ یک جامعهاند و فرهنگ مسلط است که به مثلها مجوز اقامت در زبان و جامعه را میدهد. پرواضح است که تنها مثلهایی مقیم زبان میشوند که با کلیت نظام مسلط فکری-فرهنگی همخوانی داشته باشند. آنهایی که در ضدیت با این نظم قرار دارند- به طوری که موجبات پرسشگری و نقد شرایط حاکم را فراهم میکنند- به مرحله ضرب راه پیدا نمیکنند و از سکه میافتند. رابطه نظامهای مسلط و مثلهای همسو با آن رابطه لازم و ملزومی است. نظام مسلط با طرفداران فکری که در آحاد ملت دارد اجازه حضور به بعضی مثلها را میدهد و در عوض این مثلها حجتی برای اثبات آنهاست. به این دلیل است که وقتی در مثلها غور میکنیم میبینیم که به اصطلاح مو لای درزشان نمیرود. چقدر پاخورده و دقیق و بجا هستند. اما همین دقیق بودنشان باید شکبرانگیز باشد چرا که یا هیچگونه خطایی ندارند و یا به وسیله پشتوانه حمایتی از آنها خطاپوشی شده است. اگر بپذیریم که مثلها محصول زبان هستند و زبان نیز با تفکر تعاملِ دوطرفه دارد پس حدس اول نمیتواند چندان محلی از اِعراب داشته باشد؛ بیخطاییِ مثلها به معنی بیخطاییِ اندیشه و زبان است و این ممکن نیست چرا که با ذات و منشِ زیست و رشد آنها منافات دارد. از این رو حمایت پدرسالارانه نهادهای نهادینه شده است که آنها را قانونی کرده و اجازه رایج شدن در دادوستد جامعه زبانی را داده و این دو، در چنبرهای خودبسنده همواره در راستای تثبیت و تقویت همدیگرند. از دیگر سو مثلهای شکاکانه و انتقادی از چرخه زیستِ گفتمانی و فرهنگی حذف میشوند. از این منظر تنها دلیل فقدان مثلهای معارض ضعف و نابسندگی آنها نیست بلکه منش انتقادی آنهاست که اجازه رواج و حتی اجازه طرح آنها در فرهنگی استبدادی داده نمیشود. این مثلها «دیگری»اند که از دایره فرهنگ بیرون میمانند و تنها شاید بتوانند حیاتی زیرزمینی داشته باشند، در نهایت حاشیهنشین کلانشهر فرهنگ مسلط شوند. همچون علف هرزی که دور تا دور جالیز را احاطه کرده باشد اما اجازه ورود به آن را نداشته باشد. از این رو است که رمز و نماد در چنین جامعهای رشد پیدا میکند. مثلی که در جامعه مصداق نداشته باشد یا از آن حذف میشود و یا نفوذ و گسترش محلی و محدود در خردهفرهنگها پیدا میکند.با یک تحول بنیادی و انقلاب فکری و فرهنگی است که مثلهای «دیگری» شده میتوانند در حوزه فرهنگ عمومی رواج پیدا کنند. اما این تنها راه ممکن نیست. تجربه نشان داده، رادیکالیسم که با خشونت و تحکم همراه است معمولا استبدادی را جایگزین استبدادی دیگر میکند و بدون آنکه ساختار استبدادی در هم شکند و یا تغییر کند، «خودی» و «دیگری» فقط جایشان را عوض میکنند. راه دیگر اما استحاله و رفرم است که رِسِش و ضرورت آگاهی یک جامعه نقش تعیینکنندهای در آن دارد. نمونههایی از این دگردیسیها را میتوان در امثال دید. جا دارد که به بررسی موردی یکی از این مثلها بپردازیم. در این نمونه با بررسی دستور زبانی مَثَل شروع میکنیم و از زیرلایههای معنایی آن به فرهنگ و نهاد مسلط در جامعه نقب میزنیم.
محمد مختاری در مقاله «از پوشیده گویی تا روشن گویی»، مصداق «سکوت» را یکی از عرصههای پوشیدهگویی دانسته که در خدمت گفتار نهادیشده قرار دارد. او برای مدعای خود، چند ضربالمثل به عنوان شاهد آورده است: «زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد»، «زبان در دهان پاسبان سر است/ چه گویم که ناگفتنم بهتر است» و غیره. مَثَل «سکوت موجب رضاست» مثل مورد بررسی ما در این مجال است. جمله این ضرب المثل یک جمله مسندی است. فعل ربطی این جمله اِسنادی زمان معینی (گذشته، حال و یا آینده) را دربر نمیگیرد و همچون حکمی همیشگی ازلی ابدی است. تو گویی فرمانیست از لامکان در این جهان ساری و جاری گشته است. فعلهای بیزمان در گزارهها یکی از پتانسیلهای زبان هستند که نهادها و سنتها به نحو احسن از آنها بهره بردهاند. خدمتی که افعال اسنادی به استبداد فرهنگهای مسلط کردهاند مثال زدنی است. همچنین از گروه مسندی به کار رفته در این جمله(موجب رضا) به روشنی پیداست که وجه ایجابی و اثباتی آن در صحهگذاری بر فرهنگ سکوتِ مستقر در جامعه است. در مقابل منش سکوت، اعتراض و چرایی و انتقاد را داریم که این جمله به طور ضمنی بیان میدارد که هرکدام از آنها موجبات رضایت را برهم میزنند و پریشانی خاطر را به همراه میآورند. سکوت خود به شکلی پنهانی هشداری است بر عقلهایی که خواهان برهم زدن آن هستند. از وجهی دیگر، در کلمه سکوت نوعی خفقان و سرکوب را میتوان حس کرد. در ظاهر امر اما گزارهای آشتی جویانه، صلح طلب و مآل اندیش است. اما به هر روی اگر اندکی دقت کنیم صدای سرکوب (حذف) و دود خفقان از بندبند آن بیرون میزند. از این دست امثال فراوان هستند و عمومیت دارند. اما جامعه اگر نخواهد (به دلیل روشنگری) و یا نتواند (به علت قدرت حاکمه) آنها را از ریشه و بن برکند، اگر به وضعیت خود آگاه باشد، به رفرم روی میآورد و اگر ناآگاه باشد به پوشیدهگویی، رمز و نماد در سخن رو میکند. این مثل اخیرا به شکل دگردیسیدهای مورد کاربرد قرار میگیرد و کاربرد آن در حال گسترش است. یعنی کاربران بیشتر از «سکوت همیشه علامت رضا نیست» به جای «سکوت علامت رضاست» استفاده میکنند. قید همیشه که با فعل منفی همراه شود به معنای «گاهی» است؛ به این معنا که سکوت هرچند همیشه علامت رضاست اما گاهی اوقات هم میتواند نشان از رضایت نباشد که این خود اولین قدم شک است در گزارهای که کاملا درست انگاشته و نیز القا شده است. تغییر فرهنگ، بیرون آمدن از استبداد فکری، را میتوان در ادبیات و از یک زاویه خاص در مثلها جستوجو کرد.به این ترتیب شاید محق باشیم که بگوییم هرگاه پندار و گفتار یک جامعه با آگاهی در سمت و سوی برون رفت از یوغ استبداد حاکم بر جامعه قرار بگیرد آنگاه میتوان گفت که آن جامعه نیز در حال گذار از پذیرش و سکوت و استبداد به نقد و پرسشگری و آزاداندیشی است.
* کارشناس ارشد پژوهش هنر

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد