20 - 09 - 2023
شهاب حسینی: مرگ واقعی را تجربه کردم
«مقیمان ناکجا» دومین ساخته شهاب حسینی در مقام کارگردان است؛ بازیگر شناختهشده سینمای ایران که این روزها با این فیلم، علاقهمندی خود را به فرم و محتوایی کمتر تجربهشده به اثبات رسانده و نشان داده که مفاهیمی چون مرگ و حیرانی، تا چه اندازه، به عنوان دغدغه ذهنی و درونی برای او مطرح است. او به بهانه همین فیلم سخنان جالبی را مطرح کرده است.
شهاب حسینی گفته: «بزرگترین چالش من به عنوان کارگردان مقیمان ناکجا، همزمانی فیلمبرداری این اثر با اجرای نمایش اعتراف روی صحنه بوده که ما هر دو کار را همزمان انجام دادیم و هر دو را هم بهواسطه همراهی سرمایهگذار محترم خانم امینی انجام دادیم. در واقع چالش دیگر ما این بود که بتوانیم کاری را که شروع کردهایم، در وهله اول به سرانجامی برسانیم. برخلاف تصور کلی که نسبت به هنر و تجربه وجود دارد، برای من هیچوقت تامین هزینه ساخت یک فیلم، کار آسان و دمدستی نبوده و همواره مجبور بودم که شرایط ساخت آثاری را که علاقهمند هستم خودم فراهم کنم. مهمترین دلیلش این است که ما این فیلم را با رقمی معادل یکچهارم بودجه یک فیلم لوباجت آن زمان ساختیم. محدودیت هزینه و زمان، شرایط را به گونهای پیش میبرد که طبیعتا شما به هیچ چیز دیگری جز روایت درست تصویری اثر نمیاندیشید. با این حال تلاش این بود که با توجه به صحنهپردازی و طراحی خاصی که برای صحنه در نظر داشتیم، بتوانیم این مساله را به نوعی حل کنیم و اثر را به لحاظ بصری هم به نحوی طراحی کنیم که برای تماشاگر، جذابیتهای خاص خود را داشته باشد، اما این طور نیست که من انتخاب کرده باشم که به این شکل کار کنم؛ شرایط و توانایی آن زمان، چیزی بیش از این را نتوانست برای من رقم بزند. البته ایده ساخته شدن این اثر به این دلیل بود که من آن لوکیشن را انتخاب کردم و احساس کردم که آن لوکیشن، نزدیکی بسیاری به نمایشنامه مهمانخانه دو دنیا دارد و به همین شکل، با گذاشتن تکهپازلها کنار هم، گروه سینماییام را شکل دادم و این اثر را به این شکل جلوه دادم.»
این بازیگر افزوده: «احساس میکنم ریشه بسیاری از مشکلاتی که در فضای اطراف ما وجود دارد، به دلیل فراموش شدن اصل و اصالتی است که ما برای آن به وجود آمدهایم و شاید به این دلیل است که نمیتوانیم نقش خودمان را در زندگی درست تعریف کنیم و بپذیریم و بنابراین نمیتوانیم آن را با نهایت دلسوزی، جذابیت و دقت در زندگی به اجرا درآوریم. وقتی چنین رویهای حاکم شد، طبیعتا مشکلاتی برای خودمان به وجود میآوریم چون بیشتر، زندگیهای خودمان را فراموش کردهایم و چشم بر زندگی دیگران دوختهایم و به جای تجزیه و تحلیل زندگی خودمان، به تجزیه و تحلیل زندگی دیگران روی آوردهایم.»
او گفته: «من همیشه به مرگ میاندیشم برای اینکه حقیقتی بزرگتر از زندگی است؛ برای اینکه سایه مرگ همیشه سرتاسر زندگی را تحت سیطره خود دارد و برای اینکه فکر مرگ مهمترین دغدغهها، نگرانیها، ترسها و آرزوها است و همه چیز ما را تشکیل میدهد و همه ما در تلاش هستیم تا فرصت هست به امیدها و آرزوهایمان برسیم. این جمله تا فرصت هست درواقع نشان میدهد که اگر زندگی واقعیت است، مرگ حقیقت است و گذر میکنیم. چیزی قابل فراموش شدن نیست و اتفاقا در اوج موفقیتها و خوشیها و در اوج غمها، ناراحتیها و شکستها، فکر مرگ باعث میشود که گذران آن لحظات برای ما آسانتر شود. جمله معروف این نیز بگذرد به نوعی حاوی این مساله است. مرگ دروازهای است که ما را به اصل خودمان بازمیگرداند و زندگی فرصتی است که میتوانیم در اختیار داشته باشیم که نوع عبورمان را از آن دروازه رقم بزنیم تا شاید گذر بهتری داشته باشیم به آن چیزی که خداوند برای ما رقم زده است. ضمن اعتراف به عجز خودمان در آگاهی و آنچه که میدانیم و با وجود همه این پیشرفتهای علمی و شکافتن هسته اتم و کشف کهکشانهای دیگر، من فکر میکنم که داریم گذران زندگی را پیش میبریم و هر روز به مرگ نزدیک میشویم.
تصور نمیکنم کسی در ناخودآگاهش، به مرگ فکر نکند. اگر اینطور هم باشد مثال کبکی است که سر در برف فرو برده. گاه ترس ما باعث میشود از فکر کردن درباره مرگ رویگردان شویم و خودمان را به ندیدن بزنیم درحالی که نمیخواهیم باور کنیم که مرگ، سایه به سایه ما در حال حرکت است و در هر لحظهای ممکن است به سراغ ما بیاید و ما را از گردونه خارج کند. البته بنده یک تجربه عملی و کامل را در این خصوص گذراندم. سال ۹۳ دچار عارضه قلبی شدم و به لحظهای رسیدم که در برابر مرگ تسلیم شدم و آنجا کشف بزرگی که کردم این بود که این من بودم که به تمام جهانی که در آن بودم و برای آن ساخته شده بودم، در یک آن بیاعتبار میشدم و اینکه مطلقا در زندگی، مالک هیچ چیزی نیستم و این حقیقت در آن لحظه، به وضوح و روشنی خورشید به من ثابت شد.»
لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد