شناسه خبر : 326267
15 - 12 - 2022
15 - 12 - 2022
غم نان، جای غم جان
رسول نجفیان با بازی در تئاتر و سینما چهره شد اما بعدها به واسطه اجرای قطعات آوازی و نوازندگی سه تار در عالم موسیقی نیز در میان مردم شهره گردید. این شهرت و محبوبیت با انتشار قطعه «رسم زمونه» به اوج خود رسید تا آنجا که سالها رسول نجفیان بازیگر زیر سایه رسول نجفیان خواننده قرار گرفت، این قطعه بارها و بارها در تلویزیون و رادیو پخش شد و آنچنان به دلها نشست که حتی خوانندههای آن ور آبی هم رسمزمونه را دوباره خوانی کردند. نجفیان بعد از آن در چند سریال و قطعه نمایشی طنز نیز به ایفای نقش پرداخت که به قول خودش با سرزنش مردم مواجه شد. او که میمیک صورت، صدا و حتی بازیاش نوعی نوستالژی را به ذهن متبادر میکند، در اسپرسوی امروز با ما درباره نوستالژی روزهای رفته و آنچه امروز مشغول آن است گپ زده است.
این روزها و شبها باید روزها و شبهای خاطرهانگیزی برای نسل شما باشد؛ ماه رمضان و شب قدر و راز و نیازهای مخصوص به آن. چه خاطراتی از آن زمان به یاد دارید؟
خاطرات من بسیار زیاد است و وقتی به یاد میآورمشان متاسفانه یک تلخی خاص تمام وجود مرا میگیرد. اگر چه تمام آن خاطرات شیرین بود و برای من نقش ساخته شدن یک انسان را ایفا میکرد.
پس چرا تلخی؟ چرا همان شیرینی نه؟
خب تلخی از آنجا به من تحمیل میشود که آن روزها و شبها را با این روزها مقایسه میکنم. متاسفانه امروز غم نان برای مردم تا آنجا پیش رفته که دین وسیله درآوردن نانشان شده است. کودکی من سرشار از آدمهایی بود که به معنای واقعی کلمه متقی بودند و غم جان داشتند نه غم نان و برای همین هم بود که دینشان را به کار و شغل و نان نمیفروختند. آنچه من در عمل میدیدم، شبهای پر راز و نیاز سحر بود که پدر، مادر و مادربزرگم آنها را به راحتی از دست نمیدادند. صدای قاشقهای چایخوری که در استکان حرکت میکرد و سحری خوردن بزرگترهادیگر خاطراتی است که من به یاد دارم. متاسفانه امروز برداشت ما از دین و ایمان مثل قهوه فوری شده است.
چه جالب! اسم ستون ما هم اسپرسو است که یک نوع قهوه فوری است. داستان این قهوه فوری شما چیست؟
یادم میآید یک بار به همراه زندهیاد حسین پناهی میرفتیم تا جایی استخدام شویم. آنجا از من و حسین خواستند که جلو آنها نماز بخوانیم. با اینکه من خودم در یک خانواده مذهبی بزرگ شدم و با اینکه حسین قرآن را از بر داشت، هر دو از انجام این کار امتناع کردیم. من گفتم این کاری که شما از ما میخواهید مثل قهوه فوری است. خیلیها میروند برای این گزینش دو تا کتاب حفظ میکنند و بعد میآیند استخدام میشوند. ما هیچکدام این ریا را قبول نداشتیم.
آقای نجفیان خیلی در سینما و تلویزیون کم کار شدید. دلیلش چیست؟
کار خوب به من پیشنهاد نمیشود. من در برابر مردم مسوولم پس نمیتوانم هر نقشی را بازی کنم. چند وقت قبل که یک سریال کمدی بازی کردم مردم در کوچه و بازار مرا سرزنش کردند و گفتند شما که رسم زمونه را خواندهاید نباید از این فیلمها بازی کنید.
پس الان چه کار میکنید؟
یک آلبوم موسیقی داشتم که به بازار آمد، اسمش نیایش خوانیها بود. یک تئاتر هم دارم که برای جشنواره تئاتر عروسکی آماده میکنم به نام شاهعالمتاب، سونات مهتاب، این کار با تهیهکنندگی آقای فرشید فاتحی در فرهنگسرای نیاوران به روی صحنه رفت ولی متاسفانه سرمایه آن بازنگشت. حالا قصد دارم در یک تالار وسط شهر آن را اجرا کنم.
این روزها و شبها باید روزها و شبهای خاطرهانگیزی برای نسل شما باشد؛ ماه رمضان و شب قدر و راز و نیازهای مخصوص به آن. چه خاطراتی از آن زمان به یاد دارید؟
خاطرات من بسیار زیاد است و وقتی به یاد میآورمشان متاسفانه یک تلخی خاص تمام وجود مرا میگیرد. اگر چه تمام آن خاطرات شیرین بود و برای من نقش ساخته شدن یک انسان را ایفا میکرد.
پس چرا تلخی؟ چرا همان شیرینی نه؟
خب تلخی از آنجا به من تحمیل میشود که آن روزها و شبها را با این روزها مقایسه میکنم. متاسفانه امروز غم نان برای مردم تا آنجا پیش رفته که دین وسیله درآوردن نانشان شده است. کودکی من سرشار از آدمهایی بود که به معنای واقعی کلمه متقی بودند و غم جان داشتند نه غم نان و برای همین هم بود که دینشان را به کار و شغل و نان نمیفروختند. آنچه من در عمل میدیدم، شبهای پر راز و نیاز سحر بود که پدر، مادر و مادربزرگم آنها را به راحتی از دست نمیدادند. صدای قاشقهای چایخوری که در استکان حرکت میکرد و سحری خوردن بزرگترهادیگر خاطراتی است که من به یاد دارم. متاسفانه امروز برداشت ما از دین و ایمان مثل قهوه فوری شده است.
چه جالب! اسم ستون ما هم اسپرسو است که یک نوع قهوه فوری است. داستان این قهوه فوری شما چیست؟
یادم میآید یک بار به همراه زندهیاد حسین پناهی میرفتیم تا جایی استخدام شویم. آنجا از من و حسین خواستند که جلو آنها نماز بخوانیم. با اینکه من خودم در یک خانواده مذهبی بزرگ شدم و با اینکه حسین قرآن را از بر داشت، هر دو از انجام این کار امتناع کردیم. من گفتم این کاری که شما از ما میخواهید مثل قهوه فوری است. خیلیها میروند برای این گزینش دو تا کتاب حفظ میکنند و بعد میآیند استخدام میشوند. ما هیچکدام این ریا را قبول نداشتیم.
آقای نجفیان خیلی در سینما و تلویزیون کم کار شدید. دلیلش چیست؟
کار خوب به من پیشنهاد نمیشود. من در برابر مردم مسوولم پس نمیتوانم هر نقشی را بازی کنم. چند وقت قبل که یک سریال کمدی بازی کردم مردم در کوچه و بازار مرا سرزنش کردند و گفتند شما که رسم زمونه را خواندهاید نباید از این فیلمها بازی کنید.
پس الان چه کار میکنید؟
یک آلبوم موسیقی داشتم که به بازار آمد، اسمش نیایش خوانیها بود. یک تئاتر هم دارم که برای جشنواره تئاتر عروسکی آماده میکنم به نام شاهعالمتاب، سونات مهتاب، این کار با تهیهکنندگی آقای فرشید فاتحی در فرهنگسرای نیاوران به روی صحنه رفت ولی متاسفانه سرمایه آن بازنگشت. حالا قصد دارم در یک تالار وسط شهر آن را اجرا کنم.

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد