شناسه خبر : 320427
4 - 12 - 2022
4 - 12 - 2022
فرآیند توسعه صنعتی؛ گشایشها و محدودیتها
۱- صنعتومعدن مشخصه بارز عصری است که با انقلاب صنعتی انگلستان در میانه قرن هجدهم آغاز شد و تا میانه قرن بیستم ادامه یافت؛ دورانی که در آن انرژی مکانیکی حاصل از سوختهای فسیلی با اختراع ماشین بخار جیمز وات، جایگزین انرژی مبتنی بر قدرت بازوی نیروی کار شد.
نتیجه این انقلاب، افزایش بهرهوری قابل توجه نیروی کار و گذار از رشد اقتصادی «سطحی» ناپایدار به رشد اقتصادی «عمقی» پایدارتر بود؛ رشدی که با گسترش ظرفیتهای تولیدی در میزانی قابل توجه، امکان غلبه بر محدودیتهای ناشی از قانون بازدهی نزولی را
تا حدی فراهم کرد و دستکم در برخی از اقتصادها خط بطلانی قرمز بر نظریه رابرت ماالتوس مبنی بر ناتوانی نظام اقتصادی در پاسخگویی به نیازهای در حال رشد جمعیت کشید. همینطور، انقلاب صنعتی با خلق سازمان جدیدی از فرآیند تولید کالا که مبتنی بر دانش علمی، فنی و مدیریت نوین بود، موجب افزایش تدریجی سهم دانایی در تولید کالا شد؛ تولید به تدریج از اتکای صرف به بازوی نیروی کار خارج و به اندیشه نیروی کار متکیتر شد، این فرآیند در نهایت طی چند دهه اخیر به انقلاب فناوری اطلاعات و ارتباطات انجامید.
به این صورت، تحولات اقتصادی بهگونهای پیشرفته است که دیگر چندان انطباقی با صورتبندی اولیه مارکس از رشد و توسعه اقتصادی در چارچوب نظام سرمایهداری ندارد بلکه بیشتر شبیه صورتبندی سایمون کوزنتس یا آلوین تافلر از رشد و توسعه اقتصادی مدرن است که در آن دانش و دانایی نقش اساسی در فرآیند تولید کالا و خدمات ایفا میکنند. اگر چنین فرضیهای صحیح باشد، در این صورت میتوان گفت که با انقلاب صنعتی و راه طی شده تاکنون مرزبندی طبقاتی و معیارهای آن بر مبنای معیار سهم دانایی در تولید ثروت و ارزشافزوده تا حدی تغییر یافته است، یعنی تحرکپذیری اجتماعی بیشتر شده است و نیروی کار فنی و ماهر، خود به سرمایهای مهم در فرآیند تولید تبدیل شده و به این صورت با افزایش میزان اتکا تولید به چنین نیرویی، جامعه از حالت قطببندی حدی شده طبقاتی خارج شده است.
اما با وجود این نکته باید پذیرفت که انقلاب صنعتی رویه دیگری نیز داشته که در آثاری چون «عصر جدید» چارلی چاپلین یا «هوگو» (۲۰۱۱ ,Hugo) مارتین اسکورسیزی به خوبی به تصویر کشیده شده است: سیطره ماشین بر زندگی آدمی؛ تبدیل شدن آدمی به مهرهای از این ماشین؛ له شدن آدمی در لابهلای چرخدندههای سنگین ماشین. در همین راستا، این روزها در اروپا و آمریکا بحثی تحت عنوان «اقتصاد شادی» (Happiness Economy) مطرح شده و اقتصاددانان مطرحی چون ریچارد لیارد، استاد مدرسه اقتصادی لندن با پرداختن به چنین بحثی در پی پاسخگویی به این پرسش هستند که چرا با وجود افزایش قابل توجه درآمد سرانه، سطح رفاه و استانداردهای زندگی، آدمی مانند گذشته شاد نیست؟ به راستی چرا با وجود تحولات حیرتانگیزی چون تسخیر فضا بهدست انسان و سیر و سیاحت انوشه انصاری در فضا، میزان شادی کمتر از گذشته شده است؟ به نظر میرسد بخشی از پاسخ در تنهاتر شدن آدمی و بخشی نیز در احساس ناامنی ناشی از نبود تور ایمنی اجتماعی قرار دارد. این تنهایی را الخاندرو گونزالس در فیلم دیدنی «بابل»
(۲۰۰۶ ,Babel ) به خوبی به تصویر کشیده است. در حالی که جهان بر اثر فناوری اطلاعات و ارتباطات به دهکده کوچکی تبدیل شده، فاصله میان آدمها نیز روز بهروز بیشتر شده است. در نتیجه، احساس تنهایی، احساس اضطراب و دلهره ناشی از آن به ویژه در موقعیتهایی که آدمی نیاز به حس بودن در کنار دیگران دارد، افزایش یافته است. اینجاست که نقد مارکس از الینه شدن انسان در فرآیند تولید صنعتی و همینطور تقسیم کار پیچیده و تخصصگرایی شدیدی که موجب تکرار کاری یکنواخت در طول زمانی بلندمدت میشود معنا پیدا میکند. در عصر جدید، انسان به همان اندازه که کالاها و خدمات را خلق و تولید میکند و دست به آفرینشگری میزند، حس سرزندگی و شادابی را نیز رفته رفته از دست میدهد. بخش دیگری از مشکل به نظر میرسد ریشه در تضعیف مناسبات اجتماعی- به مثابه نوعی تور ایمنی روحی و روانی- دارد که به وجود انسان معنا و آرامش میدهد. در غیاب رشتههای عاطفی قوی با دیگران است که احساس زجردهنده تنهایی به حسی غالب تبدیل میشود و میزان دلهره و اضطراب افزایش مییابد. انسان موجودی اجتماعی است نه موجود اتمیزهشدهای همچون رابینسون کروزوئه دانیل دفو که بتواند بیارتباط با دیگران زندگی توام با آرامشی داشته باشد. اگر شخصیت داستان دفو بر اثر حادثهای دریایی ناچار به زندگی در جزیرهای تک و تنها میشود، آدمی بر اثر فرآیند توسعه صنعتی و مناسبات اجتماعی همزاد با آن که همراه با دمیدن به تنور فردگرایی افراطی به عنوان یک ارزش مثبت بوده، ناچار به روی آوردن به زندگی تکسلولی و پناه بردن به جزیره تنهایی خود شده است. آیا این آثار اجتماعی را باید به حساب ضرورت اجتنابناپذیر فرآیند توسعه صنعتی گذاشت که گریزی از آن نیست؟ آیا آن را باید به حساب سیطره عقلانیت ابزاری گذاشت که به تعبیر ماکس وبر با وجود افزایش کارآیی اقتصادی موجب شکلگیری قفس آهنینی میشود که روح و روان آدمی را اسیر تخته بند حساب و کتاب مادی مبتنی بر قاعده «دودو تا چهارتا» و تقسیم کار خشک و انعطافناپذیر مترتب بر آن میکند؟ پاسخ این پرسشها چندان سهل و آسان نیست اما آنچه را که کم و بیش با قطعیت میتوان گفت این است که اگر فرآیند توسعه صنعتی در جامعه شرقی چون ایران همراه با تامل در راه طی شده غرب نباشد، ما نیز سرانجام دچار همان آخر و عاقبتی خواهیم شد که آدمی در غرب هم اکنون گرفتار آن است؛ تنها، ناشاد و اندوهناک. اسکورسیزی در فیلم یادشده پادزهر ماشین را در هنر رهاییبخش جستوجو میکند؛ هنری که میتواند سیطره ماشین بر انسان را در هم بشکند و موجب رهایی آدمی از چنبره مشکلات کنونی آن شود. همین دیدگاه را هلند در فیلم «رونوشت بتهوون»
(۲۰۰۶, Coping Beethoven ) دارد آنجایی که از زبان بتهوون به ستایش از نقش رهایی بخش و تسلابخش هنر در برابر صنعتگری و مهندسی میپردازد. هنر را اگر مقولهای مرتبط با معنویت در نظر بگیریم که موجب تعالی روح و روان میشود در این صورت میتوان گفت که توسعه صنعتی باید همراه با معنویتی باشد که مناسبات اجتماعی قوی جزیی از آن است.
۲- ماشین فناوری که بهدست منطق انباشت سرمایه با سرعتی شتابان به پیش حرکت میکند و در اختراع، ابداع و نوآوریهای علمی و فنی مرزهای نوینی را باز میگشاید، چه بخواهیم و چه نخواهیم ما را هم تحت تاثیر امواج پرتلاطم خود قرار میدهد و گریزی از مصرف فرآوردههای فناوری پیشرفته در هر مرحله زمانی وجود ندارد. در سطح کلان اگر برای مثال از اینترنت استفاده نکنی امکان ارتباط سریع با جهان را از دست میدهی. در سطح خرد، اگر برای مثال از موبایل استفاده نکنی احساس پایین بودن سطح رفاه و شادی را خواهی داشت. به این صورت همانطور که ماشین فناوری با سرعت قابل توجه به پیش میرود و پی در پی محصولات جدیدی روانه بازار میکند، «شتابدهندههای» مصرفگرا نیز در کارند تا آنچه بهدست بنگاهها تولید میشود روی دست نماند و به موجودی انبار بیش از اندازه تبدیل نشود. به این صورت نظر ژان باتیست سه، اقتصاددان قرن نوزدهم مکتب کلاسیک مبنی بر اینکه «عرضه تقاضای خود را بهوجود میآورد» در این مرحله از توسعه دو معنی متناقض پیدا میکند: ۱) عرضهکنندگان کالاها را عرضه میکنند و از محل پرداختهای صورت گرفته به عوامل تولید، تقاضایی ایجاد میشود. ۲) تقاضای ایجاد شده تحت تاثیر تبلیغات شتابدهندههای مصرفگراست و بنابراین حاکمیت نه از آن مصرفکننده بلکه از آن تولیدکنندگان است. در هر حال نتیجه این است که آدمی به موجودی مصرفگرا تبدیل شده است. هر چه بیشتر مصرف میکند تا رضایت خاطر بیشتری پیدا کند، دستکم به همان اندازه بر میزان سرخوردگی و یاس و اضطرابش نیز اضافه میشود. همانطور که چرخه عمر کالاها بر اثر ورود روزانه مدلهای جدید به بازار کوتاهتر و کوتاهتر شده، چرخه عمر رضایت خاطر آدمی از مصرف این کالاها هم کوتاهتر شده است بنابراین با روی آوردن به مدلهای جدید است که احساس تثبیت رضایت خاطر خود را دارد. اما این درگیری روزافزون با مصرف، انرژی او را تحلیل میبرد و مانع از پرداختن به دغدغههای مهم زندگی میشود. فراتر از این، با دیدن این همه تنوع روزافزون در کالاها دچار سرگیجه میشود. همینطور با احساس تهی بودن، دچار یاس و ناامیدی میشود. برای رفع این سرگیجگی و احساس تهی بودن، سرعت ماشین فناوری باید کمتر شود اما این کاهش سرعت به معنای از سرعت افتادن چرخهای بنگاههای بزرگی است که نتیجه آن کاهش میزان فروش و سود است بنابراین این داستان با وجود نقدهایی که از دهههای پیش مطرح بوده ادامه یافته و همچنان ادامه خواهد یافت مگر آنکه امیال و آرزوهای بزرگ معطوف به رکوردزنی در ثبت ثروتهای بالاتر و مصرف بیشترکنترل شود.
۳- اما صرفنظر از نکات یادشده با این پیشفرض که در این جهان مفروض پرتلاطم و پررقابت راهی پیشروی اقتصادها از جمله اقتصاد ایران وجود ندارد جز گذار از اقتصاد مبتنی بر تولیدات و صادرات کالاها و خدمات ساده و معدنی و نفتی مبتنی بر دانش علمی و فنی پایین به اقتصاد مبتنی بر تولیدات و صادرات کالاهای کارخانهای دانشمحور، نقش بخش صنعتومعدن برای ما برجسته میشود. گسترش فعالیتهای صنعتی برای مثال در قالب فعالیتهای مبتنی بر فناوری سطح بالا موجب شکلگیری «پویاییهای فزاینده» در گذر زمان میشود البته به این شرط که به خوبی دانش علمی و فنی آن منتقل، جذب و نهادینه شود، یعنی چنین موفقیتی در بخشی از فعالیتهای صنعتی نهتنها موجب افزایش تحولات فناورانه در آن بخش میشود بلکه آثار خارجی مثبتی بر سایر بخشهای مرتبط با آن نیز میگذارد و به این صورت تحولات فناورانه، پویا و درونزاد میشود. از این منظر، برخلاف توصیههای سیاستی برخی از اقتصاددانان مبنی بر اینکه نباید در حوزههایی که مزیت نسبی وجود ندارد سرمایهگذاری کرد، تاسیس رشته فعالیتهای صنعتی جدید توجیه پیدا میکند. تنها راه برای انتقال دانش علمی و فنی پیشرو در مرزهای جهانی این است. از طریق تامین دانش علمی و فنی و «یادگیری در حین عمل» (تاسیس و راهاندازی کارخانهای) است که تحولات فناورانه در اقتصاد را میتوان نهادینه کرد.
بخش صنعت، یعنی افزایش قدرت آفرینشگری و خلاقیت و نوآوری در عرصه تولید. تقویت بخش صنعت یعنی تقویت فرآیندی که در آن زنجیره ارزش از موادخام معدنی و انرژیهای فسیلی تا تولیدات کارخانهای تقویت میشود و با تقویت خود راه را برای تحولات بیشتر فناورانه باز میکند؛ تحولاتی که آثار آن در نهایت در فناوری اطلاعات و ارتباطات نیز ظاهر میشود اما چنین قدرتی و چنین تحولاتی بدون تامین پیشنیازهای ذیربط شکل نمیگیرد. دانش علمی و فنی و مهارتهای مدیریتی باید تا سرحد مرزهای پیشرو جهانی ارتقا یابد تا این هدف برآورده شود. در اینجاست که مباحثی همچون تقویت نظام ملی نوعآوری و تقویت ظرفیت جذب سرمایه از طریق اقداماتی چون ارتقای دانش علمی و فنی، ارج نهادن به مهندسان و تکنسینها و نیروی کار ماهر، گسترش همکاریهای علمی و فنی با شبکههای علمی و فنی منطقهای و جهانی و همینطور اصلاح ضدانگیزشهای مدیریتی معنا پیدا میکند. در عین حال، همانطور که پیشتر ذکر شد فرآیند توسعه صنعتی اگر بیتوجه به دغدغههای اجتماعی و معنوی به پیش رود، فرجام ما نیز همان فرجام انسان تنها در دل دهکده کوچک جهانی خواهد بود. البته این نکته را هم باید اذعان کرد که به دلیل ناتوانی ما در رهایی از اقتصاد مبتنی بر نفت و در نتیجه ناتوانی ما در استفاده از فرصتهای تاریخی مرتبط با موجودی دانش علمی و فنی رایج در سطح جهانی- که به علت ضعف در عملکردمان دسترسی لازم به آن را نداریم- درگیر مشکلاتی دیگر از جمله این موارد هستیم: واردات بیش از اندازه کالاها، فقر معیشتی درصد قابل توجهی از مردم (دستکم حدود ۱۷ تا ۲۰ درصد)، فقر غذایی ناشی از نامتناسب بودن ترکیب مواد غذایی (حدود ۶۰ درصد)، بیکاری بالا (دستکم ۱۲ درصد طبق آمار رسمی) و تورم بالا؛ مسایل و مشکلاتی که به نوعی میتوان گفت جنسی کم و بیش متفاوت از مسایل و مشکلات توسعهای دنیای غرب دارد. از این رو، پیشبرد توسعه صنعتی به نحوی که این مسایل حلوفصل شود ضرورتی اجتنابناپذیر است. در عین حال، پیگیری این مسیر با چشمانی باز و با نگاهی به تجربه تاریخی غرب و همینطور با نگاهی انتقادی به موانع بازدارنده داخلی در نیل به توسعه نیز ضروری است.
* استادیار موسسه مطالعات و پژوهشهای بازرگانی
تا حدی فراهم کرد و دستکم در برخی از اقتصادها خط بطلانی قرمز بر نظریه رابرت ماالتوس مبنی بر ناتوانی نظام اقتصادی در پاسخگویی به نیازهای در حال رشد جمعیت کشید. همینطور، انقلاب صنعتی با خلق سازمان جدیدی از فرآیند تولید کالا که مبتنی بر دانش علمی، فنی و مدیریت نوین بود، موجب افزایش تدریجی سهم دانایی در تولید کالا شد؛ تولید به تدریج از اتکای صرف به بازوی نیروی کار خارج و به اندیشه نیروی کار متکیتر شد، این فرآیند در نهایت طی چند دهه اخیر به انقلاب فناوری اطلاعات و ارتباطات انجامید.
به این صورت، تحولات اقتصادی بهگونهای پیشرفته است که دیگر چندان انطباقی با صورتبندی اولیه مارکس از رشد و توسعه اقتصادی در چارچوب نظام سرمایهداری ندارد بلکه بیشتر شبیه صورتبندی سایمون کوزنتس یا آلوین تافلر از رشد و توسعه اقتصادی مدرن است که در آن دانش و دانایی نقش اساسی در فرآیند تولید کالا و خدمات ایفا میکنند. اگر چنین فرضیهای صحیح باشد، در این صورت میتوان گفت که با انقلاب صنعتی و راه طی شده تاکنون مرزبندی طبقاتی و معیارهای آن بر مبنای معیار سهم دانایی در تولید ثروت و ارزشافزوده تا حدی تغییر یافته است، یعنی تحرکپذیری اجتماعی بیشتر شده است و نیروی کار فنی و ماهر، خود به سرمایهای مهم در فرآیند تولید تبدیل شده و به این صورت با افزایش میزان اتکا تولید به چنین نیرویی، جامعه از حالت قطببندی حدی شده طبقاتی خارج شده است.
اما با وجود این نکته باید پذیرفت که انقلاب صنعتی رویه دیگری نیز داشته که در آثاری چون «عصر جدید» چارلی چاپلین یا «هوگو» (۲۰۱۱ ,Hugo) مارتین اسکورسیزی به خوبی به تصویر کشیده شده است: سیطره ماشین بر زندگی آدمی؛ تبدیل شدن آدمی به مهرهای از این ماشین؛ له شدن آدمی در لابهلای چرخدندههای سنگین ماشین. در همین راستا، این روزها در اروپا و آمریکا بحثی تحت عنوان «اقتصاد شادی» (Happiness Economy) مطرح شده و اقتصاددانان مطرحی چون ریچارد لیارد، استاد مدرسه اقتصادی لندن با پرداختن به چنین بحثی در پی پاسخگویی به این پرسش هستند که چرا با وجود افزایش قابل توجه درآمد سرانه، سطح رفاه و استانداردهای زندگی، آدمی مانند گذشته شاد نیست؟ به راستی چرا با وجود تحولات حیرتانگیزی چون تسخیر فضا بهدست انسان و سیر و سیاحت انوشه انصاری در فضا، میزان شادی کمتر از گذشته شده است؟ به نظر میرسد بخشی از پاسخ در تنهاتر شدن آدمی و بخشی نیز در احساس ناامنی ناشی از نبود تور ایمنی اجتماعی قرار دارد. این تنهایی را الخاندرو گونزالس در فیلم دیدنی «بابل»
(۲۰۰۶ ,Babel ) به خوبی به تصویر کشیده است. در حالی که جهان بر اثر فناوری اطلاعات و ارتباطات به دهکده کوچکی تبدیل شده، فاصله میان آدمها نیز روز بهروز بیشتر شده است. در نتیجه، احساس تنهایی، احساس اضطراب و دلهره ناشی از آن به ویژه در موقعیتهایی که آدمی نیاز به حس بودن در کنار دیگران دارد، افزایش یافته است. اینجاست که نقد مارکس از الینه شدن انسان در فرآیند تولید صنعتی و همینطور تقسیم کار پیچیده و تخصصگرایی شدیدی که موجب تکرار کاری یکنواخت در طول زمانی بلندمدت میشود معنا پیدا میکند. در عصر جدید، انسان به همان اندازه که کالاها و خدمات را خلق و تولید میکند و دست به آفرینشگری میزند، حس سرزندگی و شادابی را نیز رفته رفته از دست میدهد. بخش دیگری از مشکل به نظر میرسد ریشه در تضعیف مناسبات اجتماعی- به مثابه نوعی تور ایمنی روحی و روانی- دارد که به وجود انسان معنا و آرامش میدهد. در غیاب رشتههای عاطفی قوی با دیگران است که احساس زجردهنده تنهایی به حسی غالب تبدیل میشود و میزان دلهره و اضطراب افزایش مییابد. انسان موجودی اجتماعی است نه موجود اتمیزهشدهای همچون رابینسون کروزوئه دانیل دفو که بتواند بیارتباط با دیگران زندگی توام با آرامشی داشته باشد. اگر شخصیت داستان دفو بر اثر حادثهای دریایی ناچار به زندگی در جزیرهای تک و تنها میشود، آدمی بر اثر فرآیند توسعه صنعتی و مناسبات اجتماعی همزاد با آن که همراه با دمیدن به تنور فردگرایی افراطی به عنوان یک ارزش مثبت بوده، ناچار به روی آوردن به زندگی تکسلولی و پناه بردن به جزیره تنهایی خود شده است. آیا این آثار اجتماعی را باید به حساب ضرورت اجتنابناپذیر فرآیند توسعه صنعتی گذاشت که گریزی از آن نیست؟ آیا آن را باید به حساب سیطره عقلانیت ابزاری گذاشت که به تعبیر ماکس وبر با وجود افزایش کارآیی اقتصادی موجب شکلگیری قفس آهنینی میشود که روح و روان آدمی را اسیر تخته بند حساب و کتاب مادی مبتنی بر قاعده «دودو تا چهارتا» و تقسیم کار خشک و انعطافناپذیر مترتب بر آن میکند؟ پاسخ این پرسشها چندان سهل و آسان نیست اما آنچه را که کم و بیش با قطعیت میتوان گفت این است که اگر فرآیند توسعه صنعتی در جامعه شرقی چون ایران همراه با تامل در راه طی شده غرب نباشد، ما نیز سرانجام دچار همان آخر و عاقبتی خواهیم شد که آدمی در غرب هم اکنون گرفتار آن است؛ تنها، ناشاد و اندوهناک. اسکورسیزی در فیلم یادشده پادزهر ماشین را در هنر رهاییبخش جستوجو میکند؛ هنری که میتواند سیطره ماشین بر انسان را در هم بشکند و موجب رهایی آدمی از چنبره مشکلات کنونی آن شود. همین دیدگاه را هلند در فیلم «رونوشت بتهوون»
(۲۰۰۶, Coping Beethoven ) دارد آنجایی که از زبان بتهوون به ستایش از نقش رهایی بخش و تسلابخش هنر در برابر صنعتگری و مهندسی میپردازد. هنر را اگر مقولهای مرتبط با معنویت در نظر بگیریم که موجب تعالی روح و روان میشود در این صورت میتوان گفت که توسعه صنعتی باید همراه با معنویتی باشد که مناسبات اجتماعی قوی جزیی از آن است.
۲- ماشین فناوری که بهدست منطق انباشت سرمایه با سرعتی شتابان به پیش حرکت میکند و در اختراع، ابداع و نوآوریهای علمی و فنی مرزهای نوینی را باز میگشاید، چه بخواهیم و چه نخواهیم ما را هم تحت تاثیر امواج پرتلاطم خود قرار میدهد و گریزی از مصرف فرآوردههای فناوری پیشرفته در هر مرحله زمانی وجود ندارد. در سطح کلان اگر برای مثال از اینترنت استفاده نکنی امکان ارتباط سریع با جهان را از دست میدهی. در سطح خرد، اگر برای مثال از موبایل استفاده نکنی احساس پایین بودن سطح رفاه و شادی را خواهی داشت. به این صورت همانطور که ماشین فناوری با سرعت قابل توجه به پیش میرود و پی در پی محصولات جدیدی روانه بازار میکند، «شتابدهندههای» مصرفگرا نیز در کارند تا آنچه بهدست بنگاهها تولید میشود روی دست نماند و به موجودی انبار بیش از اندازه تبدیل نشود. به این صورت نظر ژان باتیست سه، اقتصاددان قرن نوزدهم مکتب کلاسیک مبنی بر اینکه «عرضه تقاضای خود را بهوجود میآورد» در این مرحله از توسعه دو معنی متناقض پیدا میکند: ۱) عرضهکنندگان کالاها را عرضه میکنند و از محل پرداختهای صورت گرفته به عوامل تولید، تقاضایی ایجاد میشود. ۲) تقاضای ایجاد شده تحت تاثیر تبلیغات شتابدهندههای مصرفگراست و بنابراین حاکمیت نه از آن مصرفکننده بلکه از آن تولیدکنندگان است. در هر حال نتیجه این است که آدمی به موجودی مصرفگرا تبدیل شده است. هر چه بیشتر مصرف میکند تا رضایت خاطر بیشتری پیدا کند، دستکم به همان اندازه بر میزان سرخوردگی و یاس و اضطرابش نیز اضافه میشود. همانطور که چرخه عمر کالاها بر اثر ورود روزانه مدلهای جدید به بازار کوتاهتر و کوتاهتر شده، چرخه عمر رضایت خاطر آدمی از مصرف این کالاها هم کوتاهتر شده است بنابراین با روی آوردن به مدلهای جدید است که احساس تثبیت رضایت خاطر خود را دارد. اما این درگیری روزافزون با مصرف، انرژی او را تحلیل میبرد و مانع از پرداختن به دغدغههای مهم زندگی میشود. فراتر از این، با دیدن این همه تنوع روزافزون در کالاها دچار سرگیجه میشود. همینطور با احساس تهی بودن، دچار یاس و ناامیدی میشود. برای رفع این سرگیجگی و احساس تهی بودن، سرعت ماشین فناوری باید کمتر شود اما این کاهش سرعت به معنای از سرعت افتادن چرخهای بنگاههای بزرگی است که نتیجه آن کاهش میزان فروش و سود است بنابراین این داستان با وجود نقدهایی که از دهههای پیش مطرح بوده ادامه یافته و همچنان ادامه خواهد یافت مگر آنکه امیال و آرزوهای بزرگ معطوف به رکوردزنی در ثبت ثروتهای بالاتر و مصرف بیشترکنترل شود.
۳- اما صرفنظر از نکات یادشده با این پیشفرض که در این جهان مفروض پرتلاطم و پررقابت راهی پیشروی اقتصادها از جمله اقتصاد ایران وجود ندارد جز گذار از اقتصاد مبتنی بر تولیدات و صادرات کالاها و خدمات ساده و معدنی و نفتی مبتنی بر دانش علمی و فنی پایین به اقتصاد مبتنی بر تولیدات و صادرات کالاهای کارخانهای دانشمحور، نقش بخش صنعتومعدن برای ما برجسته میشود. گسترش فعالیتهای صنعتی برای مثال در قالب فعالیتهای مبتنی بر فناوری سطح بالا موجب شکلگیری «پویاییهای فزاینده» در گذر زمان میشود البته به این شرط که به خوبی دانش علمی و فنی آن منتقل، جذب و نهادینه شود، یعنی چنین موفقیتی در بخشی از فعالیتهای صنعتی نهتنها موجب افزایش تحولات فناورانه در آن بخش میشود بلکه آثار خارجی مثبتی بر سایر بخشهای مرتبط با آن نیز میگذارد و به این صورت تحولات فناورانه، پویا و درونزاد میشود. از این منظر، برخلاف توصیههای سیاستی برخی از اقتصاددانان مبنی بر اینکه نباید در حوزههایی که مزیت نسبی وجود ندارد سرمایهگذاری کرد، تاسیس رشته فعالیتهای صنعتی جدید توجیه پیدا میکند. تنها راه برای انتقال دانش علمی و فنی پیشرو در مرزهای جهانی این است. از طریق تامین دانش علمی و فنی و «یادگیری در حین عمل» (تاسیس و راهاندازی کارخانهای) است که تحولات فناورانه در اقتصاد را میتوان نهادینه کرد.
بخش صنعت، یعنی افزایش قدرت آفرینشگری و خلاقیت و نوآوری در عرصه تولید. تقویت بخش صنعت یعنی تقویت فرآیندی که در آن زنجیره ارزش از موادخام معدنی و انرژیهای فسیلی تا تولیدات کارخانهای تقویت میشود و با تقویت خود راه را برای تحولات بیشتر فناورانه باز میکند؛ تحولاتی که آثار آن در نهایت در فناوری اطلاعات و ارتباطات نیز ظاهر میشود اما چنین قدرتی و چنین تحولاتی بدون تامین پیشنیازهای ذیربط شکل نمیگیرد. دانش علمی و فنی و مهارتهای مدیریتی باید تا سرحد مرزهای پیشرو جهانی ارتقا یابد تا این هدف برآورده شود. در اینجاست که مباحثی همچون تقویت نظام ملی نوعآوری و تقویت ظرفیت جذب سرمایه از طریق اقداماتی چون ارتقای دانش علمی و فنی، ارج نهادن به مهندسان و تکنسینها و نیروی کار ماهر، گسترش همکاریهای علمی و فنی با شبکههای علمی و فنی منطقهای و جهانی و همینطور اصلاح ضدانگیزشهای مدیریتی معنا پیدا میکند. در عین حال، همانطور که پیشتر ذکر شد فرآیند توسعه صنعتی اگر بیتوجه به دغدغههای اجتماعی و معنوی به پیش رود، فرجام ما نیز همان فرجام انسان تنها در دل دهکده کوچک جهانی خواهد بود. البته این نکته را هم باید اذعان کرد که به دلیل ناتوانی ما در رهایی از اقتصاد مبتنی بر نفت و در نتیجه ناتوانی ما در استفاده از فرصتهای تاریخی مرتبط با موجودی دانش علمی و فنی رایج در سطح جهانی- که به علت ضعف در عملکردمان دسترسی لازم به آن را نداریم- درگیر مشکلاتی دیگر از جمله این موارد هستیم: واردات بیش از اندازه کالاها، فقر معیشتی درصد قابل توجهی از مردم (دستکم حدود ۱۷ تا ۲۰ درصد)، فقر غذایی ناشی از نامتناسب بودن ترکیب مواد غذایی (حدود ۶۰ درصد)، بیکاری بالا (دستکم ۱۲ درصد طبق آمار رسمی) و تورم بالا؛ مسایل و مشکلاتی که به نوعی میتوان گفت جنسی کم و بیش متفاوت از مسایل و مشکلات توسعهای دنیای غرب دارد. از این رو، پیشبرد توسعه صنعتی به نحوی که این مسایل حلوفصل شود ضرورتی اجتنابناپذیر است. در عین حال، پیگیری این مسیر با چشمانی باز و با نگاهی به تجربه تاریخی غرب و همینطور با نگاهی انتقادی به موانع بازدارنده داخلی در نیل به توسعه نیز ضروری است.
* استادیار موسسه مطالعات و پژوهشهای بازرگانی

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد