27 - 06 - 2024
پایان خود اکثریتپنداری اقلیت
نادر کریمیجونی- هنوز اصلاحطلبان به قدرت اجرایی کشور دست نیافته، محافظهکاران تهدیدهایشان را شروع کردهاند. اظهارات محافظهکاران در اینباره که در صورت پیروزی اصلاحطلبان، کابینه سوم حسن روحانی یا سیدمحمد خاتمی تشکیل خواهد شد، دادن هشدارهای جدی به رایدهندگان در این مورد به آژیر خطر محافظهکاران تعبیر شده که از یکسو به رایدهندگان اعلام خطر میکنند که مبادا از اصلاحطلبان حمایت کنید که کابینه سوم خاتمی یا روحانی به روی کار بیاید و از سوی دیگر به پزشکیان هم هشدار میدهند که پس از پیروزی مبادا به موسوی، خاتمی یا روحانی نزدیک شوی که در آن صورت از تلاش برای ناموفق ماندن تو، فروگذار نخواهیم کرد. با نزدیک شدن به روز رایگیری و آشکار شدن شانس پیروزی برای اصلاحطلبان اکنون این هشدارها واضحتر و با صدای بلندتری بیان و از بلندگوهای پرقدرتتر پخش میشود.
البته انتظار آن است که اصلاحطلبان و نامزد ایشان پیشبینی این رفتار اصولگرایان را کرده باشند و از آنچه اکنون با هیجان علیه روند توجه شهروندان ایرانی به اصلاحطلبان گفته میشود، شگفتزده نشوند. در واقع سالهاست که محافظهکاران و دلواپسان، کشور و ملت را در انحصار خواستهای خود دیدهاند و هیچ مخالفت یا مزاحمتی را برنمیتابند. آنان فکر میکنند وقتی از ملت ایران سخن میگویند این ملت همان درصد اندکی است که از آنان حمایت میکند و آگاهانه یا حتی ناآگاهانه در مسیر محافظهکاران قدم برمیدارد و اهداف محافظهکاران را مورد حمایت قرار میدهد اما روشن است که فقط درصد اندکی از شهروندان چنین رفتاری دارند و بدون فهم یک رفتار و فقط به خاطر توصیه فردی دیگر، حاضرند که مرتکب انجام رفتارهای تقلیدی سیاسی- اجتماعی شوند.
خود اکثریتبینی اقلیتها، نه در جوامع کوچک (خانواده) و نه در جوامع بزرگ (ملتها) موضوع جدیدی نیست. در واقع از وقتی بشر رقابت را درک کرد، همواره میخواسته پیروز میدان باشد و در این رابطه معمولا به یارگیری و افزایش هوادار، سرباز و افراد تحت امر میپرداخته است. در بسیاری موارد و وقتی انسان نتوانسته اکثریت را با خود همراه سازد با جنجالآفرینی، عوامفریبی و تبلیغات خود را به جای اکثریت به جامعه تحمیل کرده و خواستههای خود را عملی کرده است. از جمله نمونههای این رفتار میتوان به این اشاره کرد در حالی که منشویک (اقلیت) بود نام گروه خود را بلشویک (اکثریت) گذاشت و با موج سواری توانست انقلاب روسیه را به نفع خود مصادره کند. در حکومت پیشین ایران هم هنگامی که پهلوی دوم حزب رستاخیز را تاسیس کرد به گونهای تحقیرآمیز به مخالفان پیشنهاد کرد که گذرنامههایشان را بگیرند و از ایران بروند. درواقع پهلوی دوم به ایرانیان چنین القا میکرد که تعداد مخالفان آنقدر اندک است که همگیشان میتوانند از کشور خارج شوند و هیچ آسیبی به ایران وارد نشود. در جریان مبارزات انتخاباتی و حتی پیش از آن نیز برخی نامزدها و چهرههای ارشد بر این باور تکیه و تاکید کردهاند که همین تعدادی که آنها، بچه حزباللهی میخوانندشان، برای ایران کفایت میکند و سایرین اهمیت چندانی برای کشور و مردم ایران ندارند. وزنکشیهای سیاسی که در سالهای اخیر و مخصوصا در انتخاباتهای انجامشده، صورت گرفته است نشان میدهد که این گروه حداکثر 23 تا 25درصد جامعه ایرانی را تشکیل میدهد و سهچهارم یا بیشتر جمعیت ایران، با این گروه همراه و موافق نیستند. با این حال این گروه که مناصب مهمی را در دست دارند و به واسطه حمایتهای علنی و آشکار، قدرت خود را در ساختار حاکمیت جامعه تشدید و تثبیت میکنند، به روشنی مملکت را از آن خود میدانند و از سایرین میخواهند که کشور را ترک کنند. چنانکه روی آنتن زنده تلویزیون جمهوری اسلامی ایران یکی از عناصر همین گروه تصریح کرد که مملکت مال بچه حزباللهیهاست و هر کس قبول ندارد یا نمیپذیرد، گذرنامهاش را بگیرد و مهاجرت کند.
مکانیسم ایجاد توهم در میان این گروه کوچک چنین است که وقتی اکثریت به میدان نمیآید و اقلیت بازیگر اصلی میدان میشود، در نزد گروه اقلیت این توهم خطرناک پیش میآید که اصولا اکثریتی وجود ندارد یا اگر وجود دارد، آن قدر ضعیف و ناتوان است که قابلیت یا قدرت نقشآفرینی ندارد.به همین دلیل عرصه و میدان در اختیار اقلیت میافتد و او هم برای اکثریت هدفگذاری و هم هدفهای معرفیشده را تحصیل میکند در حالی که ممکن است اکثریت، نه فقط هدفهای تعیین شده را نپذیرد بلکه اصولا تحصیل آن اهداف را هم در اولویت نداند.
حال اگر اکثریت در ظرفیتهای خود به میدان بیاید و روی اهداف، آرمانها، خواستها و علایق خود ایستادگی کند، هرچند اقلیت امکانات داشته باشد و هزینههایی به اکثریت تحمیل کند اما در نهایت و همانطور که در حکومتهای مردمسالاری دینی مشاهده میشود، این اکثریت است که به نتیجه میرسد و جنجالآفرینیهایی که اقلیت با بلندگوهای پرقدرت انجام میدهند ثمربخش نخواهد شد.
در مورد انتخابات حاضر نیز اوضاع کمابیش همینطور است و اگرچه در ابتدا اقلیت تصور کرد که میتواند خواستههایش را به جامعه دیکته کند اما اکنون فهمیده است که به راحتی کنار گذاشته میشود و شهروندان ایرانی به راهی که میپسندند میروند، نه به راه دیکته شده.
لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد