9 - 08 - 2017
چطور میشود روزنامهنگار شد
مهسا حسین- «چطور میشود روزنامهنگار شد»، این تقریبا بیشترین سوالی است که وقتی شغلم را میگویم از اطرافیان میشنوم. سوالی که هنوز خودم پاسخ دقیق آن را نمیدانم. واقعا چطور میشود روزنامهنگار شد.
برای من روزنامهنگاری هیچوقت یک هدف یا آرزو نبود، چیزی هم نبود که اتفاقی سر راهم قرار بگیرد و با روی گشاده از آن استقبال کنم، بلکه از وقتی به یاد میآورم در پس ذهنم وجود داشت. از وقتی سالهای اول دبستان بودم همیشه یک دفتر روزنامه خیالی داشتم، با همکاران خیالی که در بازیهایم نقش تمامشان را خودم ایفا میکردم، دستهجمعی در اتاق فکر خیالیام مینشستیم و سعی میکردیم تیتر انتخاب کنیم، اخبار جنجالی را از اخبار کماهمیتتر جدا کنیم، تلاش میکردیم از روزنامه رقیب خیالی عملکرد بهتری داشته باشیم و خب همیشه هم موفق نمیشدیم، بالاخره هرچه بود رقیب قدری داشتیم.وقتی به سنی رسیدم که میتوانستم یک شغل واقعی در دنیای واقعی و کنار آدمهای واقعی داشته باشم، از قبل میدانستم که راه دیگری در پیش رو ندارم. نوشتن تنها چیزی بود که در تمام سالهای عمرم تمرین کرده بودم، آن هم نه نوشتن داستان یا شعر و نمایشنامه که از همان هشت سالگی دست گذاشته بودم روی نوشتن کاغذهای کاهی بزرگ با حروف بسیار ریز که اگر امروز خوانده نمیشدند، فردا به هیچ دردی نمیخوردند جز پاک کردن شیشههای خاک گرفته.
با این حال روزنامههایی که امروز در واقعیت وجود دارد، با روزنامهای که در تخیل من وجود داشت خیلی فرق دارند، این تفاوت بیشتر تقصیر اخبار و اتفاقات است که به اندازهای که من در ذهنم تصور میکردم جنجالی نیستند. در واقعیت نهایتا سالی یک بار رسوایی سیاسی به بار بیاید، نهایتا هر چند وقت یک بار اختلاسی لو برود و گاه هفتهها باید منتظر بمانیم تا شخص مهمی حرف عجیب و غریبی بزند، در حالی که دنیای شیرین کودکی من همیشه پر بود از چهرههای منفور سیاسی، اختلاسهای کلان هرروزه، جنایتهای زنجیری معماشکل با قاتلهای باهوش و رسواییهایی که بعضا ممکن بود طی یک روز بارها اتفاق بیفتد.
لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد