8 - 09 - 2022
چقدر زود دیر شد
زمستان ۶۹ خورشیدی بود، استاد محمد بلوری تماس گرفت و مرا برای دوره جدید ماهنامه دانش و فن، دعوت به همکاری کرد.
در دفتر دانش و فن، چند همکار قدیمی استاد حاضر بودند که چند نفری را میشناختم که یکی از آنها حسین پرتوی بود.
حسین را از پیش از انقلاب با عکسهایش در کیهان میشناختم. در سالهای آغازین دهه ۴۰ تا سالهای میانی دهه ۵۰ خورشیدی، عکسهای زیادی از او به ویژه در صفحههای حوادث و خانواده که به ابتکار استاد بلوری راه افتاده بودند، چاپ میشدند که تعدادی از آنها در زمره ماندگارهای هنر عکاسی روزنامهای، طبقهبندی میشوند.
در دوران انقلاب با وجود آنکه در ایران نبودم اما بهعنوان مشترک روزنامه کیهان همچنان عکسهای پرتوی را میدیدم.
عکسی که حسین در آستانه انقلاب از اجتماع همافران گرفت و در صفحه اول کیهان به چاپ رسید در زمره اسناد تاریخ معاصر انقلاب ثبت شده است.
***
نزدیک به یکسال و نیم کار در دانش و فن، سرآغاز همکاری مطبوعاتی و سپس دوستی من با حسین پرتوی بود. نزدیک به ۲۰ شماره از دوره جدید این ماهنامه به همت گروه استاد بلوری منتشر شد که اگر حمل بر اغراق و گزافه نباشد به یکی از نشریات خوب و در برخی شمارهها عالی با ماهیت علمی، فرهنگی و هنری بدل شد.
در این میان چند نوشتهام از جمله درباره زندهیاد بانوی سیمین دانشور و اثر ماندگارش «سووشون»، گفتوگو با زندهیادها شاعرهای بزرگ ایرانزمین فریدون مشیری و حمید مصدق با عکسهای زیبا و ماندگار حسین پرتوی در روی جلد مجله همراه بود.عکس بسیار گویای بانو سیمین دانشور به نوشته من با عنوان «خاتون غمگین ادبیات ایران» جلوه خاصی بخشیده بود و بخشیده است.در تمام شمارههای دانش و فن در دوره همکاری گروه استاد بلوری با عکسهای متنوع و متعدد حسین پرتوی در روی جلد و در داخل مجله زینت یافته بود.
***
یکی از دلایل موفقیت ماهنامه دانش و فن در دوره جدید (زمستان ۶۹- خرداد) تنوع مطالب و پرداختن به رویدادهای مهم و روز (اجتماعی، فرهنگی، هنری و علمی) بود که به تبع آن ورزش جایگاه خاصی در این مجله داشت. در اواخر سال ۶۹ و آغاز ۷۰ خورشیدی، یک رویداد بسیار مهم در ورزش ایران رخ داد، ملوان با پیروزی مقابل
دو قطب فوتبال کشور، پرسپولیس و استقلال، جام حذفی را به انزلی برد.
در جلسه شورای نویسندگان دانش و فن در آغاز سال ۷۰ به حسین پرتوی و من، ماموریت داده شد تا در سفری چند روزه به ساحل همیشه زیبای خزر و بندر انزلی برویم و گفتوگویی با دستاندرکاران و طرفداران ملوان داشته باشیم و این رویداد مهم ورزش ایران را پوشش دهیم.
در سفر سه روزه به انزلی ما روی سه سوژه کار کردیم؛ ملوان، بازار ماهیفروشان و آلودگی شیمیایی دریا که در دو شماره دانش و فن
(۵۱ و ۵۲ اردیبهشت و خردادماه ۷۰) به چاپ رسید.اقامت سه روزه به انزلی، جدا از خاطرات فراموش نشدنی هم سفری با حسین، پذیرایی مهربانانه خویشان او و تماشای دریا از نظر حرفهای هم آموزنده بود.یکبار که برای حرف زدن با ماهیگیران و تهیه گزارش از آلودگی دریا به ساحل انزلی رفته بودیم به قول معروف جوانی و خامی باعث شد تا درباره چگونگی عکسها به عکاس با تجربه همراهم توصیه کنم؛ حسین در چند جمله به من فهماند که کارش را آنچنان بلد است که گاه حتی به یک اشاره هم نیازی نباشد.انتشار شماره ۵۱ دانش و فن- اردیبهشتماه ۷۰- با سال مرگ سهراب سپهری همراه بود به همین خاطر روی جلد و در کنار تصویری از این نقاش و شاعر خوب، عکسی از شادروان سیروس قایقران و همچنین کاپیتان ملوان با جام حذفی در دست دیده میشد.
شماره ۵۱ دانش و فن به ویژه در انزلی با استقبال و فروش بسیار بالایی روبهرو شد.
حسین پرتوی بهعنوان یک عکاس باتجربه در ارتباط با هر سه موضوع کاری ما بهگونهای هنرمندانه، نهتنها نوشته مرا کامل میکرد، بلکه گاه، نگاه و زاویهای را انتخاب میکرد تا نانوشتههای من به چشم نیاید.
سفر سه روزه با حسین به انزلی برایم همه چیز داشت، مهماننوازی، روحیه شاد و بذلهگویی عکاس هنرمند، کار روی سه موضوع متفاوت و مشکل که تجربه زیادی را به بار داشت و در نهایت چند ساعتی قدم زدن کنار دریا… .
خاطره سفر به انزلی در فروردینماه ۷۰ خورشیدی با حسین پرتوی با زندگیام سنجاق شده است.
***
همکاری من و حسین محدود به دانش و فن نشد بلکه تا چند سال بعد تا سالهای آغازین دهه ۸۰ در نشریات زیادی که او سرویس عکس را اداره میکرد، من هم کار میکردم؛ از روزنامههای عمومی و هفتهنامههای ورزشی گرفته تا نشریات تخصصی از جمله هفته و ماهنامههای تخصصی کتاب. عکسهای او همهجا و متناسب با موضوع و شرایط کار دیده میشد. سالها پیش یکبار یکی از دانشجویان روزنامهنگاری که قصد داشت پایاننامهاش را درباره عکاسی ژورنالیستی بنویسد با من تماس گرفت و با توجه به همکاری طولانیام با حسین پرتوی از کار و هنر او پرسید به دوست جوان گفتم؛ دوربین در دستان حسین یک ابزار نیست بلکه بخشی از وجود وی ذات و هنرش به حساب میآید. به او تاکید کردم عکسهای حسین تزئینی نیستند، عکسهای روزنامهای او در واقع مکمل حرف و نظر نویسنده و خبرنگار است.
***
دفتر یکی از اهالی قدیمی مطبوعات جایی بود که پنجشنبهها ظهر بدون دعوت میشد دوستان روزنامهنگار را دید و آبگوشت لذیذی هم تناول کرد.من هم گاهی تنها یا همراه با زندهیاد حسن شهرزاد یا استاد بلوری که عمرش درازباد یا با حسین پرتوی به این پاتوق پنجشنبه ظهرها میرفتم.
در یکی از پنجشنبهها، میانههای دهه ۸۰ بود که حسین را دیدم، زیاد سرحال نبود، شرایطی که کمتر در او دیده میشد و همین همه را به کنجکاوی واداشته بود؛ حسین موقع حرف زدن راحت نبود، گاهی مکث میکرد و گاهی کشیده حرف میزد.
بعد از آن یکی، دو بار هم در خانهاش او را دیدم، میگفت دکترها نظر درستی نمیدهند اما به وضوح مشخص بود که حسین شیرینزبان رفتهرفته دارد قدرت خود را از دست میدهد، چند وقت بعد سیاوش، پسر حسین را در خیابان دیدم، گفت: پدرش به یک بیماری جدید و ناشناخته مبتلا شده که دارو و درمان مشخصی برایش پیدا نمیشود.
حسین پرتوی قدرت تکلم را از دست داد و به دنبال آن رفتهرفته قدرت فیزیکی او هم تحلیل رفت، سالهایی که خانوادهاش به ویژه همسرش، لحظهای از کنارش دور نشدند، سالهایی که چشمها و دستهای حسین پرتوی با دوربین بیگانه شده بودند اما بدون تردید عشق به دوربین و عکس و عکاسی در روح او همچنان جاری بود.
***
حسین پرتوی در اول دیماه ۱۳۲۱ در تبریز به دنیا آمد. کودکی خود را در جنوب تهران گذراند و پس از پایان تحصیلات دبیرستانی به دنبال عشق همیشگیاش عکاسی رفت و از کیهان سردرآورد. اشتیاق او به فراگیری، دستاندرکاران روزنامه را وادار کرد تا کارهای مهمتری از اشتغال در بخش آرشیو و لابراتوار به او واگذار کنند.
حسین در ۱۷ سالگی عکاس بخش ورزشی کیهان شد و کارش را تا سالهای آغازین انقلاب در سرویسهای مختلف روزنامه به ویژه در حوادث و خانواده ادامه داد.
حسین پرتوی پس از بازخرید از کیهان تا هنگام شدت گرفتن بیماریاش در ۱۳۸۵ همچنان عاشقانه و حرفهای به کار عکاسی میپرداخت.
***
پیش از دست دادن حسین، من فقط یکبار درباره او نوشتم: در واقع من هم مثل بسیاری از آدمها، مثل بسیاری از دوستان وقتی رفیقی، وقتی انسانی از دست میرود تازه یادمان میآید؛ ای داد چه نشستی خواجه رفت… به هر حال در جلسه شورای نویسندگان دانش و فن در اسفندماه ۷۰ قرار شد برای شمار مخصوص نوروز ۷۱ به قول معروف سرخودمان را بتراشیم؛ قرار شد یک نفر با نگاهی مثلا طنزآلود، همکاران دانش و فن را برای خوانندگان معرفی کند.
به دستور استاد بلوری، سردبیر وظیفه این معرفی مثلا طنزآلود به عهده بنده گذاشته شد و دیگر همکارمان، آقای طوافزاده هنرمند هم زحمت کشیدن کاریکاتور همکاران را قبول کرد.
عاشق عکاسی و همای فیلتردار
در شماره ۶۳ دانش و فن- فروردینماه ۷۱- با عنوان اندر حکایت یاران، دستور سردبیر اجرایی شد و من در مورد حسین پرتوی با تیتر «عاشق عکاسی و همای فیلتر دار» اینگونه نوشته بودم:
«طفل خردسالی بودم که اسم پرتوی را زیر بسیاری از عکسهای نشریات کیهان میدیدم و زمانی که بزرگ شدم، بخت و اقبال یاریام کرد تا افتخار دیدن او و عکسهایش را یکجا پیدا کنم. فهمیدم که به همان اندازه که قشنگ عکس میگیرد، رک و تند و تیز هم حرفهایش را میزند. او عاشق عکاسی و همای فیلتر دار است که گاهی هم برای خالی نبودن عریضه آنها را در پاکت مقوایی مالبورو مرتب و کنار هم میچیند!
از پرتوی عکسهای زیاد و زیبایی دیدهام اما عکس خانم دکتر سیمین دانشور که روی جلد شماره ۵۵ دانش و فن به چاپ رسید به نظرم چیز دیگری میآید.»
***
حسین پرتوی پس از چند سال بیماری سرانجام در ۲۸ اردیبهشتماه ۹۳ راهی سرزمین آرامش شد.

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد