شناسه خبر : 326619
17 - 12 - 2022
17 - 12 - 2022
گفتند بدون لباس روحانیت برنامه اجرا کن
برخلاف بسیاری از خاطرات نوستالژیک گذشته که امروز به حسرتی دور تبدیل شدهاند، این یک فقره هنوز به قوت خود باقی است. باز هم اگر پایه باشید، میتوانید غروب پنجشنبه پای تلویزیون بنشینید، همان صوت معروف عبدالباسط را بشنوید و «استاد محسن قرائتی» را در جعبه جادویی ببینید. آنچه میخوانید بخشهایی از گفتوگویی متفاوت با وی است که در سایت فردا نقل شده است.
اگر اجازه دهید باب گفتوگو را با نام خانوادگیتان باز کنیم اصلا چرا «قرائتی»؟
پدربزرگم در زمان رضاخان که با تمام قدرت با اسلام و مظاهر آن برخورد مىد، در خانههای مردم کاشان جلسات قرآن تشکیل مىداد و بخشى از عمر خود را در این راه صرف میکرد به همین دلیل فامیلی ما شد «قرائتى». پس از او مرحوم پدرم جلسات قرآنی برپا میکرد و کمکم به استاد قرائت قرآن معروف شد. کاسب هم بود و نخ ابریشم و قالی میفروخت.
پس علاقه به قرآن و نشر آن به نوعی در خانواده شما ارثی است؟ حتما بهخاطر همین علاقه پدرتان بود که وارد حوزه علمیه شدید.
پدرم به علما و روحانیون علاقه داشت و طلبههایی را که از جاهای دیگر برای منبر به کاشان میآمدند به خانه میآورد و از آنها پذیرایی میکرد. از طرفی به من هم اصرار میکرد طلبه شوم. من که در آن زمان ۱۴سال داشتم، اوایل چندان موافق ادامه تحصیل در حوزه نبودم تا اینکه بالاخره تصمیم گرفتیم یک نفر را میان خودمان داور کنیم و هر چه او گفت، همان را انجام دهیم. خلاصه، مدیر بازنشسته مدرسهای را که از آشنایانمان بود برای داوری انتخاب کردیم و او به من گفت طلبه شو. من هم فردای آن روز خدمت آقا شیخجعفر صبوری که در کاشان حوزه علمیه داشت رسیدم و درس طلبگی را شروع کردم. سال دوم طلبگی هم به قم رفتم.
از اولین حضورتان در تلویزیون خاطرهای ندارید؟
روزى که به سازمان صداوسیما رفتم با بهانهگیرى و وسواس بسیار از من تست گرفتند و زمانى که در امتحان قبول شدم، پیشنهاد کردند بدون لباس روحانیت برنامه اجرا کنم. روی حرفشان هم مصر بودند و میگفتند ما بجز دو روحانى (حضرت امام و آیتالله طالقانى) به دیگران اجازه حضور در این سازمان را نمىدهیم. من هم قبول نکردم و گفتم نظر آنان را به اطلاع حضرت امام(ره) میرسانم. به هر حال پذیرفتند با لباس روحانیت برنامه اجرا کنم در واقع این برنامه تلویزیونى که از باقیات الصالحات شهید مطهری است و با حمایتهاى امام(ره) پا گرفت، طبق نظرسنجىهاى سازمان صداوسیما از برنامههاى موفق حضرت بوده است.
گویا امام(ره) هم از برنامه شما تمجید کرده بودند.
بله، یک روز به من فرمودند بحثهای شما را میبینم و لذت میبرم، استفاده میکنم و به شما دعا میکنم. ایشان به واسطه برنامه «درسهایی از قرآن» لطف و عنایت خاصى نسبت به من داشتند. حتی زمانی که قرار شد از سوی مدیریت آن زمان تلویزیون برنامه تعطیل شود، ایشان به وسیله یکى از اعضاى دفتر خود به رییس سازمان صداوسیما اعلام کردند این برنامه مفید بوده و باید باشد از طرفی چون من بابت اجراى برنامهها حقالزحمهاى دریافت نمىکردم، امام بزرگوار چند بار مبلغ قابل توجهى برایم فرستادند که به خدمتشان رفتم و گفتم فعلا به آن نیاز ندارم ولى ایشان فرمودند این از بیتالمال نیست؛ نزد شما باشد. بعد از این آشنایى بود که حکم نمایندگى خود را در سازمان نهضت سوادآموزى به من اعطا فرمودند.
اگر اجازه دهید باب گفتوگو را با نام خانوادگیتان باز کنیم اصلا چرا «قرائتی»؟
پدربزرگم در زمان رضاخان که با تمام قدرت با اسلام و مظاهر آن برخورد مىد، در خانههای مردم کاشان جلسات قرآن تشکیل مىداد و بخشى از عمر خود را در این راه صرف میکرد به همین دلیل فامیلی ما شد «قرائتى». پس از او مرحوم پدرم جلسات قرآنی برپا میکرد و کمکم به استاد قرائت قرآن معروف شد. کاسب هم بود و نخ ابریشم و قالی میفروخت.
پس علاقه به قرآن و نشر آن به نوعی در خانواده شما ارثی است؟ حتما بهخاطر همین علاقه پدرتان بود که وارد حوزه علمیه شدید.
پدرم به علما و روحانیون علاقه داشت و طلبههایی را که از جاهای دیگر برای منبر به کاشان میآمدند به خانه میآورد و از آنها پذیرایی میکرد. از طرفی به من هم اصرار میکرد طلبه شوم. من که در آن زمان ۱۴سال داشتم، اوایل چندان موافق ادامه تحصیل در حوزه نبودم تا اینکه بالاخره تصمیم گرفتیم یک نفر را میان خودمان داور کنیم و هر چه او گفت، همان را انجام دهیم. خلاصه، مدیر بازنشسته مدرسهای را که از آشنایانمان بود برای داوری انتخاب کردیم و او به من گفت طلبه شو. من هم فردای آن روز خدمت آقا شیخجعفر صبوری که در کاشان حوزه علمیه داشت رسیدم و درس طلبگی را شروع کردم. سال دوم طلبگی هم به قم رفتم.
از اولین حضورتان در تلویزیون خاطرهای ندارید؟
روزى که به سازمان صداوسیما رفتم با بهانهگیرى و وسواس بسیار از من تست گرفتند و زمانى که در امتحان قبول شدم، پیشنهاد کردند بدون لباس روحانیت برنامه اجرا کنم. روی حرفشان هم مصر بودند و میگفتند ما بجز دو روحانى (حضرت امام و آیتالله طالقانى) به دیگران اجازه حضور در این سازمان را نمىدهیم. من هم قبول نکردم و گفتم نظر آنان را به اطلاع حضرت امام(ره) میرسانم. به هر حال پذیرفتند با لباس روحانیت برنامه اجرا کنم در واقع این برنامه تلویزیونى که از باقیات الصالحات شهید مطهری است و با حمایتهاى امام(ره) پا گرفت، طبق نظرسنجىهاى سازمان صداوسیما از برنامههاى موفق حضرت بوده است.
گویا امام(ره) هم از برنامه شما تمجید کرده بودند.
بله، یک روز به من فرمودند بحثهای شما را میبینم و لذت میبرم، استفاده میکنم و به شما دعا میکنم. ایشان به واسطه برنامه «درسهایی از قرآن» لطف و عنایت خاصى نسبت به من داشتند. حتی زمانی که قرار شد از سوی مدیریت آن زمان تلویزیون برنامه تعطیل شود، ایشان به وسیله یکى از اعضاى دفتر خود به رییس سازمان صداوسیما اعلام کردند این برنامه مفید بوده و باید باشد از طرفی چون من بابت اجراى برنامهها حقالزحمهاى دریافت نمىکردم، امام بزرگوار چند بار مبلغ قابل توجهى برایم فرستادند که به خدمتشان رفتم و گفتم فعلا به آن نیاز ندارم ولى ایشان فرمودند این از بیتالمال نیست؛ نزد شما باشد. بعد از این آشنایى بود که حکم نمایندگى خود را در سازمان نهضت سوادآموزى به من اعطا فرمودند.

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد