17 - 03 - 2024
اعتمادی که از دست رفت
مصطفی آبروشن*- برخلاف تصورات، مفهوم اعتماد اجتماعی بهعنوان روح یک ملت به شمار میآید که در فرآیند جامعهپذیری آموخته میشود. سرمایه اجتماعی نهتنها به ارتباطات انسان معنا و مفهوم میبخشد، بلکه زندگی گروههای اجتماعی را لذتبخشتر میکند. هرچه اعتماد، صداقت، همدردی، همبستگی و مشارکتهای اجتماعی که از مولفههای سرمایه اجتماعی است بیشتر باشد، آن جامعه توسعه پایدارتری را تجربه خواهد کرد. از طرفی اعتماد متقابل مردم و حکومت از مهمترین مولفههای سرمایه اجتماعی بهشمار میآید، زیرا این اعتماد، بستر همکاری میان اعضای جامعه است.
این مفهوم ریشه در انتظاراتی دارد که مردم نسبت به نظام اجتماعی دارند. اگر به انتظاراتی که از سوی مسوولان در ذهن شهروندان شکل گرفته، پاسخ شایسته و متقاعدکنندهای داده نشود یا اگر مردم احساس کنند که نهادهای اقتصادی-اجتماعی افکار و انتظارات عمومی را نمایندگی نمیکنند، ما شاهد بیاعتمادی نسبت به حاکمیت خواهیم بود، بنابراین اعتماد اجتماعی مفهومی دستوری نیست که بخواهیم با نگاه پلیسی در جامعه محقق کنیم، بلکه اعتماد بر این اساس شکل میگیرد که نقشهای محول اجتماعی که در اختیار مدیران دولتی است به شایستگی ایفا شود، به عبارتی هر نهادی وظیفهاش را مسوولانه و بهدرستی انجام دهد. در غیراین صورت آن نگرش مثبت نسبت به نظام اجتماعی که همان اعتماد است سلب خواهد شد. وقتی در جامعهای زمینه رشد و شکوفایی جوانان محقق نشود و آنان امید به آینده روشن را از دست بدهند، بهمعنای از بینرفتن اعتماد اجتماعی است. وقتی در جامعه توزیع ثروت عادلانه نباشد و این نابرابریها افراد جامعه را پولاریزه و به دو قطب دارا و ندار تقسیم کند، طبیعی است که شایستگی ساختار سیاسی جامعه مورد بیاعتمادی عمومی قرار میگیرد. بنابراین هر رویدادی که احساسات و وجدان جمعی را جریحهدار کند بهعنوان یک جرقه در انبار باروت بالقوه میتواند عامل جنبشهای اجتماعی غیرقابل کنترل شود. یکی از کدهایی که نشان از بیاعتمادی اجتماعی دارد، رشد فزاینده فردگرایی در جامعه است، زیرا مشارکت و فعالیتهای جمعی که از متغیرهای سرمایه اجتماعی است بهشدت کاهش پیدا کرده است. بیاعتمادی مفهومی جامعهشناختی است و نمیتوان آن را به بعد روانشناختی تقلیل داد. در حوزه روانشناسی مقدار کمی از بیاعتمادی میتواند مفید باشد، زیرا خوشبینی بیش از حد و اعتماد بیدلیل نسبت به دیگران میتواند بسیار آسیبزننده باشد. از سوی دیگر بیاعتمادی افراطی نیز فرد را برای انجام کارها و فعالیتهایش، بهخصوص در ارتباط با دیگران دچار مشکلات جدی میکند. با این وجود بیاعتمادی مفهومی است که در یک پیوستار قرار میگیرد، لذا نمیتوان جامعهای را در نظر گرفت که بیاعتمادی در آن به صفر رسیده باشد. آنچه که مهم است نرخ اعتماد یا بیاعتمادی به دولت است. آنچه که جامعه ما را نسبت به دیگر جوامع متمایز کرده این واقعیت تلخ است که نه دولت ملت را بهرسمیت میشناسد و نه ملت دولت را. این بیاعتمادی متقابل، جامعه را در مقابل مسائل کوچک و بزرگ اجتماعی بیدفاع کرده است. ریشه این بیاعتمادی ناشی از بحران مدیریت در جامعه است و درمان آن، رجوع به شایستهسالاری، تخصصگرایی و تکیه بر علم و عقلانیت در مدیریت نهادهای اجتماعی است.
* جامعهشناس
لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد