8 - 11 - 2022
از بحران اقتصادی تا مشکلات خانوادگی
عاطفه اکبری- کلانشهر، فقر و شکاف اقتصادی را تبدیل به تجربهای روزمره میکند. شاید بر همین اساس با بروز بحران اقتصادی در چند سال اخیر در کلانشهر تهران روبهرو بوده و فقر، اعتیاد، فحشا و بزهکاری، کودکان کار و کارتنخوابها سیر صعودی به خود گرفته و همه شهروندان در زندگی روزمرهشان موارد فراوانی از برخورد با فقرا، بزهکاری و به ویژه کودکان کار را تجربه میکنند. شایان ذکر است که از این میان کودکان کار به دلیل آسیبپذیری و افزایش چشمگیرشان در سالهای اخیر به تحلیل و تبیین بیشتری نیاز دارند البته باید یادآور شد پدیده کودکان خیابانی، پدیدهای جهانی است. تقریبا هیچ کلانشهری در دنیا به ویژه در کشورهای توسعهیافته نیست که کودک خیابانی نداشته باشد. فقر، اعتیاد، نداشتن سرپرست مشخص و دلایلی نظیر این از اصلیترین دلایلی هستند که در کلانشهرها کودکان کار را روانه خیابانها میکنند.
با این پیشزمینه یکی از عجیبترین مواردی که در روزهای اخیر با آن برخورد داشتم دختربچه هفت سالهای بود که نقاشیهای خود را میفروخت. کودک هر روز در یک کارتن برشخورده با زیرانداز و پتویش جلوی دانشگاه آزادی مملو از دانشجویان هنر مینشیند، نقاشی میکشد و فال میفروشد. سن کودک پنج تا شش سال است. خود وی در توضیح کارش میگوید عروس تپلی میکشد و دانهای ۵۰۰ تومان میفروشد؛ علاوه بر نقاشی بستههای فال هم کنار دست وی است.
در برخورد اول خیلی زود نقاشیهایش را نشان میدهد و بعد یک نقاشی از زیر پایش درمیآورد و میگوید: «از این تپلیها دوتا دارم یکی را به تو میدهم.». مرد جوانی از کسبه مغازههای مشرف به کودک جلو میآید و میگوید: «جسارت نباشد خانم من میخواهم شما مثل من گول نخورید مادر این بچه ده تا مثل من وشما را میخرد و آزاد میکند، هر روز با ماشین کودک را میرساند و آخر شب دنبالش میآید.»
در تمام این مدت دختر بچه با دهانش صدا در میآورد که مثلا من حرف مرد را متوجه نشوم، مرد با اشاره به این کارِ دخترک سری تکان میدهد و میرود. از مریم میپرسم مادرت پولدار است، میگوید نه فقیر است. بعد از گفتوگوی کوتاهی با کودک ارتباط میگیرم و از خوبی داشتن پول صحبت میکنم، کودک با صدای آرامی که رهگذران متوجه نشوند، میگوید حداقل روزی ۷۰ هزار تومان درآمد دارد، میگوید شش برادر و خواهر دیگر دارد که به این کار مشغول است و مادرش با پولهای این کار برایشان غذا میخرد. در یک نگاه کلی کودک معصوم از هوش سرشاری برخوردار است، وی با وجود شش سال سن یاد گرفته که نقاشی باید امضا داشته باشد، امضایش پای همه نقاشیهایش موجود است.
نکته جالب توجه در مورد این کودک که شاید کمتر کسی به آن توجه کند محتوای نقاشیهاست، یکی از نقاشیها خشونت پدری را نسبت به یک مادر به تصویر میکشد، به احتمال قریب به یقین این کودک در فضای خانوداگی خشن بزرگ شده است. محتوای بخش زیادی از نقاشیهای کودک خانواده است که در بسیاری از آنها لباس عروس به تصویر کشده شده، شاید کودک قربانی یک ازدواج سنتی و ناموفق است. کودک با استعداد خاصی چند طراحی از چهره دارد، اکثر چهرههای به تصویر کشیده شده در طراحیهای کودک خشمگین هستند. همچنین لابهلای نقاشیهای ابتدایی کودک چند تصویر از خیابان وجود دارد. کودک که قربانی همین خیابانها در کلانشهر است، خیابان را تیره و تار کشیده است. به طرز اعجابآوری کودک در نقاشیهایش دنیای کودکی اش را به تصویر کشیده است. کودکیای سپری شده در فقر، اعتیاد، خشونت خانوادگی و خیابان. کودک از حس ترحم و انساندوستی بقیه انسانها بهطور معصومانهای ارتزاق میکند. شاید به همین دلیل باید استفاده ابزاری از وی و همقطارانش را در کلانشهرها، بیش از سایر انحرافها غیرانسانی بدانیم. به احتمال قریب به یقین خانمی که از وی با عنوان مادر این کودکان یاد میشود این کودکان را اجاره کرده یا خریده است و این یکی از غیرانسانیترین سوءاستفاده از کودکانی است که باید به وجود استعداد و هوش بالا در مدرسه مشغول تحصیل شوند با حسابی سرانگشتی خانم مالک این کودکان روزی چیزی در حدود ۵۰۰ هزار تومان از کودکانی که در سرما و گرما از احساسات مردم ارتزاق میکنند، درآمد دارد و این جای شگفتی است. در بسیاری موارد در مشاغلی اینچنینی افرادی تعداد زیادی از این کودکان را به صورت ماهانه اجاره میکنند، به شکل سنتی کودکان کار شامل کودکانی هستند که بیش از رسیدن به سن قانونی کار به شکل غیرقانونی وارد بازار کار میشوند و کار زودرس آنها مانع بلوغ طبیعی، جسمانی و اجتماعی آنها میشود اما این کودکان علاوه بر اینکه به شکل غیرقانونی وارد بازار کار میشوند، به صورت ابزاری و فارغ از هویت انسانی شان خرید و فروش شده و حتی اجاره داده میشوند که باید سریعا برای آن راه حلی جامع و اجتماعی یافت.، واقعا چه نهادها و ارگانهایی مسوولیت سازماندهی و مبارزه با جرایمی از این دست را دارند؟ به نظر میرسد با افزایش فشار اقتصادی در سالهای اخیر به اقشار بیبضاعت جامعه و سیر صعودی فقر، فحشا، اعتیاد و پیامدهای سوء این مخاطرات برای جامعه، پدیده کودکان کار به صورت تصاعدی در جامعه رو به افزایش است. این موضوعات سیاستگذاریهای کلان اجتماعی در این زمینه را میطلبد. سوالی که همچنان باقی است نقش ما شهروندان مقابل این کودکان است؟ به راستی سهم ما از رنجی که این کودکان میکشند چقدر است؟ آیا با خود فکر کردهایم و پاسخی برای آن یافتهایم؟

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد