16 - 04 - 2020
افول نقش آمریکا
فاطمه رحیمی- برای نزدیک به ۲۰ سال پس از پایان جنگ سرد، دینامیک قدرت خاورمیانه نسبتا پایدار و ایالات متحده قدرت بلامنازع و مسلط قدرت خارجی بود.
امروز ترکیبی از تحولات، انقلابها و جنگهای داخلی در منطقه، خستگی ایالات متحده از جنگ، انقلاب انرژی شیل و بازگشت رقابت قدرتهای بزرگ، به طور چشمگیری ژئوپلیتیک خاورمیانه را تغییر داده است.
بروس جونز، مدیر برنامه سیاست خارجی بروکینگز، در سپتامبر ۲۰۱۸، چند کارشناس بروکینگز از جمله سامانتا گروس، مارتین ایندیک، سوزان مالونی، بروس ریدل، آماندا اسلات را برای بحث در مورد جغرافیای سیاسی جدید در خاورمیانه و آینده سیاست ایالات متحده در منطقه گرد هم آورده و آنها درباره ارزیابیهای خود از چشمانداز ژئوپلیتیک جدید خاورمیانه، واقعیت و درک خروج ایالات متحده از منطقه، منافع استراتژیک و اهداف بازیگران عمده منطقهای، تعاملات بین این بازیگران منطقهای، از جمله در جنگهای نیابتی و توصیههای سیاسی برای استراتژی ایالات متحده به بحث و گفتوگو پرداختند.
درک خروج ایالات متحده از خاورمیانه فراتر از واقعیت است، اما نفوذ آمریکا در منطقه مطمئنا در حال کاهش است. ایالات متحده در حال حاضر حضور قابل توجهی از نیروهای نظامی در منطقه را حفظ میکند، اما مردم آمریکا حمایت اندکی از دخالت نظامی کشورشان در درگیریهای خاورمیانه دارند.
درک اینکه ایالات متحده دیگر وابسته به منابع نفتی منطقه نیست، واقعیتهای بازار جهانی نفت را تایید نمیکند، اما تصمیمگیری معاصر آمریکا را شکل میدهد. ایالات متحده از رهبری دیپلماتیک در زمینه روند صلح خاورمیانه و مدیریت مناقشات در سراسر منطقه عقب مانده است. ایالات متحده تنها در مورد مسائل مربوط به ایران تا به حال تمرکز پایدار، نه ثابت قدمی داشته.
بازیگران دیگر خود را در تصمیمگیریهای منطقهای دخیل کردهاند. همانطور که این دو پویایی همگرا هستند، یک ساختار ژئوپلیتیک جدید در حال تکامل است. شش بازیگر اصلی منطقه عربستان سعودی، ایران، ترکیه، اسراییل، ایالات متحده و روسیه هستند. دیگر کشورها، مانند مصر، تا اندازهای نفوذ گذشته خود را حفظ میکنند، گرچه در سطح قابل توجهی این نفوذ کاهش یافته است.
چین در حال حاضر نقش مهمی در هدایت امور منطقهای ایفا نمیکند، بلکه روابط اقتصادی و دیپلماتیک خود را در سراسر منطقه ایجاد کرده که در آینده از نفوذ بیشتری برخوردار خواهد بود.
بازیگران اصلی دارای اهداف استراتژیک مشخص هستند.
ایران و عربستان سعودی به دنبال موازنهسازی یکدیگر هستند. اسراییل تلاش میکند با جاهطلبیهای هستهای و منطقهای ایران مقابله کند و به جای حلوفصل مناقشه در برابر فلسطینیان، اختلافات را مدیریت میکند.
این کشور با عربستان سعودی اهداف استراتژیک مشترکی که ایران را هم شامل میشود، دارد، اما عربستان سعودی و افکار عمومی عرب محدود به عمق همکاریهای عربستان-اسراییل نیست. ترکیه دارای استراتژی دوجانبه اسلامی است و به طور فزایندهای در امور منطقهای درگیر است. روسیه قصد دارد از حاکمیت دولتی محافظت کرده و نفوذی همتراز با ایالات متحده به دست آورد.
استراتژی آمریکا در منطقه، در بهترین حالت، دچار سردرگمی شده است. مشارکت دیپلماتیک ایالات متحده برای تحقق یک چارچوب اقتصادی و نظامی منطقهای که از ثبات حمایت و دستیابی ایران به آن را محدود میکند، ممکن است پیامدهایی داشته باشد، اما این امر نیاز به متقاعد کردن شرکای احتمالی ایالات متحده در منطقه که هنوز بر سر قدرت هستند، دارد.
بروس جونز، مدیر نشریه فارنپالیسی در بروکینگز و عضو ارشد در پروژه موسسات بینالمللی و استراتژیک در بروکینگز که تخصصاش تجربه سیاست در امنیت بینالمللی است، در این باره میگوید: ایالات متحده از سال ۲۰۰۳ به طور مداوم با مجموعهای از بازیگران یا یکی از کشورهای خاورمیانه در جنگ بوده است، اما من فکر میکنم شکی نیست که در دو سال گذشته دو تغییر کیفی وجود داشته است.
یکی از این موارد، تقسیم وسیعتر نظم منطقهای و تشدید دراماتیک خشونت در منطقه از زمان بهار عربی است. اگر به دهه ۲۰۰۰ نگاه کنید، نزدیک به هشت درصد از کل قربانیان نبرد جهانی در خاورمیانه رخ داد که در پنج سال گذشته، به ۷۰ درصد افزایش یافته است. اگر به افغانستان و دامنه گستردهتر بیثباتی توجه کنید، متوجه میشوید که ۹۵ درصد از کل تلفات نبرد جهانی طی پنج سال گذشته در بیشتر کشورهای مسلمان رخ داده است. این روزها سخن از افزایش جهانی خشونت و درگیری است، اما این درست نیست. درگیری در هر منطقه از جهان به جز خاورمیانه و شمال آفریقا در حال کاهش است.
واقعیت و درک خروج آمریکا از خاورمیانه
بروس جونز: مارتین، شما در دو دهه گذشته در دیپلماسی و استراتژی آمریکا در خاورمیانه شرکت داشتهاید. این اقدام آمریکا را چطور ارزیابی میکنید؟ آیا این یک تصویر دقیق از اینکه ما در خاورمیانه چه میکنیم و اینجا کجاست، است؟ این امر چقدر مهم است؟
مارتین ایندیک عضو برجسته در دیپلماسی بینالمللی در فارن پالیسی در بروکینگز، از فوریه ۲۰۱۵ تا مارس ۲۰۱۸، معاون اجرایی موسسه بروکینگز بود. پیش از این، ایندیک که به عنوان نماینده ویژه ایالات متحده در مذاکرات اسراییل و فلسطین به عنوان معاون رییس و مدیر برنامه سیاست خارجی بروکینگز و به عنوان مدیر موسس مرکز سیاست خاورمیانه در بروکینگز خدمت کرده است، میگوید: بله، من فکر میکنم این یک توصیف دقیق از خروج آمریکا از منطقه است. برای درک آن، باید آن را در زمینه تاریخی قرار دهیم. افزایش تسلط ایالات متحده در خاورمیانه پس از جنگ یوم کیپور- یا جنگ اعراب و اسراییل ۱۹۷۳ جنگی بود که از ششم تا بیستوپنجم اکتبر ۱۹۷۳ میان سوریه و مصر (با حمایت چند کشور عربی دیگر) و اسراییل اتفاق افتاد- ۴۵ سال پیش آغاز شد. نتیجه این جنگ با مداخله شدید هنری کیسینجر به عنوان وزیر خارجه ریچارد نیکسون منجر به آشتی اسراییل و همسایگان عرب تحت رهبری آمریکا شد. این مبنای چیزی بود که من میتوانستم آن را پکس امریکانا معادل لاتین صلح آمریکایی، مدلسازی شده بر اساس پاکس رومانا) لفظی است در خصوص مفهوم صلح نسبی در نیمکره غربی و بعدتر در جهان در نتیجه برتری قدرت ایالات متحده آمریکا که از میانه قرن بیستم شروع شده و تاکنون ادامه دارد نامگذاری کنم که بخشی از رشد نفوذ آمریکا در منطقه بود.
دامنه نفوذ آمریکا به واسطه تلاشهای موفق جیمی کارتر، رییسجمهور وقت ایالات متحده برای تامین معاهده صلح اسراییل- مصر که مصر را از درگیری با اسراییل خارج کرد، در نتیجه به منازعه میان دولت اسراییل و همسایگان عرب پایان داد. موافقتنامههای اسلو و پیمان صلح اسراییل و اردن با رییسجمهور بیل کلینتون، نقطه عطفی در درگیر شدن آمریکا در روند صلح بود. در همان زمان، فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در پایان جنگ سرد و اخراج ارتش صدام حسین از کویت منجر به افزایش قابل ملاحظه حضور آمریکا در منطقه شد. تا دهه ۱۹۹۰، ایالات متحده قدرت مسلط خاورمیانه بود.
در روزهای پایانی دولت کلینتون کاهش نفوذ آمریکا با شکست در دستیابی به موفقیت، نخست بین اسراییل و سوریه و سپس بین اسراییل و فلسطینیها در کمپ دیوید آغاز شد. و پس از آن با وقوع انتفاضه و حملهای که به رهبری آمریکا به عراق بود، به اوج خود رسید و این زمانی است که نفوذ آمریکا در منطقه رو به کاهش شدیدی گذاشت.
شکست روند صلح، گشودن دروازههای بابل به نفوذ ایران و انقلابهای عربی، طوفانی را ساخت تا تاثیر آمریکا در منطقه را کاهش دهد تا جایی که موافقت اوباما با پایان حضور در خاورمیانه به خاطر بیزاری عمومی آمریکاییها از جنگ هم مزید بر علت شد. بنابراین ایالات متحده تنها در باز شدن درگیری در لیبی مشارکت داشته و از هر نوع دخالت جدی در سوریه اجتناب کرده و راه را برای بازگشت روسیه به منطقه باز کرده است. در این فرآیند مهم است که بدانیم اول از همه کاهش نفوذ آمریکا به طور تصادفی رخ نداده بلکه با عدم توانایی در حل و فصل این اختلافات نسبتا پرهزینه هماهنگ است. ۲۰ سال از آخرین توافقنامه اسراییل و فلسطین گذشته است، هر رییسجمهوری از جمله دونالد ترامپ، تلاش خود را برای حل این مساله انجام داده است و من معتقدم که این به طور مستقیم با کاهش کلی نفوذ ایالات متحده ارتباط دارد.
نکته دوم این است که در طول مسیر، منافع استراتژیک ایالات متحده در منطقه به واسطه انقلاب گاز طبیعی در ایالات متحده تغییر چشمگیری کرد و ما دیگر وابسته به نفت خاورمیانه نبودیم. از این رو یکی از مهمترین منافع استراتژیک که در منطقه وجود داشت، این بود که جریان آزاد نفت از منطقه خلیجفارس را با قیمتهای معقول حفظ کند، البته همچنان مورد توجه است، اما دیگر منفعت استراتژیک ایالات متحده وابسته به آن نیست. ترکیبی از شکست تلاشهای ما در عراق و به طور گستردهتر در افغانستان، منجر به عدم خواست اعزام نیروهای آمریکایی به منطقه در میان محور آسیا شد؛ جایی که منافع استراتژیک ما بیشتر است. این ترکیب ایالات متحده را در موقعیتی قرار میدهد که در واقع از منطقه خارج شود و دیگر نمیخواهد یا حتی قادر به بازی کردن نقش اصلیاش که یک بار انجام داده، نیست.
آماندا اسلات که عضو ارشد رابرت بوش در مرکز ایالات متحده و اروپا در بروکینگز است و تقریبا یک دهه در دولت ایالات متحده خدمت کرده و اخیرا معاون وزیر امور خارجه در امور اروپا و امور مدیترانهای در وزارت خارجه بود، میگوید: برنامه خروج از خاورمیانه، انعکاس نقش محدود و دیرهنگام نظامی آمریکاییها در سوریه است، زیرا اوباما خستگی آمریکا را با درگیریهای خاورمیانه دید و تمایلی به حضور در آن سرزمین نداشت. او تصمیم گرفت که در جنگ داخلی سوریه دخالت نداشته باشد. او فقط نیروهای نظامی و حتی تعداد کمی از اپراتورهای ویژه را فرستاد تا با توجه به تهدید متحدان منطقهای به عنوان مشاوران محلی در مبارزه علیه دولت اسلامی خدمت کنند.
سوزان مالونی، معاون اجرایی فارنپالیسی در موسسه بروکینگز و عضو ارشد مرکز سیاست خاورمیانه و امنیت انرژی و ابتکارات آب و هواست که تحقیقاتش بر انرژی ایران و خلیجفارس تمرکز دارد، میگوید: این جنگ ایران و عراق بود که ایالات متحده را به طرق حقیقیتر رهسپار خلیجفارس کرد. داستان مکرر آمریکا در خاورمیانه که مارتین گفته است، عمدتا از طریق اولویتبندی روند صلح در خاورمیانه در استراتژی آمریکا در منطقه دیده میشود. اما به طرق مختلف، این تنها داستان دخالت آمریکا در خاورمیانه نیست و به نوعی داستان زوال دخالت ایالات متحده در منطقه است.
یک قضیه دیگر هم وجود دارد: مداخله ایالات متحده در جنگ بین ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰، مداخله در خود عراق و سپس ادامه حضور در اطراف خلیجفارس که امروزه چارچوب غالب درباره آنچه مردم آمریکا از مداخله کشورشان در خاورمیانه درک میکنند، است. آیا این یک داستان در مورد نفوذ آمریکاست یا واقعا داستانی در مورد تغییر تمرکز ما و مناطق پرتنش در منطقه از روند صلح به خلیجفارس است؟
بروس ریدل، یکی از همکاران ارشد و مدیر اطلاعات بروکینگز که در بخش امنیت و اطلاعات قرن بیست و یکم این مرکز فعالیت میکند. او میگوید: یک پارادوکس مرا شگفتزده کرده است. رکود نظامی آمریکا در خاورمیانه امروز بیشتر از گذشته است. اکنون ما نیروهای آمریکایی در ترکیه، عراق، یمن، اردن، سوریه، اسراییل، مصر و هر کشور خلیجفارس داریم. ایران و لبنان تنها دو کشوری هستند که نیروهای آمریکایی در آنجا حضور ندارند. به نظر میرسد ما در باتلاقی که هر روز گستردهتر میشود و پایانی ندارد، گرفتار شدهایم، درگیر جنگهای داخلی هستیم که هیچکس انتظار ندارد به زودی به پایان برسد، ما در همه آنها در حال آتشافروزی هستیم.
بروس جونز: به نظر شما درست است که بگوییم آمریکا دیگر وابسته به ثبات جریان نفت از خاورمیانه نیست؟ این به وضوح قابل درک است، اما درست است؟
سامانتا گراس، مدیر پیشین اداره هواشناسی بینالمللی و انرژی پاک در وزارت انرژی ایالات متحده و عضو فعلی موسسه بروکینگز میگوید: پاسخ به این سوال در واقع «نه» است. ایالات متحده در حال حاضر صادرکننده اصلی گاز طبیعی است، اما هنوز هم به طور قابل توجهی واردکننده اصلی نفت خام هستیم. ما هنوز در معرض قیمت جهانی نفت قرار داریم و میدانیم که قیمتهای بالای بنزین در اینجا به شدت از نظر سیاسی منفور است. فکر میکنم که عموم مردم براین باورند که دولت کنترل بیشتری بر قیمت نفت اعمال کرده، بیشتر از آنچه که واقعا انجام میدهد و این میتواند مشکلی واقعی برای دولت فعلی در زمان قیمتهای بالای نفت باشد.
یکی از بزرگترین چالشها این است که خاورمیانه هنوز نه تنها برای ثبات اقتصادی ما، بلکه برای ثبات اقتصادی جهانی نیز مهم است.
اما همزمان با اینکه ایالات متحده به عنوان یک ابرقدرت جدید جهانی نفت به خصوص توسط دولت فعلی به بازار عرضه شده است، مردم آمریکا تمایل خود را برای مراقبت از «نفت ما» از دست دادهاند.
جهان مطمئنا وابسته به نفت خاورمیانه است و ما هنوز تا حدودی وابسته به آن هستیم، اما ما در حال از دست دادن اراده سیاسی خود برای مراقبت از آنچه که سابق بر این در این مسیر بودیم، هستیم و روشن نیست که چیزی این شکاف را پر خواهد کرد.
بروس جونز: پکن بازیگر دیگری است که در این منطقه وجود دارد. چین در حال حاضر بزرگترین مصرفکننده نفت از خاورمیانه است، در جریان نفت از منطقه، سهم بزرگی دارد و آغاز به سرمایهگذاری در ابزارهایی که میتواند در طول زمان نفوذ بیشتری در منطقه ایجاد کند، کرده است.
بروس ریدل: از سال ۱۹۷۹ هیچ کشور خاورمیانهای نتوانسته نفت را از بازار حذف کند، و این تنها ایالات متحده بوده که توانسته نفت را از بازار حذف کند. تحریمهای آمریکا علیه عراق، لیبی و ایران و در حال حاضر دوباره ایران بوده که نفت را در بازار کاهش دادهاند. این منطقه نیست که تهدیدی برای بازار نفت است. اگر به سابقه تاریخی ربع قرن گذشته نگاهی بیندازید، متوجه میشوید که این ایالات متحده آمریکا بوده که تهدیدی برای بازار است.
مارتین ایندیک: اگر شما به برنامهریزی پنتاگون نگاه کنید، آنها دیگر حفاظت از نفت خلیجفارس را به عنوان منافع استراتژیک قابل دوام ایالات متحده تعریف نمیکنند. دستورالعمل برای تغییر استقرار نظامی از خاورمیانه به آسیا، نتیجه عملی این تغییر است. چینیها آرام و مطمئن میدانند که باید از منافع خود حفاظت کنند به جای اینکه مفت خور ایالات متحده باشند.

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد