19 - 12 - 2021
جراحی قلب باز
امیرحسین کاوه*
امروز خبر خوبی دادند. میخواهند مرا به اتاق جراحی قلب باز ببرند؛ دیگر همه میفهمند نام تو بر قلبم حک شده است؛ من راضیام نامت لو برود!
اگر بعد از جراحی قلب باز بمیرم و روی سنگ قبرم به جای نامِ من، نام تو را بنویسند، آنگاه همیشه نامت را من و همه، به یاد خواهیم داشت؛ محبوب من! نامت چه بود؟!…
نام تو، سلام جانم بود. نامِ تو و من در هر لحظه شبانهروزمان «جان» بود!
نام تو ذکر شفای من است! همواره تمام نیرو و توانم برآمده از ذکر نام تو بوده است و امروز در بیجانی هر چه میگویم نام تو شفای من است، کسی به فریادم نمیرسد!
کاش رازدار نبودم و نام تو را بر در و دیوار شهر و خانه نوشته بودم تا امروز پزشکان حاذق به جای تلاش برای مداوای من، نسخههایم را به نام تو مینوشتند تا من در داروخانهی عشق نام تو را به یاد آورم و شفا بگیرم! ای محبوب من نامت چه بود؟! پرندهای بر پنجره نشست؛ دلنگرانی پزشکان بیشتر شد و چشمانشان نگرانتر!
نامهی تو را میرسانند؛ نخوانده میبوسمش
پرندهای دیگر، رقصکنان رسیده نامه را میبرد!
با چشمان خوابآلود میچرخم! میرقصم!
هلال ماه، کمنور است
میروم! میدوم! میرقصم!
گلها و درختان هم با من میرقصند!
اسب وحشی وجودم میرسد!
عاشقتر از همیشه شیحهکنان روی ابرها میدود!
نفسزنان میرویم!
نام تو را صدا میزنم!
اما کسی جز تو نمیشنود!
به ماه میرسیم
ماه کامل!
نامهات آنجا افتاده
خم میشوم، میبوسماش
نخوانده، میبویماش
چشمم به نشانیات است، به سمت خورشید!
میشتابم!
با اسب وحشی وجودم رقصکنان
به آسمان میروم!
تا در وقت وصال ذوب شوم
ذرهای شوم و محو گردم
تا در کنار آفتاب، نورش باشم!
نام تو را فریاد میزنم!
تو رفتهای و پزشکان بالای سرم میگویند:
او دیگر «جان» ندارد.
و همه بعد از تو، مرا ترک میکنند.
برگرفته از کتاب «ناگفتههای چشم سوم»
*دبیر سابق سندیکای تولیدکنندگان لوله و پروفیل فولادی ایران

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد