21 - 12 - 2019
رضا یاتمان!
پرویز ملکمرزبان- زمانی که در اصفهان به تحصیل مشغول بودم، یک همکلاسی اصفهانی داشتیم به نام علی رضایتمند که در رشته مکانیک درس میخواند. فارسی را با لهجه غلیظ اصفهانی صحبت میکرد و به واسطه لهجه شیرینش خیلی با او شوخی میکردیم. مظفر نیکذات روحش شاد عادت داشت برای هریک از دوستان به فراخور حالش اسمی انتخاب می کرد.علی رضایتمند را «رضا یاتمان» مینامید و آنقدر این اسم تکرار شد که ما دیگر نام اصلی او را فراموش کرده بودیم .
یک سفر علمی- تفریحی با دانشجویان انستیتوی تکنولوژی اصفهان با اتوبوس به شمال کشور داشتیم که خیلی به ما خوش گذشت. پس از بازدید از کارخانجات نساجی شهرهای شمالی به اردوگاه رامسر جهت استفاده از دریا رفتیم وشب را آنجا اطراق کردیم. تابستان بود و هوس شنا به سرمان زد. بیمحابا به آب زدیم غافل از اینکه بعضی از دوستان از جمله «رضا یاتمان» اصلا شنا بلد نبود .
چند ده متری از ساحل دور شدیم. دریا هم مواج بود ناگهان رضا یاتمان در گودالی فرو رفت و چون دیگر پایش به زمین نمیرسید و شنا هم بلد نبود زیر آب رفت و کمی آب خورد و به زحمت بالا آمد و مرا که از همه به او نزدیکتر بودم صدا زد … ملک … و دوباره به زیر آب رفت و گفت ملک… من به طرفش رفتم و دستش را گرفتم و متوجه شدم که هر دومان درون یک گودال قرار داریم و او گردنم را گرفت و مرا به زیر آب کشاند و خود، سرش را از آب بیرون آورد. هرکاری کردم تا مرا ول کند و من بالا بیایم و نفس بگیرم فایده نداشت، به ناچار ضربهای به زانویش زدم و خود را از این مهلکه رهانیدم، امواج دریا هم مدام بر سر و کله ما میکوفت و آب و شن و خزه کف دریا را در دهان و گوش و چشمم میپاشید .
نجاتغریقها که در ساحل بودند متوجه شدند کسی در حال غرق شدن است و به کمکمان آمدند و رضایاتمان را با خود به ساحل بردند غافل از اینکه من دیگر نفسم بالا نمیآمد و در اثر خوردن آب شور با طعم ماهی و سرفههای ممتد و امواج متلاطم رمقی برایم نمانده بود و نزدیک بود غرق شوم .
خلاصه به هرجان کندنی بود خود را به ساحل رساندم و وقتی کمی حالم جا آمد حسابی از خجالت رضا یاتمان درآمدم و البته بعد روی هم را بوسیدیم!

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد