2 - 11 - 2019
سرطانهای صورتی
شیدا ملکی- سرطان دردی عمیق دارد که شبیه مار در جان آدم میپیچد و میچرخد. دردش نه فقط جان که روح آدم را آزرده میکند. انکار دردهای این شکلی انکار خورشید در ظهر تابستان را میماند. یا حتی انکار شکوفه گیلاس در پنجمین روز فروردین. درد سرطان وقتی در جان آدم میافتد نه عشق میشناسد نه زندگی، فقط زیستن آدم را به دردناکترین شکل ممکن هدف میگیرد. به چشمهای آدم زل میزند و همه چیز را شبیه بستنی در ظهر داغ تابستان ذوب میکند. این دردها همان واقعیتهای دردآوری است که برای بعضی آدمها بیشتر از یک درد جسمی تلخ درد دارد.
سرطان برای زنها فقط جانشان را هدف نمیگیرد. مثلا سرطان پستان زل میزند به چشمهای یک زن و چیزی را از او میگیرد که برای بعضی زنها همه هویتشان است. یا سرطان دهانه رحم جوری به جان زیستن یک زن میافتد که دیگر زنانگی او رنگ میبازد. این رنگ باختن و مردن قبل از مرگ وقتی جدی میشود که هیچ چیز برای زندگی جز جنسیت آدم باقی نمانده باشد. این داستان تلخی است که از بدو تولد در گوش یک دختر میخوانند تا روزی که خود را شبیه یک زن کامل در آیینه میبیند. همین میشود که از دست دادن هر یک از اندامهای زنانه مردن قبل از مرگ برای یک زن است.
آگاهی و کسب دانش از نشانهها و علائم سرطان برای همه لازم و ضروری است. خوب است که آدمها بدانند چه دردی به جانشان افتاده تا زود درمانش کنند. آگاهی از آسیبهای روحی یک زن در مواجهه با سرطان، مخصوصا سرطانهای زنانه نیز ضروری است. نگاه ترحمآمیز به یک زن و آه کشیدن از اینکه وای حالا که باید سینههایت را تخلیه کنی چه میشود، همان جمله ناآگاهانهای است که هویت زن را در هر مرحلهای وامدار اندامهای جنسی او میداند. سرطان را میشود شکست داد. روبهروی بیماری میشود ایستاد و پیروزمندانه زندگی کرد.
سرطانهای صورتی به اندازه دیگر سرطانها دردناک هستند. سرطان اندامهای جنسی به اندازه هر سرطان دیگری هزینه بر دوش افراد میگذارد. آنچه دردناک است نگاه جنسیتی به بیماری است. نگاه جنسیتی به درد کشیدن است. هیچ چیز از انسان بودن یک زن کم نمیشود اگر در آخرین مرحله درمان رحم یا پستان خود را تخلیه کند. همه انسانها به یک میزان حق حیات دارند و به یک میزان لایق آنند که از ترحم و قضاوت دور باشند.
لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد