20 - 06 - 2022
نوع جدید مالکیت
فاطمه رحیمی – حال که شرکت اوبر به زور در حال وارد شدن به تجارت تاکسیرانهای لندنی است، آنها بیش از حد معمول عبوس شدهاند. در عین حال، هتلداران جهان در حال دست و پنجه نرم کردن با وبسایت ایر بیانبی هستند و سازندگان سختافزار با پردازش ابری (کلود کامپیوتینگ). اخلالگران در میان صنایع در حال بازسازی چگونگی عملکرد تجارت هستند. آنها در درجهای کمتر قابل مشاهده اما مهم همچنین در حال بازسازی معنای یک شرکت هستند.
برای بسیاری از مدیران، زندگی شرکتهای بزرگ همچنان شامل معامله با صاحبان عمدتا گمنام میشود که اکثرشان نماینده مدیران بودجهای هستند که سهام فهرست شده در بورس را خرید و فروش میکنند. در شرکتهای متمرد اما همکاری میان مالکیت و مسوولیت بسیار تنگاتنگ است. بنیانگذاران، کارکنان و حامیان بهطور مستقیم اعمال نظارت میکنند. این ابتکار هنوز در روزهای نخست است اما اگر گسترش بیابد، میتواند راه و روشی که شرکتها کار میکنند را دگرگون کند.
طلب مدل شورشیها تاحدی نتیجه نارضایتی رو به رشد از شرکتهای دولتی است. درست است، بهترین شرکتهای دولتی، سازمانهای قابل توجهی هستند. آنها میان نتایج سه ماهه و سرمایهگذاریهای بلندمدت توافق ایجاد میکنند. آنها جریانی از مدیران با استعداد و محصولات خلاقانه را تولید میکنند. آنها میتوانند استعداد و سرمایه را بسیج کنند.
اما پس از یک قرن سلطه مطلق شرکتهای دولتی، این شرکتها نشانههایی از فرسایش را بروز میدهند. یکی از دلایل این امر آن است که مدیران منافع خود را در اولویت قرار میدهند. انتظار میرفت انقلاب ارزش سهامداری در دهه ۱۹۸۰ میلادی به واسطه ترغیب مدیران به تفکر مانند مالکان، این مساله را حل کند اما این انقلاب نتیجهای معکوس داشت. مدیرانی که با گزینههای مختلف سهام روبهرو بودند، نتوانستند به درستی عمل کنند.
خیزش موسسات بزرگ مالی (که حدود ۷۰ درصد ارزش بازار سهام آمریکا را در اختیار دارند) ارتباط میان مردمی که معمولا صاحب شرکت هستند و میان خود شرکتها را بیش از پیش تضعیف کرد. مدیران بودجه مجبور هستند که با گروه رو به رشد واسطهها معامله کنند و هر لایه از این واسطهها منافع خود را دارند. هیچ جای تعجبی ندارند که چرا مدیران بودجه معمولا نمیتوانند بر شرکتهای فردی نظارت کنند.
منافع متضاد، کوتاه مدتگرایی و مقررات همه هزینههایی را تحمیل میکنند. در شرایطی که شرکتهای عمومی در تلاش برای ایجاد سود از عملیاتهای خود هستند، خود یک مشکل است. طی ۳۰ سال گذشته، سود شاخص S&P500 شرکتهای بزرگ آمریکایی سالانه هشت درصد رشد داشته است. حال برای دومین سه ماهه متوالی، انتظار میرود این سود حدود پنج درصد افت کند. تعداد شرکتهایی که در فهرست بازار سهام آمریکا قرار دارند از سال ۱۹۹۶ به نصف کاهش یافته است که بخشی از دلیل آن تثبیت است و بخش دیگر آن به این دلیل است که مدیران بااستعداد زودتر به سمت خصوصی شدن میروند.
اما جالبترین جایگزین برای شرکتهای دولتی نسل جدیدی از آغازگران با پتانسیل بالا با نامهای عجیب و غریبی مانند تکشاخ یا بزکوهی هستند.
دقیقا در همان شهرهایی که یک قرن پیش برندهایی مانند فورد و کرافت و هاینز امپراتوری ساخته بودند، هزاران جوان در حال راهاندازی شرکتهای جدید در دفاتر موقت هستند. شرکتهای آنها پیشگام یک شکل جدید سازمانی است.
تفاوت اصلی در مالکیت است؛ در جایی که هیچکس مطمئن نیست صاحب شرکتهای دولتی کیست، آغازگران در حال ایجاد شرایطی هستند که معرف آن است که چه کسی صاحب چیست.
شرکتهای جدید همچنین از فناوری جدید بهرهبرداری میکنند که آنها را قادر میکند بدون آنکه بزرگ باشند، جهانی شوند.
آغازگران نمیتوانند همه چیز را در مسیری که خود میخواهند به پیش ببرند.
شرکتهای دولتی جایگاه خود را دارند، به خصوص برای صنایع سرمایهبری مانند نفت و گاز. بسیاری از آغازگران از جمله برخی از مشهورترینشان به طور اجتنابناپذیری شکست خواهند خورد. اما رویکرد آنها برای ایجاد تجارت آنها را نجات خواهد داد. ایر بیانبی و اوبر و دیگر شرکتها بهتر با شبکههای مجازی و فناوریهایی با سرعت تغییر بالا هماهنگ شدهاند. آنها پیشگام نوع جدیدی از شرکت هستند که در تبدیل کردن رویاها به تجارت بهتر میتواند عمل کند.

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد