7 - 12 - 2019
نیروی محرکه بازار کار
در ادبیات اقتصادی، ایجاد بنگاههای جدید و رشد بنگاههای موجود بهعنوان دو منبع اصلی ایجاد اشتغال قلمداد میشود. ایجاد اشتغال از طریق رشد بنگاه نیز از رشد و رشد سریع آن صورت میگیرد و مطالعات موجود نشان میدهد اکثریت اشتغال جدید ایجاد شده توسط اقلیت بنگاههای موجود با رشد سریع صورت گرفته است. با این وجود سهم مطالعات انجام شده در این خصوص اندک است. از این رو گفتار نهم از سری گفتارهای یازدهگانه صنعتی با هدف بررسی عوامل موثر بر رشد سریع در بنگاههای کوچک صنایع تولیدی ایران طی برنامه سوم توسعه تدوین گردیده است.
ویژگیهای ۷۳۷۹ بنگاه با ۱۰ تا ۵۰ نفر کارکن دادههای این پژوهش را تشکیل داده و دو روش رشد مطلق و رشد نسبی برای اندازهگیری رشد سریع با استفاده از معیار شاغلان استفاده شده و تخمین مدل با استفاده از تکنیک رگرسیونی پروبیت صورت گرفته است. نتایج این پژوهش موید آن است که جوانی بنگاه، سودآوری آن، سهم تکنسینهای فعال در بنگاه، مخارج صرف شده برای حملونقل و تبلیغات و در نهایت نرخ خالص بنگاههای جدیدالورود به صورت مثبت و معنیدار بر رشد سریع تاثیرگذار است. اندازه بنگاه همچنین به صورت غیرخطی، اما معنیدار رشد سریع را تحتتاثیر قرار میدهد. رشد سریع بنگاههای کوچک تولیدی میتواند تحتتاثیر مالکیت و بهرهوری بنگاه نیز قرار گیرد.
محمدعلی فیضپور*- دیوید برچ آمریکایی را باید نخستین فردی دانست که با ارائه کار معروف خود با عنوان «فرآیند ایجاد شغل»، زمینه بازشناسی و توجه مجدد به جایگاه و نقش بنگاههای کوچک در ایجاد اشتغال را فراهم نموده و با گذشت سه دهه، مطالعات متعددی در کشورهای جهان صحت یافتههای او را نشان داده است. حتی ادعا بر این است که اگر یافته برچ در دهههای قبل از دهه ۷۰ در اختیار اقتصاددانان و سیاستگذاران این حوزه قرار داشت، چه بسا اقتصاد کشورهای مختلف ساختار دیگری را تجربه مینمود.
شاید بتوان همه یافته او را در یک جمله کوتاه، آنگونه که خود نیز به آن اشاره نموده است، خلاصه نمود. «تنها درصد اندکی از بنگاههای اقتصادی کوچک رشدی سریع را تجربه نموده و از این رو ایجادکنندگان اصلی شغل محسوب میشوند.» این نتیجه به ظاهر ساده میتواند منشأ سیاستهای متفاوت اقتصادی گردیده و خصوصا بازار کار را تحت تاثیر قرار دهد.
بهعنوان مثال سیاستهای حمایتی جهت ایجاد اشتغال میتواند تحت تاثیر این نگاه، تنها به بنگاههایی اختصاص یابد که توانایی رشدی سریع و در نتیجه ایجاد اشتغال را دارا باشند. از سوی دیگر براساس یافته برچ، منبع اصلی ایجاد اشتغال رشد سریع بنگاههای موجود اقتصادی، و نه الزاما ایجاد بنگاههای جدید است.
مطالعات موجود نشان میدهد که حدود ۷۰ درصد از اشتغال ایجاد شده طی دوره معین از رشد بنگاههای موجود به دست میآید. تلفیق این موضوع با یافته ارزشمند دیگر برچ مبنی بر آنکه بیش از ۷۰ درصد از اشتغال تنها توسط ۴ درصد از بنگاههای با رشد سریع ایجاد میشود میتواند نتیجه مهم زیر را به دنبال داشته باشد. تنها درصدی بسیار اندک (و بر اساس تمامی مطالعات صورت گرفته کمتر از ۱۰ درصد) از بنگاههای موجود ایجادکنندگان اصلی شغل محسوب میشوند.
اگرچه شاید صحت یافته برچ که در فضای اقتصاد آمریکا با ساختار اقتصادی کاملا متفاوت صورت گرفته است برای سایر کشورها مورد بحث قرار گیرد اما با دستیابی به دادههای خرد که امکان انجام مطالعه مشابه او را در سایر کشورها میسر ساخته است، این یافتهها تایید گردیده و از اینرو کشورهای جهان توانستهاند با این نتایج، بازار کار خود را به شدت تحت تاثیر قرار دهند و تا حد بسیار زیاد ایجاد اشتغال از راه رشد سریع بنگاههای اقتصادی را دنبال نمایند؛ موضوعی که این مقاله میکوشد آن را در مورد بنگاههای کوچک صنایع تولیدی ایران بررسی نماید.
مروری بر پژوهشهای انجام شده
علاوه بر مطالعات برچ، مطالعات دیگری که با دستیابی به دادههای خرد صورت گرفته است، یافته او که همان نقش اساسی بنگاههای کوچک در ایجاد اشتغال بود را تایید نموده است. با این وجود، اهمیت و جایگاه رشد سریع بنگاههای کوچک و متوسط توسط استوری و همکاران او (مانند واتسن، وینارشیک و رن) در انگلستان در سال ۱۹۸۹بسط داده شد. این مطالعات نشان داده است تنها ۱۰ درصد از بنگاههای کوچک و متوسط رشدی سریع را تجربه نموده و عامل اصلی ایجاد شغل محسوب میشوند. از اینرو «۱۰ درصدیها» عنوان معروفترین مطالعه در زمینه بنگاههای کوچک و متوسط با رشد سریع در انگلستان قلمداد میشود. تمامی پژوهشهای انجام شده در انگلستان نیز نشان داده است در طول یک دهه بیش از ۵۰ درصد اشتغال ایجاد شده توسط حدود چهار درصد از بنگاههای کوچک و متوسط به وجود آمده، این در حالی است که در زمان مشابه، بنگاههای بزرگ با کوچک شدن باعث از بین رفتن اشتغال در انگلستان و سایر کشورهای جهان بودهاند.
این یافتهها نشان میدهد بخش فعالیت، سن بنگاه، اندازه، سودآوری و مکان عمدهترین عوامل تعیینکننده موثر بر رشد سریع در بنگاههای کوچک و متوسط است. مطالعه نورث و اسمالبون (۱۹۹۵) و نیز اسمالبون، لیق و نورث (۱۹۹۵) به بررسی ویژگیها و استراتژیهای بنگاههای کوچک و متوسط با رشد سریع طی ۱۰ سال پرداخته شده است. آنها نتیجه میگیرند تئوری واحد و مشخصی که بتوان با استفاده از آن رشد بنگاههای کوچک و متوسط را توضیح داد، وجود ندارد. این نیز بدان علت است که این بنگاهها را نمیتوان در یک گروه همگن جای داد. علاوه بر آن، عوامل فراوان و متنوع میتواند بر رشد سریع تاثیرگذار باشد و از اینرو نمیتوان این عوامل را به تعداد اندکی محدود نمود.
علاوه بر انگلستان، مطالعه برودرل و پریسندوفر در آلمان به بررسی رشد سریع پرداخته و نیز معیار اشتغال جهت اندازهگیری آن استفاده شده است. در این مطالعه بنگاه با رشد سریع به بنگاهی اطلاق میشود که توانسته باشد طی چهار سال میزان اشتغال را ۱۰۰ درصد افزایش دهد. گرچه دو برابر نمودن تعداد شاغلان معیاری مهم برای رشد سریع تلقی میشود، اما دستیابی به چنین رشدی برای بنگاههایی که در بدو امر شاغلان اندکی دارند، معیاری مناسب نیست. از اینرو بنگاهی با رشد سریع محسوب گردیده که نهتنها اشتغال خود را دو برابر نماید بلکه حداقل پنج شغل اضافی نیز ایجاد کند. با این معیارها، تنها ۳/۴ درصد از بنگاههای مطالعهشده در طبقه بنگاههای با رشد سریع جای گرفتهاند. دراین مطالعه، جنسیت مالکان و مدیران، سطح آموزش و تجارب مدیران از عوامل موثر بر رشد سریع معرفی شده است. نتایج این پژوهش همچنین نشان میدهد در پارهای از موارد بنگاههایی که موسسان آن غیرآلمانی بودهاند از پویایی بیشتری برای دستیابی به رشد سریع برخوردارند. علاوه برآن، استراتژی نوآوری اگر چه شدیدا باعث افزایش سهم بنگاههای با رشد سریع میگردد، اما نوآوری بهعنوان شرط لازم جهت رشد سریع تلقی نمیشود. در این مطالعه، شرایط محیطی کمترین تاثیر را بر رشد سریع نشان میدهد.
مطالعه دلمار و همکارانش (۲۰۰۳) از مطالعات این حوزه در کشور سوئد است. دادههای این تحقیق کلیه بنگاهای بخش خصوصی در سال ۱۹۹۶ (با حداقل ۲۰ کارکن) را شامل و برای اندازهگیری رشد سریع از رشد مطلق و رشد نسبی استفاده شده است. نکـته بسیار مهم که از سوی دلمار و دیویدسن مورد توجه قرار گرفته است تمایز بین رشد سریع در میزان فروش و تعداد کارکنان یک بنگاه است. در حالی که یک بنگاه ممکن است رشدی سریع را در میزان فروش تجربه نماید، تعداد کارکنان بنگاه میتواند کاهش یافته، ثابت بماند یا اندکی رشد کند. از اینرو بنگاهها در پی انتخاب ساختارهایی هستند که با وجود رشدی سریع در میزان فروش، تعداد کارکنان را به همان نسبت افزایش ندهد.
در فنلاند، مطالعه آوتی، آری نیوس و والی نیوس (۲۰۰۰) با عنوان تاثیر غزالها بر اقتصاد فنلاند، به بررسی رشد سریع پرداخته است. در این مطالعه غزال به بنگاهی اطلاق میشود که توانسته باشد طی سه سال متوالی به میزان ۵۰ درصد رشد یابد. از اینرو تنها ۳۶۷ بنگاه توانستهاند شرایط دارا بودن رشدی سریع را تامین نموده و بهعنوان غزالها مورد ارزیابی قرار گیرند. تفکیک غزالها نشان میدهد بیشترین تعداد آنها یعنی ۱۰۹ بنگاه در بخش تجاری و ۱۰۳ بنگاه در بخش خدمات مشغول فعالیت بودهاند. صنایع زیربنایی با ۸۷ بنگاه با رشد سریع، صنایع تولیدی با ۶۲، بخش آموزش با ۴ و بخش کشاورزی با ۲ بنگاه در جایگاههای بعدی قرار گرفتهاند. نتایج این تحقیق نشان میدهد که در ۳۶۷ بنگاه مورد بررسی در سال شروع مطالعه (۱۹۹۴)، تنها ۵۳۸ نفر شاغل بودهاند. تعداد اشتغال آنها در سال ۱۹۹۷ به ۲۹۰۲ نفر رسیده و از اینرو این بنگاهها رشدی معادل ۴۳۹ درصد طی دوره ۱۹۹۷-۱۹۹۴ تجربه نمودهاند.
علاوه بر این مطالعات، مطالعات دیگری در کشورهای توسعهیافته انجام شده و بهعنوان مثال، مطالعه رشد سریع بنگاههای کوچک و متوسط در کبک کانادا از دیگر مطالعات این حوزه است. با تعریف دوبرابر نمودن تعداد شاغلان برای رشد سریع، نتایج این مطالعه نشان میدهد تنها هشت درصد از بنگاههای کوچک و متوسط صنایع تولیدی در دسته بنگاههای با رشد سریع قرار گرفته و توانستهاند بیش از ۴۰ درصد از رشد اشتغال را شامل شوند.
همچنین سازمان توسعه و همکاریهای اقتصادی (OECD) از موسساتی است که در زمینه نقش بنگاههای کوچک و متوسط با رشد سریع بر اشتغال به پژوهش جامعی پرداخته است. این تحقیق بر رابطه میان رشد بنگاه و کارآفرینی یا ایجاد اشتغال تاکید نموده و میکوشد تا ویژگیهای بنگاههای با رشد سریع را شناسایی نماید. بررسی نقش دولت بهعنوان عاملی که میتواند بر رشد بنگاه موثر باشد از دیگر مقولههای مورد تاکید این مطالعه است. در مطالعه OECD بین ۸ تا ۱۰ درصد از بنگاهها بهعنوان بنگاههای با رشد سریع تعیین گردیدهاند. نتایج این تحقیق یافتههای مشترکی را در کشورهای مختلف نشان میدهد. به عنوان مثال، بر اساس نتایج این تحقیق اگرچه بنگاههای با رشد سریع در همه بخشها و مناطق یافت میشوند، اما میتوان تمرکز آنها را در بعضی از بخشها و مناطق مشاهده نمود. این مطالعه نتیجه میگیرد دولتها در اغلب کشورها افزایش تعداد بنگاههای با رشد سریع را در اولویت اهداف خویش قرار داده و می کوشند تا موانع رشد سریع را از میان بردارند. نکتهای که باید به آن توجه نمود آن است که دولتها دانشی بهتر از کارآفرینان نداشته و از اینرو وظیفه آنها نیست تا در تعیین استراتژی آنها دخالت نمایند. وظیفه اصلی دولتها تشویق عوامل رشد و برداشتن موانع در این راه است.
اگرچه پژوهشهای متعددی در زمینه رشد سریع در کشورهای توسعهیافته صورت گرفته است اما تنها میتوان تعداد معدودی از این مطالعات را در کشورهای در حال توسعه مشاهده نمود. مطالعه لو، یولی و یونگیو در چین از عمدهترین این مطالعات محسوب میشود. آنان بر این اعتقادند که بنگاههای کوچک و متوسط، خصوصا پس از حرکت چین به سوی اقتصاد بازار از اوایل دهه ۱۹۸۰، جایگاه فزایندهای را تجربه نموده، به طوری که ۹۷ درصد از تمامی بنگاههای صنعتی این کشور را بنگاههای کوچک و متوسط تشکیل داده و بیش از ۸۳ درصد از کل اشتغال بخش صنعت در این بنگاهها تمرکز یافته است. با این وجود، مانند یک واقعیت عمومی در دیگر کشورها، تنها بخش بسیار کوچکی از آنها رشد سریع را تجربه میکنند. آنها معتقدند از آنجا که عواملی که میتواند بر رشد سریع تاثیرگذار باشد از کشوری به کشور دیگر فرق میکند لازم است تحقیقات کاربردی بیشتری در کشورها با توجه به ویژگیهای اقتصادی و فرهنگی خاص هر کشور صورت گیرد. لو، یولی و یونگیو برای مطالعه عوامل کلیدی بنگاههای کوچک و متوسط با رشد سریع چهار گروه از عوامل یعنی ویژگیهای تیم عالی مدیریت، استراتژی سازمان، ویژگیهای بنگاه و عوامل و شرایط بیرونی را مورد بررسی قرار دادهاند. در این مطالعه از اطلاعات ۸۷۲۳ بنگاه کوچک و متوسط استفاده گردیده و بنگاه با رشد سریع بنگاهی است که توانسته است میزان فروش را طی چهار سال بیش از ۳۰ درصد افزایش دهد.
در ترکیه نیز پژوهش پالاس، آلتین و گوربوز (۱۹۹۹) با اهداف تعیین سهم بنگاههای کوچک و متوسط با رشد سریع در اقتصاد (خصوصا در زمینه ایجاد اشتغال)، تعیین ویژگیها و خصوصیاتی که به واسطه آنها بنگاههای کوچک و متوسط از دیگر بنگاهها متمایز میشوند و مقایسه ویژگیهای بنگاههای کوچک و متوسط با رشد سریع در ترکیه با سایر کشورها طراحی شده است. این مطالعه همه بنگاههایی که حداقل ۱۰ کارکن داشته و در طول سالهای ۱۹۸۵ تا ۱۹۹۵ در حال فعالیت بودهاند را دربر میگیرد. یافتههای این تحقیق نشان میدهد بنگاههای کوچک و متوسط مهمترین عامل ایجاد اشتغال در صنایع تولیدی ترکیه طی دهه ۱۹۸۵ تا ۱۹۹۵ بوده، در حالی که بنگاههای بزرگ مهمترین عامل نابودی شغل دراین بخش بودهاند. همچنین اگرچه رشد سریع پدیدهای است که تقریبا میتوان آن را در هر بخشی مشاهده نمود اما بنگاههای با رشد سریع در بخشهای خاصی از صنایع تولیدی تمرکز یافته است.
رشد سریع و دادهها: تعریف و محاسبه
اگرچه رشد سریع بنگاههای اقتصادی دارای کاربرد فراوانی در حوزه سیاستگذاریهای اشتغال است، اما سوال اساسی آن است که معیار و روش اندازهگیری رشد سریع چیست؟ رشد بنگاه را با معیارهای متفاوتی مانند فروش، ارزشافزوده و دارایی میتوان اندازهگیری نمود، با این وجود معیار تعداد کارکنان، خصوصا در کشورهایی که با نرخ بیکاری بالا از اهمیت و اعتماد بیشتری برخوردار است از این رو، در این پژوهش نیز معیار اندازهگیری رشد، اشتغال در سطح بنگاه تولیدی بخش صنعت است. رشد بنگاه نیز با دو روش رشد مطلق و رشد نسبی اندازهگیری میشود. رشد مطلق سادهترین نحوه محاسبه رشد یک بنگاه تلقی شده و تعداد خالص کارکنانی که طی یک دوره مشخص به مجموعه کارکنان یک بنگاه اضافه میشود، بهعنوان معیار رشد محسوب میگردد. براین اساس و بر اساس مطالعات موجود، بنگاهی دارای رشد سریع خواهد بود که بتواند طی دوره مشخص تعداد کارکنان خود را به دو برابر افزایش داده و حداقل پنج شاغل به شاغلان قبلی بنگاه بیفزاید.
دادههای بنگاههای صنعتی مرکز آمار ایران در سال ۱۳۷۹ (سال شروع برنامه سوم توسعه) شامل ۱۰۰۳۱ بنگاه است که از این تعداد، ۷۳۷۹ بنگاه دارای ۱۰ نفر تا ۵۰ نفر کارکن است. این تعداد، بنگاههای کوچک صنعتی مورد مطالعه در این پژوهش را تشکیل میدهد. بر اساس ادبیات موجود، در این پژوهش نیز یک بنگاه زمانی دارای رشد سریع با تعریف رشد مطلق خواهد بود که تعداد شاغلان خود را طی برنامه سوم توسعه حداقل به دو برابر افزایش دهد.
نتایج، نتیجهگیری و سیاستهای پیشنهادی
تخمین نهایی عوامل موثر بر رشد سریع با استفاده از روش رشد مطلق و رشد نسبی برای بنگاههای کوچک صنایع تولیدی ایران (با ۱۰ تا ۵۰ نفر کارکن) طی برنامه سوم توسعه نشان میدهد که از بین متغیرهای معرفی شده تاثیر ۱۲ متغیر برای تبیین رشد سریع در روش محاسبه رشد مطلق و ۱۷ متغیر در روش محاسبه رشد نسبی از نظر آماری معنیدار بوده است. این متغیرها در هر چهار گروه ویژگیهای بنگاه، ویژگیهای نیروی انسانی، ویژگیهای مخارج انجام شده توسط بنگاه و ویژگیهای صنعتی که بنگاه در آن فعالیت مینماید جای گرفتهاند.
نتایج به دست آمده نشاندهنده آن است که اندازه بنگاه به صورت غیرخطی بر رشد سریع آن موثر است. این یافته در هر دو روش رشد مطلق و رشد نسبی صادق است. علاوه بر آن، اگر چه نتایج حاصله نشان میدهد دو متغیر از ویژگیهای بنگاه در روش رشد مطلق و پنج متغیر در روش رشد نسبی تاثیر معنیداری را بر رشد سریع نشان داده است، اما با دقت در ماهیت متغیرهای یادشده میتوان نتایج نسبتا یکسانی را استنباط نمود. هر دو نتایج نشاندهنده آن است که بنگاههای جوان در مقایسه با بنگاههای بالغ و پیر از رشد سریعتری برخوردارند. علاوه بر آن، سودآوری و بهرهوری بیشتر امکان دستیابی به رشد سریع را برای بنگاههای کوچک افزایش میدهد. با این وجود، در حالی که براساس روش رشد نسبی بنگاههای کوچک فعال در بخش خصوصی در مقایسه با آنهایی که در بخشهای دولتی و تعاونی فعالیت میکنند از احتمال بالاتر دستیابی به رشد سریع برخوردارند، مالکیت بنگاه بر رشد سریع آن با روش رشد مطلق تاثیر معنیداری نداشته است.
نتایج هر دو روش در بخش ویژگیهای نیروی انسانی نشان میدهد رشد سریع بنگاههای کوچک صنایع تولیدی به شدت تحت تاثیر سهم تکنسینها در نیروی انسانی شاغل است اما تنها بر اساس روش رشد نسبی سهم کارکنان با مزد و حقوق به صورت مثبت و معنیدار بر رشد سریع تاثیرگذار است. دو متغیر مخارج انجامشده برای حملونقل و نیز مخارج تبلیغات در هر دو روش رشد نسبی و رشد مطلق نشاندهنده تاثیری مثبت بر رشد سریع است. هر دو متغیر به نوعی بیانگر بازاریابی و دسترسی به بازار بوده و از این رو میتواند مورد توجه ویژه و مضاعف قرار گیرد. ویژگیهای صنعتی که بنگاههای کوچک تولیدی در آن فعالیت مینمایند، آخرین بخش متغیرهای مورد بررسی است. نتایج به دست آمده با هر دو روش مبین آن است که خالص نرخ ورود به صورت مثبت و معنیدار بر رشد سریع تاثیرگذار است. علاوه بر آن، براساس روش رشد نسبی، رشد صنعتی که بنگاه در آن فعالیت مینماید احتمال دستیابی به رشد سریع را برای آن بنگاه افزایش میدهد.
در مجموع، نتایج هر دو روش موید آن است که جوانی بنگاه، سودآوری آن، سهم تکنسینهای فعال در بنگاه، مخارج صرف شده برای بازاریابی و دسترسی به بازار (تبلور یافته در مخارج حملونقل و تبلیغات) و در نهایت نرخ خالص بنگاههای جدیدالورود به صورت مثبت و معنیدار بر رشد سریع تاثیرگذار است. اندازه بنگاه، همچنین به صورت غیرخطی، اما معنیدار رشد سریع را تحت تاثیر قرار میدهد. رشد سریع بنگاههای کوچک تولیدی میتواند تحت تاثیر مالکیت و بهرهوری بنگاه نیز قرار گیرد. از نگاه سیاستگذاری و چنانچه دستیابی به رشد سریع به عنوان هدف بنگاههای کوچک صنایع تولیدی جهت ایجاد اشتغال قلمداد شود آنگاه بر اساس نتایج این پژوهش میتوان سیاستهای ذیل را جهت تحقق این هدف پیشنهاد نمود:
۱- بر اساس نتایج این پژوهش بنگاههای کوچک جوان نسبت به بنگاههای مسن استعداد بیشتری برای رشد سریع دارند. بر این اساس برای دستیابی به رشد سریع نخست باید بنگاههای جوان مورد توجه قرار گیرند.
۲- بهرهوری و سودآوری عوامل موثر بر رشد سریع است و از اینرو لازم است این دو همواره در بنگاههای کوچک مورد ارزیابی و مداقه قرار گیرند.
۳- تامین تکنسینهای مورد نیاز بنگاههای کوچک تولیدی عامل اساسی دستیابی به رشد سریع محسوب گردیده و از اینرو توجه ویژه به ساختار نیروی انسانی این بنگاهها از حیث مهارت اهمیت مییابد.
۴- تاثیر مثبت و معنیدار مخارج حملونقل و تبلیغات بر رشد سریع نمایانگر اهمیت ایجاد بازارهای جدید و گسترش بازارهای موجود جهت معرفی و عرضه کالاهای تولیدی بنگاههای کوچک است.
۵- تاثیر مثبت نرخ خالص ورود بنگاههای جدید بر رشد سریع بنگاههای کوچک نشاندهنده لزوم تامین یکی از شروط بازار رقابت کامل یعنی شرط آزادی ورود است.
* عضو هیات علمی دانشکده اقتصاد دانشگاه یزد
ادامه دارد …

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد