27 - 11 - 2023
چاویسم چه بر سر ونزوئلا آورد؟
مجتبی اسکندری*
اقتصاد ونزوئلا پیش از روی کار آمدن هوگو چاوز فریاس و اعوان چاویستش، یک دموکراسی نسبتا کارا، نرخ رشد اقتصادی بالا (بالای ۶ درصد در دو دهه پیش از روی کار آمدن چاوز) و یک طبقه متوسط رو به فربه شدن داشت. در شاخصهایی نظیر سطح آموزش، مراقبتهای بهداشتی کارآمد و همچنین رشد میزان سرمایهگذاری، در میان ۴۰ کشور برتر دنیا قرار داشت.
اکنون تمامی آن مواریث اقتصادی و سیاستی در ونزوئلا به لطف سیاستهای چاویستی (الگوی سوسیالیستی خاص هوگو چاوز که اندکی با مارکسیسم کلاسیک تفاوت داشت و در کسبوکارهای خرد مالکیت را به رسمیت میشناخت)، اکنون یک Failed state تمامعیار است که تا ابد به آینه عبرت جهانیان بدل خواهد شد. دسترسی به خدمات آبونمانی مانند گاز و آب و برق، جیرهبندی شده و ساعات طولانی قطع این خدمات هر روز رو به افزایش است و کالاهای مصرفی مانند مربا و لبنیات و دستمال توالت و خمیر دندان به کالاهای لوکس و دستنیافتنی بدل شدهاند. نان نیز مشمول جیرهبندی شدید است و افراد به شکل سهمیهای و با ثبت در سامانههای دولتی میتوانند به نان دسترسی داشته باشند و مطابق با آخرین آمار نشنالاینترست، کیفیت نان از نظر ۸۶ درصد از شهروندان چیزی شبیه به فاجعه است و افراد فکر میکنند که از خاک اره چوب نیز در خمیرگیری نانها استفاده میشود!
جرم و جنایات هر روزه در کشور رو به فزونی میرود و سرقت و کیفقاپی به عنوان بیشترین پرونده طرح دعاوی قضایی در این مملکت مطرح است. حسب نظرسنجی گالوب، بیش از ۷۷ درصد از مردم برای تردد در خیابانهای کاراکاس پس از ساعت ۶ عصر، احساس امنیت نمیکنند. دموکراسی نسبتا پیشرفته پیشین که با آزادی انتخابات، آزادی مطبوعات و تجمعات و آزادی اقتصادی نسبی همراه بود، جای خود را به یک دیکتاتوری نظامی داده که رفتهرفته ویژگیهای یک نظام توتالیتر کمونیستی را از خود بروز میدهد. اگر در یک کلمه بخواهیم چرایی این سقوط را ترسیم کنیم، تنها میتوانیم آدرس داس و چکش سرخ و ویرانگر «سوسیالیسم» را بدهیم. در رقابتهای انتخاباتی سال ۱۹۹۹، هوگو چاوز فریاس که از بومیان دورگه ونزوئلایی بود، با وعده هدایت مردم به بهشت عادلانه سوسیالیسم و با شعار Esperanza Y Cambio (امید و تغییر) پیروز رقابتهای انتخابات ریاستجمهوری شد. چاوز مانند همه پوپولیستهایی که در ملل ثروتمند به قدرت میرسند، از تکیهگاه دماگوژیک «ثروت ملی و فقر ملی» بهره برد. او به مردم میگفت که ونزوئلا یک کشور ثروتمند است و سرمایه ملیاش (نفت)، توسط شرکتهای آمریکایی و ابرکمپانیهای بینالمللی به تاراج میرود. چاوز از الگوی ویرانگر کوبایی خودش پیروی میکرد: فیدل کاسترو روز! او هم مانند کاسترو عاشق سخنرانیهای پرشور انقلابی بود که بعضا تا ۷ ساعت به طول میانجامید.
چاوز حتی یک برنامه تلویزیونی اختصاصی برای خودش دست و پا کرد که طی آن، ناگهان زیر آواز میزد و نواهای اسپانیولی و بومیان را با صدایی فالش میخواند. اصل نخست: هرگاه دیدید که یک چهره سیاسی صاحب قدرت در سرزمین شما زیر آواز زد یا دست به کار محیرالعقول دیگری زد، در فرار کردن تردید نکنید! چاوز در برنامه اقتصادی خود نخست به سراغ مصادره یا به اصطلاح «ملیسازی» شرکتهای خصوصی داخلی و خارجی مستقر در ونزوئلا رفت و به همگان اطمینان داد که دولت او تمامی کمپانیها (به ویژه کمپانیهای نفتی) را بهتر از بخش خصوصی و خارجیها (مشخصا شرکتهای آمریکایی انرون و اگزونموبیل و رویال داچشل که در ونزوئلا مشغول استخراج نفت و بهرهبرداریهای پالایشگاهی بودند) اداره خواهد کرد و سود حاصل از درآمدهای این شرکتها را به طور یکسان میان مردم تقسیم خواهد کرد. او همانند اسلاف سوسیالیست خود که قراردادهای معتبر را در برابر دوربینها پاره میکنند، چنین کرد و خواستار حق و حساب بالاتری شد و به دلیل امتناع این شرکتها، آنها را به عنوان عناصر نامطلوب از کشور اخراج کرد و داراییهایشان را نیز مورد مصادره قرار داد. سلبریتیهای عمدتا چپگرای هالیوودی نیز از این تصمیمات چاوز حمایت و او را حامی اصیل فقرا و «جنبش جهانی سوسیالیسم» قلمداد کردند.
اصل دوم: هرگاه دیدید که سوسیالیستها از سیاستهای جاری کشورتان تعریف میکنند یا سلبریتیهای از خدا بیخبر نومارکسیستی مانند اولیور استون، دنی گلاور -که با چاوز با گارد مشتزنی سینمایی خوش و بش و معانقه کرد- بلافونته و آنجلینا جولی به کشورتان سفر کرده و از پیشرفتهای شگرف شما ابراز شگفتی کردند، فرار کنید. سوسیالیسم همیشه یک دوره ماهعسل فریبنده دارد که جواب میدهد و همه خوش و خرم زندگی میکنند، زیرا مصادره داراییهای بقیه و بازتوزیع آن میان کسانی که دولتها صلاح بدانند، اصلا کار دشواری نیست، منتها از مرحلهای به بعد، پولی برای مصادره مالیاتی و غیرمالیاتی باقی نخواهد ماند که دولت بخواهد برای بازتوزیعش خوابی ببیند. مطابق با بررسیهای توماس پانز -جامعهشناس اقتصادی ونزوئلایی- بیش از ۳ میلیون نفر این کشور را ترک کردند و افراد بسیاری نیز داراییهای خود را به سوی کشورهای با امنیت سرمایهگذاری بیشتر، نظیر شیلی، مکزیک و کانادا، آمریکا و حتی اسپانیا سوق دادند. چاوز هم مانند کاسترو در ابتدای دوران انتخاب شدنش، قول داد که اگر طی دو سال مردم از او و عملکردش راضی نبودند، از قدرت کناره بگیرد، اما مانند همه دیکتاتورهای مارکسیست، این فریب هم صرفا یک حربه انتخاباتی بود و او تا دم مرگ در سال ۲۰۱۳ قدرت را به طور کامل در قبضه خود داشت و قصدی نیز برای کنارهگیری نداشت و در دفترش در کاخ میرافلورس کاراکاس درگذشت و جای خود را به راننده و بادیگارد سابق و معاون اول وقتش، نیکولاس مادورو داد.
برخی از روشنفکران نظیر نوام چامسکی تا آخرین لحظه از حکومت چاوز حمایت میکردند و این حمایتها به شکل مداوم در داخل کشور بازتاب داده میشد.
چاویسمو روولوشن، مجموعا از چهار رکن عمده اقتصادی شکل گرفته بود:
۱- ماموریت Bario Adentero که مراقبتهای پزشکی، دندانپزشکی و ورزشی در حومههای شهرها با بودجه رایگانساز دولتی را دربر میگرفت. به گزارش فدراسیون پزشکان ونزوئلا در سال ۲۰۰۶ که ۷ سال از آغاز این طرح میگذشت، ۷۰ درصد از ماژولهای این طرح بدون هیچ پرداختی از سوی دولت رها شدند تا در نهایت در سال ۲۰۱۰ پایان این طرح از سوی دولت اعلام شد.
۲- ماموریت el habitat یا زیستگاه که قرار بود طی این طرح سالانه ۱۵۰ هزار واحد مسکونی حمایتی توسط دولت ساخته شود. (در این طرح چند شرکت ایرانی نیز حضور داشتند). این طرح که قرار بود با ساخت یک میلیون و ۶۰۰ هزار واحد مسکونی به پایان برسد، تنها با ۱۴۰ هزار واحد مسکونی به پایان رسمی خود رسید.
۳- ماموریت تامین مواد غذایی اساسی به شکل یارانهای یا Mercados de Alimentos که در فروشگاههای زنجیرهای دولتی به نام مرکال صورت میپذیرفت. مطابق با آمار ال یونیورسال ونزوئلا، روزانه بیش از ۱۱ میلیون و ۷۰۰ هزار نفر از شهروندان ونزوئلایی از خدمات غذایی سایتهای مرکال -که تعداد شعبش تا سال ۲۰۱۰ به بیش از ۱۷ هزار شعبه به علاوه ۶ هزار سوپپزخانه رسیده بود- بهرهمند میشدند، اما از آنجایی که در اقتصاد هیچ کالای رایگانی وجود ندارد، این طرح نیز ورشکسته شد و آثار تورمی مرگبارش تا به امروز نفس ونزوئلاییها را به شماره انداخته است.
۴- ماموریت رابینسون که ماموریت سوادآموزی بود. دولت ونزوئلا طی انجام این ماموریت مدعی شد که نرخ باسوادی را در کشور خود به ۹۹ درصد رسانده و پایان بیسوادی را جشن گرفتند، اما مطابق با مشاهدات میدانی پژوهشگران برزیلی و آرژانتینی نظیر فرانسیس رودریگز و روبرت خوان اورتگا، نرخ باسوادی در ونزوئلا حداکثر به ۶۵ درصد میرسد و مشخص نیست که این بودجه هنگفت دولتی در کجا هزینه شده است.
اکنون تمامی ۳۰۰ ایرلاین نخست دنیا از پرواز به کاراکاس خودداری میکنند (بدون وضع تحریم خاصی در این زمینه از سوی ایالاتمتحده یا شورای امنیت سازمان ملل) و مردم ساعتها برای دریافت جیره غذایی خود که با قیمت دولتی به فروش میرسد، ساعتها در صف میمانند و در نهایت در بسیاری از اوقات نیز دست خالی به خانه بازمیگردند. طی یک بررسی آماری توسط موسسه مودیز، ونزوئلاییها به طور میانگین طی بازه زمانی ۲۰۱۳ تاکنون، بیش از ۸/۱۲ کیلوگرم وزن کم کردند. این برنامه کاهش وزن همگانی با نیش و کنایه به «رژیم غذایی مادورو» شهرت یافته است. او و سایر چاویستها همچنان به قدرت چسبیدهاند و بولیوار به عنوان پول ملی ونزوئلا به طور کامل فاقد ارزش شده و کاسبان بدون احتساب صفرهای روی اسکناسها، تنها با وزن کردنشان، به افراد کالای مورد نیازشان را پرداخت میکنند. به عنوان مثال برای خرید ۲ کیلو مرغ، شما به ۱۰ کیلو بولیوار نیاز دارید که صفرهای روی اسکناس نیز هیچ اهمیتی نه برای خریداران دارد و نه برای فروشندگان! نیوزویک برای توضیح این وضعیت از تعبیر «فرار بولیواری» سخن به میان آورده است. نرخ تورم در این کشور مطابق با آمارهای جهانی ۳ هزار درصد و مطابق با آمار دولت ۱۵۵ درصد است که در هر دو روایت بیمعنا شدن پول و حاکمیت ابرتورم تایید میشود.
هنگامی که کشور قدم در مسیر سوسیالیست شدن میگذارد، اصلاح و بازگشت به عقلانیت هر لحظه ناممکنتر از گذشته خواهد شد. هنگامی که مردم به دولت وابستگی معینی پیدا کنند، اصلاح این وابستگی از هر تغییر اقتصادی و سیاسی دشوارتر خواهد بود. هر کشوری باید از دیدن حالات مشابه بر خود بگرید!
* پژوهشگر

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد