9 - 11 - 2016
آمریکا، از رویا تا کابوس
هشت سال پیش در چنین روزهایی تاریخ آمریکا ورق خورد تا برای نخستینبار و پس از گذشت بیش از ۱۵۵ سال از لغو رسمی قانون بردهداری در این کشور توسط آبراهام لینکلن یک رنگینپوست به عنوان رییسجمهور آمریکا برگزیده شود، حضور سناتور جوان ایالت شیکاگو در کاخ سفید با شگفتی و استقبال فراوان جهانی روبهرو شد؛ رویدادی که اگرچه بودند کسانی که آن را با نگاه اندکی بدبینانه، بیشتر به رنگ پوستش ربط میدادند، در حالی که بدون تردید به تفکرات و برنامههای آرمانگرایانه ضدجنگ و بشردوستانه او هم برمیگشت که به خودی خود نهتنها در آمریکای پس از دوره جرج واکر بوش که نزد طبقات فرودست و ناامید و کمامید و بغض فروخورده و تحت انواع و اقسام فشارهای سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و امنیتی قرار گرفته در گوشه و کنار جهان، نوری از امید تاباند.
سخنرانی باراک اوباما در قاهره و سپس جایزه صلح نوبلی که به او داده شد، همه و همه از ظهور نوعی تئوری سیاستورزی و حکومترانی در سالهای بسان آتش زیرخاکستر از آغاز هزاره سوم میلادی، حکایت میکرد که همان وقت کسانی با برخورداری از تجربههای دنیای بیهمه چیز سیاست، انگ آرمانگرایی و سادهتر خوشخیالی بر پیشانی آن میزدند.
با نگاهی به کارنامه هشت سال زمامداری باراک اوباما از درون آمریکا گرفته تا به قول معروف اقصا نقاط جهان به این نتیجه میرسیم که با وجود بسیاری موفقیتها در زمینه اقتصادی، بیمه و سلامت و به ویژه گذر قابل قبول آمریکا از بحران مالی ۲۰۰۸ و صدالبته در کنار دیپلماسی موفق هستهای با ایران و فرو ریختن دیوار پنجاه و چند ساله آمریکا و کوبا، آرمانگرایی چهلوچهارمین رییسجمهور آمریکا در تقابل با واقعگرایی جاری و ساری در جهان، رفتهرفته رنگ باخت تا جایی که امروز بسیاری از جمله رقیب جمهوریخواه هیلاری کلینتون در انتقاد از برنامههای نامزد دموکراتها بهطور مثال در خاورمیانه، او را دنبالهرو سیاست شکستخورده اوباما معرفی میکند و بسیاری از تحلیلگران، سیاستهای تردیدآمیز اوباما را درجنگ سوریه و حتی ظهور داعش بیتقصیر نمیدانند.باراک اوباما بدون تردید نامش در تاریخ آمریکا میماند نه فقط به دلیل رنگ پوستش که به باور نگارنده در قالب تفکرات مبنی بر تبعیض نژادی، میتوان به عنوان یکی از دلایل مخالفت با او به ویژه در کنگره، قلمداد کرد بلکه به خاطر باورهایش که به نظر میرسد در فهرست نسل منقرض شده آرمانگرایان تاریخ به ثبت رسیده است.
میراث هشت ساله حضور اوباما در کاخسفید، اگر نصیب هیلاری کلینتون شود، چهبسا بخشی از آنها دوباره جایی در سیاستهای آمریکا به ویژه در داخل کشور پیدا کند در حالی که در سیاست خارجی، نامزد دموکراتها با توجه به تفکرات و عملکرد و اظهار نظرهایش، نمیتواند با تردیدهای آرمانگرایانه، سلف خود در خاورمیانه در شرق اروپا یا در تقابل با تنوره کشیدنهای پکن و مسکو کنار آید.اگر قرار بر حضور ترامپ در کاخ سفید باشد، دیگر سخن از میراث اوباما در میان نخواهد بود چراکه اگر پیروزی کلینتون که به باور نگارنده، یک انتخاب بد بهحساب آید، برتری رقیب جمهوریخواه او عین فاجعه خواهد بود. سخن از ترامپ به میان آمد، چه پیروز شود و چه شکست بخورد، او تخم نفرت و خشونت و در یک کلام افراطگرایی به سبک و سیاق هیتلر را در جامعه آمریکا پاشیده که حاصل آن چهبسا خیلی زود، خود را نشان دهد. اگر قرار باشد ترامپیسم را کنار پوتینیسم، اردوغانیسم، لوپنیسم و خیلی «ایسم»های دیگر مثلا کنار نام رییسجمهور فیلیپین، چاوز و احمدینژاد خودمان و… بگذاریم چه دنیایی خواهیم داشت!
در یک کلام آنچه از دل صندوق رای در آمریکا بیرون میآید، هرچه باشد به طور قطع مانند ۲۰۰۸ باعث میشود تاریخ آمریکا، یک بار دیگر ورق بخورد اما اگر آرمانگرایی اوباما به مقصد نهایی نرسید، این بار باید دید تاریخ چه خوابی برای آمریکا که نه برای جهان دیده است. هر چه باشد رویا که نیست، اما کاش کابوس هم نباشد که در غیر این صورت باید گفت وای به حال آمریکا! و زهی تاسف برای جهان!
massoudmehr@yahoo.fr

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد