26 - 03 - 2020
آنا کارنینا
لئو تولستوی یکی از بزرگترین نویسندگان روسیه و جهان است. او در یکی از خانوادههای اشرافی روسیه متولد شد ولی در سنین کودکی مادر و کمی بعدتر پدرش را از دست داد و پس از آن عمه بزرگش که سرپرستی او و برادرانش را برعهده داشت از دنیا رفت. این از دست دادنهای مکرر در سن پایین بعدها در خاطرات کودکی او در نوشتههایش منعکس شده است. لئو تولستوی تحصیل در رشته زبانهای خارجی را نیمهتمام رها کرد و وارد دانشکده وکالت شد اما این رشته را نیز به اتمام نرساند.تولستوی در جوانی به ارتش پیوست و در جنگهای قفقاز و کریمه شرکت کرد. صحنههایی که او در میدان نبرد با آنها روبهرو شد باعث کنارهگیری او از ارتش شد. در همین دوران او به نوشتن زندگینامه خودنوشتهای به صورت داستانی و در سه جلد کودکی، نوجوانی و جوانی پرداخت او همچنین کتاب داستانهای سواستوپل را به شرح اتفاقات واقعی در میدان جنگ اختصاص داد. انتشار این داستانها سبب مطرح شدن نام او به عنوان یک نویسنده توانا شد.سرآمدترین آثار لئو تولستوی رمانهای بلند جنگ و صلح و آنا کارنیناست که با استقبال بیسابقهای روبهرو شدند. تولستوی این کتابها را پس از ازدواج با سونیا نوشته است، در این دوره از زندگی، تولستوی به ثبات روحی و ترقی احساسی دست یافت که باعث نگارش ماندگارترین آثارش شد. هر دو کتاب شامل وقایع تاریخی دقیق و شخصیتپردازی عالی هستند که از نقاط قوت تولستوی به شمار میرود. پس از کسب شهرت و ثروت به خاطر شاهکارهایش، این نویسنده دچار بحران روحی و افسردگی و با درک معنای زندگی دچار مشکل شد. وقتی پاسخ سوالاتش را در کلیسای ارتدوکس نیافت کلیسا را ناکارآمد خواند و تصمیم گرفت افکار مذهبی و فلسفی خودش را بسازد و دست به اقدامات اجتماعی و سیاسی گستردهای زد که موجب صدور حکم ارتداد او از طرف کلیسا شد. او سرانجام در چنین روزی در ۸۲ سالگی و در دوران درگیری با حکومت و مشکلات خانوادگی درگذشت.
– اگر عقیده مرا در این خصوص میخواهی میگویم که گمان نمیکنم که مساله کاری با تراژدی داشته باشد. حالا چرا! به عقیده من عشق… هر دو جور عشقی که، اگر یادت باشد، افلاطون در «ضیافت» خود وصف میکند، هر دو محکی هستند برای شناختن آدمها. بعضی از مردم فقط یک جورش را میفهمند و بعضی دیگر جور دیگرش را. کسانی که جز عشق غیرافلاطونی نمیشناسند بیهوده صحبت از تراژدی میکنند. این جور عشق کاری با تراژدی ندارد. «از لذتی که نصیبم کردید بینهایت متشکرم، خداحافظ!» سراسر تراژدیشان جز این نیست. در عشق افلاطونی هم جایی برای تراژدی نیست چون در این جور عشق همه چیز روشن و پاک است.

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد