22 - 01 - 2017
آیا معنی شهر را میدانید
محمد میلانی- پلاسکو از شرم فرو ریخت! مظهر تجلی و ادعای شهر بودن و مدرن بودن تهران قدیم فرو ریخت. زمانی که ساختمان پلاسکو در تهران ساخته شد بسان یک ابرسازه، لباسی فاخر بر قامت شهری بود که حدود و ثغور شهری و مدنیتش شکل پویا و سرکشی داشت؛ شهری که وحشیانه و بدون در نظر گرفتن همه معضلاتش میرفت تا داعیه شهری مدرن را بر پیشانی شهرهای خاورمیانه حک کند. اما امروز داستان این شهر، داستانی دیگر است. هیچ نشانهای از مدنیتی سازمانیافته و معین ندارد. هیچ شکل و اندازه منطقی را نمیتوان برای این شهر متصور شد و هیچ محدودیتی برای تغییرات بافت جمعیت و ساختمانها و خیابانهایش وجود ندارد. تهران از این نگاه شهری است که هیچگاه مدیری مناسب نداشته است. تهران هیچوقت در پنج دهه گذشتهاش، شهرداری لایق به خود ندیده است چراکه به علت عدم قانونمندی و تحکیم بنیانهای مدنی و مولفههای شهری برایش، همیشه به عنوان بحرانی ثابت مورد توجه قرار گرفته است. گونهای اضطراب و دلنگرانی همیشه با ساکنان شهر تهران بوده و هست و خواهد بود و این ذات تهرانی است که ساختمان پلاسکواش فرو میریزد. به اندازه سردرگمی مردم پس از وقوع این حادثه، مدیران شهری تهران هم فرو میریزند چراکه هیچ تصویر فکری درست و منسجمی از اداره یک شهر در حد و اندازههای تهران ندارند. در چنین مواقعی است که عمق فجایع و خیانتها در مقابل چشم آدمی همچون نامه اعمال ظاهر میشود. رندی در اصرار بر ادامه فعالیت ساختمانی که مدتها پیش نسخه تعطیلی و مرمتش را پیچیدهاند، نبود سادهترین لوازم و ابزار کنترل مدیریت بحرانهای شهری نظیر آتشسوزی، توفان و زلزله، اولین نقصهای کاری و مدیریتی است که به چشم میخورد. در این روزها عمق فاجعه زمانی بیشتر رخ نمایان میکند که فراخوان تامین تجهیزات فنی برای استفاده در آواربرداری پلاسکو در شبکههای مجازی دست به دست میگشت. شهرداری تهران که ادعای کاشت لالههای زیبا و گرانقیمت در ایام بهارش، آن هم در تعداد میلیونی و ابعاد بالاشهری و پایینشهری دارد، سازمانی که آنقدر به عملکرد و ماهیتش مطمئن است که داخل متروها و بیلبوردهایش در فضای شهری از هیچ فرصتی برای تعریف و تمجید از خودش و دادن پندهای اخلاقی و حکیمانه لحظهای فروگذار نکرده است، حس و درک آیندهنگریاش چنان سطح پایینی دارد که لوازم اطفای حریق و سامانه آتشنشانیاش به دست کم دو دهه گذشته بازمیگردد. توان مالی پرسنل زحمتکش در همه بخشها پایین، ولی در عین حال در ردههای بالاتر مدیریتی در شهرداری و ارگانهای تابعه حجمی از بیتخصصی و نداشتن علم و شناخت حتی برای تعریف یک شهر با ارائه امکانات و تبعیضهای طبقاتی به عینه دیده میشود.
سیاستزدگی چنان سازمان شهرداری تهران را آلوده خود کرده و عدم مدیریت بحران در مواقع بحرانی چنان سایه شومی بر این شهر هزارمعضل و مشکل انداخته که در چنین شهری همه چیز سیاسی دیده میشود؛ از سفرهای سیاسی شهردار و تاخیر در حضور بر مقبره ساختمان پلاسکو گرفته تا سودای قرار گرفتن در میان شهرداران ممتاز جهان مانند حس شاگرد ممتاز شدن در مدرسه و تشویق در سر صف، چنان ضربههای جبرانناپذیری بر سیستم مدیریت شهر تهران زده و خواهد زد که حتی ارائه خط مشیهای جدید هم هیچ مشکلی از تهران حل نخواهد کرد. تهران ترسیمی از سامانهای شکلیافته از همه شوهای تصویری است. این بزرگترین بحران انسانی در وضعیت وقوع فاجعه پلاسکو به نمایش گذاشته شد. به همان اندازه که برخی مردم بدون دغدغه با آتش گرفتن ساختمان و فروریختنش عکسهای یادگاری و سلفی گرفتند، به همان اندازه هم شهردار خود را به دوربین سیما رساند و با بیان همکاران ما، از مدیریت درست و سازمانیافته آتشنشانهایی گفت که زیر آوار محبوس شدهاند و به علت نداشتن امکانات ساده برای اطفای حریق دست کم به اندازه سادهترین و کوچکترین و بیامکاناتترین شهرهای منطقه خاورمیانه، تاکنون همکارانشان زیر آوارهای ساختمان پلاسکو دفن شدهاند؛ کسانی که یکصدم بسیاری از مدیران این شهر حقوق میگیرند اما هزار برابر تعهد انسانی و دینی را بر صفحه اصلی تاریخ این شهر حک میکنند.
تهران و مدیریتش چنین ساخت و شکلی دارد. پیش از آنکه شهری ناامن و بیاصول در امنیت شهری و بهداشت باشد، شهری بیپایه و ناامن از لحاظ مدیریت شهری قلمداد میشود. کمترین میزان تخصصی نگریستن و متخصص بودن به مقوله شهر و شهرداری و سامانههای شهری در شهرداری و شورای شهر تهران وجود دارد. در یک بررسی ساده و آماری در میان مدیران ارشد شهری دو ساختار عنوان شده غیر از متخصصان و مهندسان عمرانی که بیشتر کارمند و پشتمیزنشین هستند تا مهندس، آن هم در منطقه خاورمیانهای که رتبه برتر در تولید ناهماهنگ مهندسان عمران بیکار داریم، فقط پنج درصد متخصص علم شهری و شهرشناسی یا رشتههای وابسته به آن در ساختار کلانشهری مانند تهران، مشغول کار هستند. این وضعیت دقیقا بیانگر نگاه غیرمتعهدانه و غیرمسوولانه به مقوله اداره کلانشهری مانند تهران است.
زمانی که مدیریت شهری درست نباشد و چنین فاجعهای رخ دهد، سیاستزدگی و رقابت در این سمت و سو و کوتاهیها یکی پس از دیگری نمود عینی و خبری پیدا میکنند. عدم تامین بودجه اختصاصی برای آتشنشانی تهران و وضعیت رخداده در نوع خاموش کردن آتش که شلنگهای آبپاش به جای هلیکوپتر آبپاش را در مقابل هیولای آتش به راحتی میتوان در تصاویر دید، باعث شد اعتراضات و انتقادات به این رویه مدیریتی و کمبود بودجه جهت نوسازی امکانات و ناوگان آتشنشانی از سوی مردم بیش از پیش افزایش یابد.
تهران همچون کودکی پدر و مادر رها شده در میان بازیهای سیاسی مدیرانش بالا و پایین میشود و دستخوش تحولاتی بسیار شوم است. تهران امروز به چنان حجمی از بیسروسامانی رسیده است که نمیتوان آن را در یک ساختار مشخص مدنی و شهری قرار داد. فجایع اتفاق افتاده هم بنا بر نیاموختن و درس نگرفتن است. به طرز بسیار عجیبی همزمانی فاجعه حریق ۲۹ دیماه سال۹۲ در ساختمان کوچک تولیدی لباس در خیابان جمهوری به فاصله دقیقا سه چهارراه از محل فعلی خرابه پلاسکو، هیچ تاثیری در افزایش ضریب امنیت در این منطقه شهر تهران ایجاد نکرده است؛ همان زمانی که آقای شهردار قول پیگیری آن حادثه تلخ و معرفی مقصر را داد. همان حادثهای که دو زن در آن کشته شدند و شهرداری در عدم بهروزرسانی امکانات آتشنشانی و نبود یک نردبام مقصر شناخته شد اما هیچ اتفاقی جهت پیگیری از سوی نمایندگان شورای شهر که باید ناظر بر تخلفات شهردار و شهرداریهای تهران باشند، رخ نداد و با بیان اینکه از خانواده آن زن کشته شده حمایت مالی شد، آن فاجعه فراموش شد تا نوبت به فاجعه تلخ پلاسکو رسید. سه سال مدت کمی نیست برای افزایش امکانات آتشنشانی و توجه بیشتر به ایمنسازی ساختمانها. مدت زمان بسیار مناسبی برای به خود آمدن شهردار و شهرداری بود که به اصطلاح وقف این شهر شدهاند. حتی تجربههای مشابه در مناطق دیگر مانند آتشسوزیهای چندین باره در بازار تهران که پرخسارتترین آنها در توالی زمانی نزدیک به ما در سال ۱۳۹۱ و آتشسوزی سینما آزادی تهران در سال ۱۳۷۶ بوده، هیچ تاثیری در فرآیند برنامهریزیهای ایمنمحور ایجاد نکرد.
به درستی و بدون هیچ اغماضی سازمان بزرگی مانند شهرداری کلانشهر تهران با زیرمجموعههای عمرانیاش و شورای شهری که میزان عملکردش جز در انتخاب شهرداری بدون تخصص در مدیریت شهری و همچنین تبدیل این شورا به یک ساختار فدراسیون ورزشیمآبانه بدون در نظر گرفتن تخصص لازم در اداره امور تهران، باعث شده پایتخت، امروز به تبعیت از بحرانهایی که عنوان شد، در وضعیت فوق خطر برای زندگی و کسب وکار قرار گیرد.
درس پلاسکو اگرچه هنوز درس نیست و داغی بر سینه تهرانیهای عزادار است و در زمان نوشتن این مطلب، ترس و دلواپسی در سینه منتظرانی است که عزیزانشان زیر آوار هستند یا هنوز تجهیزات ابتدایی و بسیار کم شهرداری تهران توان پوشش کامل بحران را نداشته است، اما اگر از همین ساعات اولیه درک و تعهد به این سرزمین و خدمت به مردمان شریفش عبادت الهی تلقی شود، بیشک میتواند درسهای بزرگی را در پس خود داشته باشد؛ اینکه از بودجه ارگانی حیاتی برای استفاده در کارزارهای غیرضروری کاسته نشود، کسب تجربه مدیریت شهری در دیدار از پایتختهای گرانقیمت دنیا و مسافرتهای طویلالمدت به این مناطق خلاصه نشود، استفاده از متخصصان کارآمد و زبده جای خود را به استفاده از انسانهای مطیع و ناکارآمد و فاقد تخصص مدیریت شهری ندهد و از همه مهمتر در شهرداری کار برای شهر تهران انجام شود، درسهای بزرگی هستند که باید از همین لحظه آنها را آموخت و تداوم داد. وگرنه تهران به قامت و هیبت پلاسکو ساختمان کم ندارد و بیش از اندازه نیز کارشکنی و بیتخصصی در اداره مدنی و اجتماعی این شهر وجود دارد. نوستالژی پلاسکو میتواند زنگ بیداری برای همه باشد، البته اگر این مهم به درستی درک شود و صرفا شوآف پیگیری و خدمترسانی به مردم نباشد.

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد