27 - 06 - 2021
اقلیت غنی
«نوام چامسکی یکی از تندترین منتقدان نظام سرمایهداری نئولیبرال- و البته هر نظام متمرکز دیگر- است.» این جمله تبدیل به یک گزاره کلاسیک و کلیشهای شده است که خواننده عادی را بیشتر سردرگم میکند. مساله اصلی این است؛ نظام سرمایهداری نئولیبرال چیست؟ انتقادهای چامسکی از این نظام با انتقادهای دیگران چه تفاوتی دارد؟ اصلا فرق سرمایهداری نئولیبرال با سرمایهداری غیرنئولیبرال چیست؟ «مرثیهای برای رویای آمریکایی» دقیقا پاسخ به این پرسشهاست.
کتاب «مرثیهای برای رویای آمریکایی» اثر نوام چامسکی با ترجمه محمد نصیری در ۱۹۸ صفحه و دو نسخه الکترونیکی و کاغذی به همت نشر صاد منتشر شد. این اثر در ۱۰ فصل نگاشته شده است و چامسکی در هر فصل به یکی از مصیبتهای نئولیبرالیسم اشاره میکند. عنوان فصلهای کتاب چنین است:
اصل اول: کاهش دموکراسی، اصل دوم: ایجاد ایدئولوژی، اصل سوم: طراحی مجدد اقتصاد، اصل چهارم: سنگین کردن دوش مردم، اصل پنجم: حمله به همبستگی، اصل ششم: سلطه بر قانونگذاران، اصل هفتم: مهندسی انتخابات، اصل هشتم: سربهراهکردن توده مردم، اصل نهم: رضایتسازی، اصل دهم: بهحاشیهراندن مردم .
چامسکی کتاب خود را با رویای آمریکایی آغاز میکند. رویای آمریکایی یعنی اینکه آدم با تلاش میتواند از هیچ به همه جا برسد: «پدر خودم را در نظر بگیرید. او در سال ۱۹۱۳ از یک روستای بسیار فقیر در شرق اروپا به آمریکا آمد. در یک کارگاه در بالتیمور کاری پیدا کرد و به تدریج خودش را بالا کشید، به کالج رفت، مدرک گرفت و درنهایت هم دکترا گرفت. خیلیهای دیگر نیز همین داستان را داشتند.»
نوام چامسکی زبانشناس، فیلسوف و نظریهپرداز آمریکایی است. مقالات و کتابهای متعدد او درباره روانشناسی زبان، پژوهشهای نوینی را پیرامون این مساله آغاز کرد.
همچنین منتقد جدی سیاستهای خارجی دولت ایالاتمتحده آمریکا و نظام سرمایهداری نئولیبرال است.
بسیاری نوام چامسکی را موثرترین اندیشمند آمریکا و داستانسرایی فوقالعاده میدانند. بدون اینکه مخاطب یا اطلاعات را نابود کند، دادهها و نمونهها و داستانها را نظم و ترتیب میدهد و از میان ۲۵۰ سال تاریخ گذر میکند تا عصاره ۱۰ اصلِ اساسی از ثروت و قدرت را بیان کند که علیهِ رویای آمریکایی توطئه کردهاند. بیش از هر چیز، این فیلم نگاهی بسیار خوب سازماندهیشده و ژرف به این نیروها و پیامدهای آنها دارد.
این یک مجادله هشداردهنده نیست. گرچه چامسکی آرام و متین نیست؛ بیشتر از اینکه عصبانی باشد، ناراحت است و بیشتر هدف دارد که علتیابی کند تا اینکه آشوب به پا کند. برخلافِ دیگر منتقدان سیستم، همچون وزیر سابقِ کار و اصلاحگرای سیاسیِ همهجاحاضر، یعنی رابرت رایش، چامسکی نه حفظ سرمایهداری از طریق سازماندهی دوباره اقتصادی یا احیای انتخابات دموکراتیک بورژوایی را پیشنهاد میدهد و نه از آن دفاع میکند.
چامسکی ریشههای این سوگواره را در این مییابد که چگونه ایالاتمتحده از ابتدا به قدرت رسید. قانون اساسی ایالاتمتحده قدرت را در دستان ثروتمندان قرار داد. قانون اساسی نوشته شده بود تا از دموکراسی جلوگیری کند نه اینکه آن را ترویج دهد. نتیجه تمرکز ثروتها، تمرکز قدرت سیاسی شد. پیشرفت تاریخ ما را درگیریهای این ثروت و قدرت سیاسی با غلیان دموکراتیزهکردن تعریف کردهاند، بهویژه جنبش کارگری در دهه ۱۹۳۰ و جنبشهای صلح و حقوق شهروندی و زنان در دهه ۱۹۶۰٫
قدرت و ثروت متقابلا با این جنبشهای مشهور، با تلاش برای شکلدهی به ایدئولوژی و تولیدِ رضایت جنگیدند. انتخاباتها مهندسی شدهاند. تلاشها برای ساماندادن به اقتصاد، تضعیف شدهاند. به یگانگی دارندگان رویای آمریکایی حمله شده است. همان طور که چامسکی در کارهای پیشین، همچون «تولید رضایت: اقتصاد سیاسی رسانههای جمعی» تولید سال ۱۹۸۸ با همکاری ادوارد اِس. هِرمن، نشان داد، با عرضه رضایت و به حاشیه بردن اختلاف عقیده، کنترلکردن از استفاده ساده از زور در حوزه فرهنگ فراتر رفت.
چامسکی خود نمونهای از گستره به حاشیهراندن اختلاف عقیده را بیان میکند وقتی تصمیم میگیرد نام منابع فوقالعادهای را نگوید که به ما کمک میکنند تا درک کنیم قدرت و ثروت چطور عمل میکنند: جامعهشناسهایی همچون گرامسکی و لوکاس یا حتی خود متخصص موزه بریتانیا.
به جای اینکه رساله خود را در ناامیدی تمام کند، چامسکی عناصری از امید را پیشکش میکند؛ البته اگر آن را راهی روشن برای رسیدن به رستگاری نخوانیم. جنبشهای معروف، تلاشها برای نابودی قدرت نامشروع، آزادیِ بیان و شکلهای جدید فعالیت سیاسی، همه و همه امید را پیشکش میکنند. چامسکی به پندِ فیلسوف جان دیویی ارجاع میدهد که سازمانها باید تحت کنترل دموکراتیک مشارکتی باشند. کردارهای بیشمار مردم ناشناسی که پایهگذار رویدادهای تاریخ بشریت هستند، موضوع مهم است. این به نقلقول چامسکی از دوست تاریخدان خود هوراد زین مرتبط است. در نهایت، فراگیری این که دنیا چطور کار میکند، به تغییردادن آن بسیار کمک میکند.
با کمکهای چامسکی برای تغییردادن دنیا، بهویژه با خلاصهای که در «مرثیهای برای رویای آمریکایی» پیشکش میکند، نوآم چامسکی در پایهگذاریِ درک و در نهایت تغییر دنیا همکاری کرده است.
نسخه کاغذی کتاب «مرثیهای برای رویای آمریکایی» را میتوانید با قیمت ۳۲۰۰۰ تومان از سایت نشر صاد بهنشانی
Saadpub.ir تهیه کنید و نسخه الکترونیکی اثر نیز با قیمت ۱۶۰۰۰ تومان قابل دریافت از پلتفرم طاقچه است.
گزیده کتاب
در تاریخ آمریکا، نوعی نبرد مستمر وجود داشته است: فشار برای آزادیهای بیشتر و دموکراسی، از سوی پایینیها و تلاش برای کنترل و سلطه، از سوی بالاییها. ریشه این نبرد به زمان تاسیس این کشور بازمیگردد.
جیمز مدیسون، طراح اصلی قانون اساسی، که تقریبا بهقدر همه آدمهای آن روزگار معتقد به دموکراسی بود، فکر کرد که سیستم ایالاتمتحده باید طوری طراحی شود که قدرت در دست ثروتمندان باشد و همین کار را هم کرد. چون ثروتمندان، آدمهای مسوولیتپذیرتری هستند و قلبشان بیشتر برای منافع عمومی میتپد تا برای منافع کوتهنگرانه.بدینترتیب، ساختار قانون اساسی، بیشتر قدرت را به سنا داد. به یاد داشته باشید که آنموقع – و در واقع تا حدود یک قرن پیش- نمایندگان سنا منتخب مردم نبودند. آنان را قانونگذاران انتخاب میکردند و دوره تصدیگریشان بلندمدت بود و از بین ثروتمندان برگزیده میشدند، از میان مسوولترین آدمها، مردانی که به قول مدیسون، غمخوار ملاکین و حقوق آنان بودند و این حقوق باید حفظ میشدند.
سنا، بیشتر قدرت را در اختیار داشت، اما از همه بیشتر از مردم دور بود. مجلس نمایندگان – که به مردم نزدیکتر بود- نقش کمرنگتری داشت. رییس قوهمجریه- رییسجمهور- در آن روزها تقریبا یک مجری صرف بود و فقط در سیاست خارجی و برخی امور دیگر نقش داشت، درست برعکس الان.
سوال اصلی آن بود که تا چه حد باید به دموکراسی واقعی راه دهیم. مدیسون این سوال را خیلی جدی بهبحث گذارد، البته نه در کتاب «نامههای فدرالیستی»۲ که نوعی تبلیغ بهنفع دولت فدرال بود، بلکه در مذاکرات کنوانسیون قانون اساسی، که توجه به آن جذاب است. اگر آدم این مذاکرات را بخواند میبیند که مدیسون گفته دغدغه اصلی جامعه، در واقع هرجامعه شریفی، باید «حفاظت از اقلیت غنی درمقابل اکثریت باشد». عین عبارت است و برای این حرف، استدلالهایی هم داشت.
مدیسون معتقد بود الگویی که در ذهن دارد -یعنی انگلستان- پیشروترین کشور و جامعه سیاسی آن دوران است. او گفت فرض کنید که در انگلستان همه حق رای داشته باشند. خب معلوم است، اکثریت فقیر گرد هم میآیند و کاری میکنند تا مالکیت را از ثروتمندان بگیرند. آنان کاری خواهند کرد که ما امروزه به آن اصلاحات ارضی میگوییم: املاک بزرگ را تکهتکه میکنند، مناطق کشاورزی را تکهتکه میکنند و به مردم زمین میدهند و همان زمینهایی را غصب میکنند که اندک زمانی قبل، طی ماجرای حصارکشی، از آنها بیرون شده بودند. بنابراین آنان به غصب داراییهای عمومی و برداشتن آنها برای خود رای خواهند داد.
مدیسون همچنین گفت که این کار آشکارا غیرعادلانه است و نباید به سمتش رفت. به این ترتیب بود که قانون اساسی باید طوری تدوین میشد که از برقراری دموکراسی جلوگیری کند-بهقولی، «استبداد اقلیت» راه بیندازد- تا امنیت دارایی اغنیا را تضمین کند.

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد