16 - 11 - 2016
انتخابات آمریکا، چرا چنین شد
ضیاء مصباح
شخصیتی که ابتدا در عرصه سیاسی گمنام بود، سپس مورد تمسخر قرار گرفت و بعد منفور شد، چگونه در مرحله آخر توانست رییسجمهور شود؟! چند هفته پیش هیلاری کلینتون در سالروز تولدش عکسی از خودش در توئیتر منتشر کرد و نوشت: تولدت مبارک رییسجمهور آینده آمریکا! در همه نقاط جهان تقریبا مطمئن بودند که چهلوپنجمین رییسجمهور آمریکا، یک زن خواهد بود؛ نظرسنجیها هم این را نشان میدادند.
چرا نتیجه طور دیگری رقم خورد، در پاسخ میتوان گفت شاید نخستین پاسخ، به کارنامه پرغلط سیاسی کلینتون مرتبط باشد. ترامپ قبل از کاندیداتوری بهعنوان تاجری موفق و مجری یک برنامه تلویزیونی شناخته میشد و کتابهایی هم در زمینه کارآفرینی و موفقیت داشت و هیلاری کلینتون کارنامهای آکنده از فعالیتها و مسوولیتهای سیاسی. او سالها سناتور بود و بعدها وزیر امور خارجه آمریکا شد و البته هشت سال نیز در دوران ریاست جمهوری همسرش بیل کلینتون، در کسوت بانوی اول آمریکا در کاخ سفید اقامت داشت.
به علاوه، او در شرایطی کاندیدا شد که یک دموکرات، رییسجمهور آمریکا بود. این شرایط باعث شد دست ترامپ- که دیکتهای در سیاست ننوشته بود- در انتقاد از دموکراتها، دولت مستقرشان و کاندیدای آنها بازتر باشد و هیلاری و تیمش نتوانند در این عرصه ضدحملهای داشته باشند. نمونه بارز حملات بیپاسخ ترامپ علیه کلینتون را میتوان در قضیه ایمیل دید که آثار مخرب فراوانی در آرای کاندیدای دموکراتها داشت.
ترامپ با زیرکی تمام توانست خود را به یک برند خاص تبدیل کند. در علم برندینگ گفته میشود هر چقدر یک برند، بُرندهتر و تیزتر باشد، قدرتش بیشتر است و بیشتر در یادها میماند. این نکتهای بود که ترامپ و تیم برندینگ او به خوبی از عهدهاش برآمدند. وقتی ترامپ بهعنوان یکی از کاندیداهای اولیه جمهوریخواهان وارد رقابتهای درونحزبی شد، طبق روال از او پرسیدند که اگر جمهوریخواه دیگری کاندیدای نهایی شود، آیا ترامپ از او حمایت خواهد کرد و ترامپ برخلاف عرف سیاسی گفت: نه! خودم به تنهایی ادامه خواهم داد.
اینجا بود که او بر متفاوت بودن خود با دیگران تاکید و توجهات را به خود جلب کرد. سپس با اتخاذ مواضع تند و تیز، برند خود را بُرندهتر کرد؛ اظهاراتی مانند کشیدن دیوار حائل بین آمریکا و مکزیک، ممنوعالورود کردن مسلمانان به ایالات متحده، محدود کردن مهاجران، استفاده از بمب اتم، پاره کردن برجام و نظایر اینها. او پس از آنکه توجهات را به خود جلب کرد با زیرکی مواضعش را تعدیل کرد به همین خاطر که چه بسا برندسازی هدفمند، مهمترین عامل پیروزی او بوده است.
ترامپ باوجود همه غرور و سرسختیاش، توانست فضای به وجود آمده علیه خودش را به نحوی هوشمندانه مدیریت کند. از اواسط رقابتهای انتخاباتی به بعد تقریبا همه نهادهای رسمی، رسانهها، نخبگان و حتی بخشهای مهمی از جمهوریخواهان، علیه ترامپ موضعگیری کردند. این شرایط سخت و شکننده میتوانست ترامپ را فرو بریزد ولی او این فضا را به عرصهای برای مظلومنمایی تبدیل کرد و این گزاره را ترویج داد که او در میان هجمههای حکومت و رسانهها تنها مانده است و نیاز به کمک مردم دارد. در واقع رای مردم به ترامپ بهگونهای اعتراض آنها به جریان غالب حاکمیت در آمریکا (و نه نظام آمریکا) بود وگرنه فردی با سابقه سیاسی صفر، آن هم بعد از آن همه تخریب نمیتوانست نظر مردم را به خود جلب کند.
از طرفی حملات تیم هیلاری کلینتون علیه ترامپ و افشاگریها علیه او که به طور عمده ناظر بر مسایل اخلاقی بود، زودتر از موعدی که باید، آغاز شد. بعد از آن افشاگریها، محبوبیت ترامپ بسیار کاهش یافت ولی در گذر زمان، این مسایل در جامعهای مانند آمریکا عادی شد و ترامپ توانست ضدحملههای موثری را ترتیب دهد و مثلا با یادآوری رسوایی کلینتون و مونیکا چنین استدلال کند که اگر خودش حرف خلاف اخلاق زده، بیل کلینتون (همسر هیلاری) عملا مرتکب چنین کاری شده است یا با پیش کشیدن مساله ایمیلها، توانست جو را عوض کند. شاید اگر حملات کمپین دموکراتها دیرتر صورت میگرفت، تیم ترامپ نمیتوانست فرصتی برای رهایی از غافلگیری پیدا کند.
گفتنی است تاکید بیش از حد کلینتون و حامیانش بر مباحث حقوق بشری با محوریت اقلیتها (رنگینپوستها، مهاجران، دگرباشان جنسی و…) هرچند در جلب آرای این افراد به دموکراتها موثر بود اما این حس را به اکثریت سفیدپوست و طبقه متوسط منتقل کرد که نادیده گرفته میشوند بنابراین به سمت ترامپ متمایل شدند.
یکی از نکاتی که تیم ترامپ روی آن انگشت گذاشت و بزرگنمایی کرد، وضعیت سلامتی هیلاری کلینتون بود. هیلاری چندین بار در مراسم مختلف دچار ضعف بدنی شد، از حال رفت و تلوتلو خورد. جمهوریخواهان با بیان اینکه نمیتوان سکان اداره آمریکا را به دست زنی سالخورده و بیمار داد، توانستند روی آرای مردد اثرگذار باشند.
اوباما در طول هشت سال ریاستجمهوریاش بهعنوان کسی که برنده جایزه صلح نوبل شده بود، کمتر از سایر روسای جمهور آمریکا اقتدارگرایی کرد. کاندیدای دموکراتها نیز زنی بود که نمیتوانست حس اقتدار را در آمریکاییها زنده کند. در واقع نیاز جامعه آمریکا به اقتدارگرایی- که ریشه تاریخی دارد- در هشت سال گذشته، ارضا نشده بود و این، دقیقا همان نقطهای بود که ترامپ روی آن دست گذاشت و با عباراتی مانند آمریکا بار دیگر قدرتمند خواهد شد، آمریکا را از نو خواهیم ساخت و… حس اقتدارگرایی آمریکاییها را معطوف به خود کرد و آمریکاییها احساس کردند «تغییر» با او محقق خواهد شد، همانگونه که هشت سال پیش اوباما را نماد تغییر دانستند.
در هشت سال حاکمیت دموکراتها، متوسط درآمد مردم آمریکا در سال رو به کاهش بوده است (برخی منابع از کاهش دو تا سه هزار دلاری خبر میدهند) و این برای مردم کشوری که سرمایهداری در آن حرف اول را میزند، هرگز خوشایند نبود. در چنین شرایطی، یک تاجر موفق که به ریزهکاریهای تجارت و اقتصاد وارد است کاندیدای جمهوریخواهان شد تا بخشی از آرای مردد به سمت او مایل شوند بلکه ترامپ بتواند گشایشی در معیشتشان ایجاد کند.
Z.Mesbah1944i@gmail.com

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد