22 - 10 - 2023
ایران و آمریکا درپی مدیریت تنش، اسرائیل خواستار تداوم نزاع
علیرضا کیانپور- درست دو هفته پیش بود که با انتشار نخستین اخبار از عملیات گسترده موشکی حماس به بخشهایی از مواضع اسرائیل و متعاقبا ورود شماری از نیروهای این گروه به آن سوی مرزهای غزه، بار دیگر «مساله فلسطین» به صدر اخبار تمامی رسانههای جهان تبدیل شد، بهویژه آنکه عملیات «طوفان الاقصی» نهتنها ارتش و دستگاههای امنیتی و اطلاعاتی اسرائیل را غافلگیر کرد، بلکه باتوجه به آنکه تلفات انسانی بسیار بالایی را به اسرائیلیها تحمیل کرد، حتی خوشبینترین تحلیلگران و صلحطلبترینشان هم میدانستند که روزها، هفتهها و بلکه ماههای پیشرو، دورانی خونین و مرگبار خواهد بود و نهتنها بیش از ۲ میلیون و ۴۰۰ هزار شهروند فلسطینی ساکن باریکه غزه، بلکه حتی احتمالا فلسطینیان ساکن کرانه باختری و دیگر مناطق فلسطیننشین این منطقه نیز روزگاری تلخ را در پیش خواهند داشت. هرچند حالا در آغاز سومین هفته این جنگ خونین، به نظر میرسد ماشین کشتار ارتش اسرائیل حتی بدبینترین ناظران این صحنه خونین را نیز در بهت و شگفتی فرو برده و شدت کشتار اسرائیل در مواردی تا چند برابر برآوردهای اولیه این دست از ناظران، افزایش یافته است. «مساله فلسطین» و مشخصا تحولات اخیر در باریکه غزه برای ما ایرانیان، تنها به دلیل این ابعاد انسانی نیست که حائزاهمیت است و حتی اگر شاهد این میزان خشونت و کشتار در باریکه غزه نبودیم هم به هزار و یک دلیل، نمیتوان از تاثیر و تاثرات جنگ غزه و مسائل گوناگون سیاسی، دیپلماتیک، امنیتی- نظامی و البته اقتصادی جمهوری اسلامی چشمپوشی کرد. چنانکه بهزعم برخی ناظران اهمیت و شدت این تاثیرپذیری و تاثیرگذاری مناسبات و مسائل جمهوری اسلامی و فلسطین بر یکدیگر، بهویژه در این روزهای خونین باریکه غزه، بهقدری است که بهعنوان مثال حتی وقتی میخواهیم به بحث و بررسی انتخاباتی بنشینیم که قرار است اسفندماه امسال در سراسر ایران برگزار شود، باید تحولات امروز غزه را در نظر داشته باشیم، چه برسد به آنکه برفرض بخواهیم درباره مسائلی همچون اقتصاد و معیشت یا سیاست خارجی و امنیت کشور صحبت کنیم. جلال میرزایی که این روزها بهعنوان یک استاد علوم سیاسی و روابط بینالملل دانشگاه، اخبار و تحولات غزه و البته مسائل ریز و درشت سیاست و جامعه ایرانی را دنبال میکند و در سالهای نهچندان دور نیز در قامت یکی از نمایندگان اصلاحطلب مجلس دهم و رییس کمیته سیاسی فراکسیون امید آن دوره شاهد و ناظر این تحولات بوده، در گفتوگویی با «جهانصنعت» که در ادامه میخوانید، از برخی از مهمترین آثار و پیامدهای تحولات این روزهای غزه بر مسائل ایران سخن گفته و در تحلیل چند و چون سیاستها و راهبردهای دیپلماتیک و امنیتی جمهوری اسلامی در عرصه مناسبات جهانی و منطقهای، به تاثیر آن بر مسائل غزه و فلسطین پرداخته است.
* آقای میرزایی! در حالی وارد سومین هفته جنگ غزه میشویم که هنوز هیچ افق روشنی برای خاتمه درگیریها و آتشبس احتمالی رویت نشده است. در یک تحلیل کلان و عمومی، نوع مواجهه جمهوری اسلامی با این تحولات را چطور ارزیابی میکنید؟
اگرچه سیاست خارجه در ایران و بنابر قانون اساسی جمهوری اسلامی، متولی مشخصی دارد، اما در فضای سیاسی-رسانهای کشور در این دو هفته گذشته، شاهد چند گرایش گوناگون بودیم؛ گرایشهایی که البته شاید همگی به یک اندازه در تعیین راهبردها و آنچه بهعنوان خروجی سیاستخارجی جمهوری اسلامی میبینیم، تاثیرگذار نباشند و بیراه نیست اگر بگوییم که برخی از این رویکردها و گرایشها حتی ممکن است تاثیری جزئی و حداقلی نیز در آن خروجی نهایی نداشته باشند، اما برای بررسی آنچه این روزها در غزه میگذرد و تحلیل نوع مواجهه جمهوری اسلامی با این تحولات، حائزاهمیت است. درمجموع به نظر میرسد با نوعی دوقطبی در تحلیلها مواجه بوده و هستیم و در واقع اگر خردهروایتها و گرایشهای جزئیتر را در گرایشهای کلانتر و اصلی تجمیع کنیم، به نظر میرسد بتوانیم از دو نگاه و رویکرد کلی درباره تحولات غزه سخن بگوییم که بهنحوی در تضاد با یکدیگر نیز هستند. یک روایت که از جمله از طریق روزنامه کیهان و برخی از دیگر تریبونهای حاکمیتی ترویج میشود، معتقد است که اسرائیل و مشخصا دولت نتانیاهو در ضعیفترین شرایط نسبت به تمامی سالیان گذشته قرار گرفته و در نتیجه میگویند که باید با استفاده حداکثری از این فرصت، بیشترین ضربات را به اسرائیلیها وارد کرد. در مقابل این نگاه، برخی ناظران نیز معتقدند حتی اگر اسرائیل تضعیف شده، بهتر است در راستای مدیریت بحران و کاهش تنشها گام برداشت و تلاش کرد که در اسرعوقت طرفین این نزاع به آتشبس رضایت دهند تا بیش از این شاهد کشتار غیرنظامیان نباشیم.
* نظرتان درباره نوع مواجهه و برخورد ایالاتمتحده با جمهوری اسلامی در این غائله چیست؟! بهخصوص آنکه در روزهای نخست، برخی بازیگران از جمله نتانیاهو و برخی طیفهای تندرو و دستراستی در آمریکا و کشورهای اروپایی سعی داشتند جمهوری اسلامی را صحنهگردان عملیات «طوفان الاقصی» جلوه دهند، اما آمریکا چندان با این نگاه همراه نشد. همزمان رهبری نیز در هر دو سخنرانی که در این مدت داشتند، ضمن تاکید بر حمایت همیشگی از جبهه مقاومت، هرگونه دخالت جمهوری اسلامی را در این عملیات تکذیب کردند.
در مجموع ایران از موضع تهدید وارد شده و ایالاتمتحده، از موضع انفعال! البته آمریکاییها متوجه آثار و پیامدهای موضعگیریهایشان هستند. در واقع آنها میدانند که اگر برفرض جمهوری اسلامی را در این عملیات دخیل اعلام کنند، طبیعتا باید در ادامه تصمیمات شدیدی اتخاذ کنند که منجر به تشدید بحران خواهد شد. در واقع به نظر میرسد اولویت دولت بایدن، مدیریت بحران است. بهویژه آنکه آمریکاییها همزمان درگیر بحران و جنگی دیگر در خاک اروپا و مساله اوکراین نیز هستند. از طرف دیگر، بایدن چندان تمایلی به تقویت موضع و جایگاه نتانیاهو در فضای سیاسی اسرائیل ندارد و میداند نباید بهسمتی برود که منجر به بالا گرفتن تنش شود. نکتهای که باید در نظر داشته باشیم، این است که آمریکا قادر نیست همه جبههها و گروهها و کشورهای درگیر در این بحث پیچیده را به نحوی که خود میپسندد هدایت کند. بهعنوان مثال اگر احیانا اسرائیلیها بیش از آنچه در این دو هفته شاهد بودیم، بهسمت تشدید تنش بروند یا بهرغم گذر زمان، کماکان هیچ نشانه و پالسی در راستای تمایل به کاهش تنش ندهد، طبیعتا تنش بالا گرفته و متعاقبا ممکن است حزبالله لبنان و دیگر گروههای جبهه مقاومت را نیز به درون این غائله سوق دهد. البته تا این لحظه جبهه مقاومت، کماکان بهشکلی مدیریتشده پیش میرود اما اسرائیل و دولت نتانیاهو چنین گرایشی نداشته و همین وضعیت، صرفا درصورت تداوم ممکن است کاخ سفید را با چالش جدی روبهرو کرده و دولت بایدن دیگر نتواند فضا را آنطور که میخواهد مدیریت کند.
* نکته دیگری که اتفاقا در همین بحث جای تامل است، ادعاهای نتانیاهو در راستای از بین بردن کامل حماس است. در واقع به نظر میرسد نتانیاهو میخواهد با استفاده از فرصتی که درپی عملیات موشکی حماس بهدست آورده، با اتکا به حمایت نسبی افکار عمومی جهان که البته صرفا در همان روزهای نخست شاهد بودیم، دست به عملیاتی سنگین بزند و چنانکه در این روزها بهدفعات از آن سخن گفته، با ورود زمینی به خاک غزه، در راستای نابود کردن کامل حماس تلاش کند. البته در پی حمله خونبار هفته گذشته اسرائیل به بیمارستانی در خاک غزه، به نظر میرسد افکار عمومی در برخی از کشورهایی که بهعنوان متحدان سنتی اسرائیل شناخته میشوند، بهسمت ضدیت با این کشور و اعتراض علیه نتانیاهو تغییر موضع دادهاند.
این درست است که نتانیاهو در روزهای نخست، بهانه خوبی به دست آورده بود و حتی توانسته بود بخشی از افکار عمومی جامعه جهانی را با خود همراه کند، اما این اوضاع عملا تغییر کرده و حتی اگر نتانیاهو حاضر به اعتراف نباشد اما واقعیت این است که عملا در موضع ضعف و انفعال قرار گرفته. نکته مهم دیگر این است که او بهرغم کشتار هزاران شهروند غیرنظامی فلسطینی، عملا دستاورد چندانی در راستای اهداف نظامی که از آن سخن میگوید، نداشته است. این در حالی است که بعید نیست در صورت تداوم همین روند، در آیندهای نهچندان دور، شاهد تغییر جایگاه و موقعیت نتانیاهو در سپهر سیاست اسرائیل باشیم. البته اینها تنها فرضیاتی مبتنیبر گمانهزنی است و در میدان جنگ، امکان تغییر شرایط بهطور روزانه و حتی ساعتی وجود دارد. اما با فرض تداوم همین وضعیت، بهویژه پس از حمله به بیمارستان غزه که شکل گرفت، ممکن است شاهد مداخله ایالاتمتحده باشیم. به این صورت که آمریکاییها برای آنکه بتوانند غائله را ختمبهخیر کنند، دولت نتانیاهو را بهعنوان مقصر وضعیت کنونی معرفی کرده و شرایطی را فراهم کنند که دولت نتانیاهو ساقط شود. در آن صورت، طبیعتا میتوانند با حمایت از برخی دیگر از احزاب و نیروهای فعال در فضای سیاسی و حزبی اسرائیل، دولتی جدید را روی کار بیاورند و بهسوی حل مناقشه گام بردارند. با این همه سناریوی دیگری که بعید نیست از سناریو نخست محتملتر باشد، این است که نتانیاهو برای خروج از موقعیت انفعال کنونی، دست به پیشدستی بزند. بدین ترتیب که بهنحوی فعالیت کند که تنشها تشدید شود و برای تحقق این هدف، بهنحوی عمل کند که درگیریها به جبهههای دیگر نیز تسری یابد. درمجموع به نظرم احتمالا تنها راهکار برای خروج نتانیاهو از این انفعال، تشدید و تسری درگیریهاست.
* مثلا درگیری با حزبالله لبنان؟!
بله! این سناریو باتوجه به آمادهباش نسبی و تحرکاتی که حزبالله در همین دو هفته داشته، چندان هم دور از انتظار نیست.
* فکر میکنید بهواقع میتوان نتانیاهو را به این سادگی از میدان خارج کرد؟! اشارهام بهخصوص به سناریوی نخستی است که مطرح کردید.
نتانیاهو سیاستمدار باتجربهای است، اما واقعیت صحنه و میدان به ما میگوید دولت نتانیاهو بهرغم شرایط خوبی که در روزهای نخست یعنی همین دوهفته پیش داشت، بهدلیل اشتباهات عجیبی که در میدان نبرد مرتکب شد و دست به کشتار گسترده غیرنظامیان فلسطینی زد، دیگر در آن شرایط مساعد دو هفته پیش نیست و اتفاقا بهشدت تحت فشار بوده و در موضع ضعف قرار گرفته است.
* یک بحث دیگر که بهنحوی به تحولات اخیر غزه مرتبط است، بحث انرژی و نفت است که باتوجه به نقش موثر کشورهای مسلمان و اعراب در بازار جهانی انرژی و تجارب تاریخی برخی از همین کشورها در سالهای پایانی دهه ۶۰ و دهه ۷۰ میلادی و مواجهه با اسرائیل و حامیانش در آن مقطع، بار دیگر شاهد استفاده این کشورهای مسلمان از حربه انرژی باشیم. ارزیابی شما از این احتمال چیست؟ باتوجه به تفاوتهای اساسی جهان امروز با آنچه حدود ۴، ۵ دهه پیش شاهد بودیم، آیا اساسا هنوز این امکان و احتمال وجود دارد؟!
البته هنوز برای صحبت در این رابطه زود است. در واقع معتقدم حتی اگر چنین گزینههایی کماکان وجود داشته باشد و در مناسبات کنونی جهان امروز، بتواند موثر عمل کند، فکر میکنم هنوز به شرایطی نرسیدهایم که کشورهای مسلمان به سمت استفاده از این دست حربهها و گزینهها بروند. ضمن آنکه معتقدم در شرایط حاکم بر مناسبات سیاسی جهانی در قرن ۲۱، اگر احیانا بنا باشد از انرژی یا برخی از این حربهها و محرکها در یک جنگ استفاده کرد، احتمالا از این حربهها به جای آنکه در راستای اعمال فشار به طرفین مقابل استفاده شود، در راستای کسب امتیاز استفاده خواهد شد. بنابراین میتوان گفت که اگر در آینده دور یا نزدیک شاهد تحولاتی اساسی در میدان جنگ باشیم و طرفین بهجای حرکت در راستای گسترش جنگ و تشدید تنش، بهسمت آتشبس پیش بروند، آن زمان میتوان این احتمال را در نظر گرفت که در مذاکرات احتمالی برای دستیابی به تفاهم آتشبس از حربه انرژی نیز در راستای امتیازگیری بیشتر استفاده شود.
* با توجه به تاثیر و تاثیرات مسائل سیاست خارجی و داخلی ایران، آیا فکر میکنید ادامه این جنگ بتواند روی برخی امور و شؤون سیاست داخلی ایران تاثیرگذار شود؟ بهعنوان مثال ما در پایان سال جاری خورشیدی انتخابات مجلس دوازدهم را داریم؛ آیا فکر میکنید آنچه این روزها در باریکه غزه میگذرد، تاثیری در مناسبات انتخاباتی و رقابتهای جناحهای سیاسی ایران داشته باشد. یک بحث دیگر نیز بحث نظارت استصوابی است و اینکه آیا فکر میکنید نوع موضعگیری جناحهای سیاسی درباره تحولات کنونی غزه، از این رهگذر در انتخابات مجلس تاثیرگذار باشد؟!
طبیعتا چنین تاثیر و تاثراتی را باید بهعنوان عوامل جانبی و تاثیرات غیرمستقیم بررسی کرد. در واقع باید بگویم که بهطور کلی بعید است شاهد چنین تاثیر و تاثراتی باشیم. ضمن آنکه اساسا راهبردهای کلان سیاست خارجی و مشخصا نوع مواجهه جمهوری اسلامی با مساله فلسطین در سطوح حاکمیتی تدوین و طراحی میشود و بر این اساس، نمیتوان چند و چون این مسائل را به پای جناحهای سیاسی نوشت. البته چنانکه اشاره کردید، احزاب و جبهههای سیاسی نیز معمولا همسو با راهبرد کلان نظام، مواضعی را اعلام میکنند، اما به نظرم در مجموع این مسائل تاثیر چندانی بر انتخابات و چگونگی برگزاری آن نخواهد داشت. در واقع باید تاکید کنم که این مسائل بهطور مستقیم بر انتخابات تاثیرگذار نخواهد بود، اما طبیعتا همین نوع موضعگیری جناحها، احزاب و جبهههای سیاسی، بهویژه وقتی صحبت از جبهه اصلاحات باشد، میتواند بهنحوی منجر به جلب اعتماد حاکمیت و متعاقبا واکنش احتمالی شورای نگهبان شود. با این همه از آنجا که در این شرایط خاص سیاسی که با آن مواجهایم، باید از حداقلها نیز استفاده کرد و هر روزنه امیدی را جدی گرفت، میتوان بهطور نسبی امیدوار بود که موضعگیری برخی بزرگان اصلاحات ازجمله آقایان خاتمی و کروبی بتواند اندکی از بیاعتمادی میان جبهه اصلاحات و حاکمیت را ترمیم کند. البته نکته مهمتر باز مسائلی است که در میدان جنگ میگذرد، در واقع اگر شاهد تنش و احیانا ورود حزبالله به این جنگ باشیم، آنوقت باید تمامی این مسائل را بار دیگر مورد تحلیل و موشکافی قرار داد.

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد