22 - 10 - 2023
اینها همه حرف مفت است!
گروه فرهنگ و هنر- انتشار یک ویدئو از خنده بهروز افخمی حوالی منزل مرحوم داریوش مهرجویی در روز بازسازی صحنه قتل، در حال گفتوگو با خبرنگاران، موج جدیدی از انتقادات افکار عمومی را از مجری پیشین برنامه هفت، کارگردان فیلمهای عروس، تختی، شوکران و سنپترزبورگ به همراه داشته است. او که همراه با همسرش مرجان شیرمحمدی به کرج رفته بود تا به گفته خودش تصاویری بگیرد از حوالی محل وقوع قتل برای ساخت یک مستند یا فیلم داستانی جنایی درباره قتل، درباره این حواشی و سینمای مهرجویی سخن گفته، به مخملباف تاخته، از آوینی دفاع کرده و گفته اینها که به او میتازند همه آدمهایش هستند برای برجسته کردن نامش! از دعوا با مخملباف بر سر لیلا گرفته تا بر چیده شدن جایزه کانون کارگردانان .
ادعاهایی که بار دیگر کارگردان همواره خبرساز سینمای ایران را در راس اخبار قرار خواهد داد.
فحش بدهند تا مطرح شوم
بهروز افخمی درباره خندههایش در مقابل خانه داریوش مهرجویی و واکنشهای فراوانی که به این خندهها شد، معتقد است: «بابا اینها حرف مفت است. به این حرفها توجه نکنید. وقتتان را بابت این حرفهای مفت در فضای مجازی تلف نکنید.»
من که گفتم، وقتی خبر فوت آقای مهرجویی و همسرشان را شنیدم، این ایده به سرم زد که یک کار مستند یا تحقیقات اولیه یک کار داستانی درباره قتل بسازم. برای همین همراه همسرم مرجان به منطقه رفتیم که راههای منتهی به شهرک و خانه مرحوم مهرجویی را ببینیم. بعد رسیدیم مقابل در اصلی همان مجتمع باغ ویلایی، گفتیم بپرسیم ببینیم راهمان میدهند که دیدیم شلوغ است. خبرنگارها را هم راه نداده بودند. گفتیم برویم خانه را از نزدیک ببینیم که دیدیم نمیشود. خبرنگارها ریختند دورم، سوال پرسیدند من هم جواب دادم. بعد هم چند تا لندکروز پلیس آمد و فهمیدیم که مظنونان به قتل را برای بازسازی صحنه آوردهاند. ما را هم راه ندادند. این فیلمنامه را که قرار نیست مرجان بنویسد. من خودم میخواهم داستانش را بنویسم چون به این نتیجه رسیدهام که اگر اول داستان کارم را بنویسم و بعد تبدیلش کنم به فیلمنامه، کار بهتری درمیآید. من از مرجان هم خواستم که با هم برویم. وقتی رمان را مینویسی فیلم سینمایی بهتری در میآید. درباره خندههایم هم گفتم که. اینها همه عوامل خودم هستند. میگویم به من فحش بدهند تا مطرح شوم. بالاخره وقتی میخواهی کار جدیدی شروع کنی باید تبلیغات کنی دیگر. اینها هم همه فن من هستند و با من تماس میگیرند و میگویند حتی اگر شده بخواهیم خودمان را نابود کنیم دوست داریم اسم تو سر زبانها بیفتد و روی بورس باشی! بعد من خودم به آنها یاد میدهم، میگویم میخواهم فیلم جدید بسازم و به من فحش بدهید! این بازیهایی که خبرنگارها در میآورند برای جلب توجه کردن است. بعد میگویید من میخواهم جلب توجه کنم. اصلا در شأن شما نیست که وقت توی فضای مجازی بگذرانید. اگر فکر میکنی این قدر وقتت بیارزش است به اینهایی که میگویند چرا فلانی خندیده، بگو اصلا چرا شما بدون اجازه من حرف زدید؟ حرف من این است بالاخره تو جامعهای که موبایلی هست و اجازه حرف زدن برای هر کسی هست بالاخره یک تربیتی هم باید باشد. یعنی دموکراسی به این معنی است که هر آدم بیسواد بیشعوری هرچه دلش خواست بگوید و بعد چندصد نفر این را تکرار کنند، فضاسازی کنند و به قول خودشان وایرال کرده و بعد فکر کنند حرف مفت را تبدیل کردهاند به جریانی که ارزش شنیدن دارد؟ یک باور احمقانه را اگر میلیونها نفر تکرار کنند باز هم یک باور احمقانه است! من وقت ندارم به این یاوهها گوش بدهم یا دربارهشان توضیح بدهم. یک مشت آدم بیکار مفتخور که پول دارند، موبایل دارند و وقت زیادی دارند، یعنی کار نمیکنند، اینها آدمهای بیکاری هستند که وقتشان را در فضای مجازی میگذرانند و وقت اضافی دارند و چند صد نفر دیگر هم اینها را تکرار میکنند و فکر میکنند برای خودشان کسی هستند. اصلا اینها ارزش جواب دادن ندارند.
یکسری از آثار مهرجویی را دوست دارم
افخمی درباره کارنامه کاری مهرجویی هم معتقد است: «من یکسری از کارهایش را دوست داشتم و میپسندیدم و بعضیهایشان وقتی پخش شد سرشان با مخملباف دعوایمان شد. مثلا جایزه کانون کارگردانان برداشته شد چون سر فیلم لیلای مرحوم مهرجویی بین من و محسن مخملباف دعوا شد. مخملباف میگفت اگر این فیلم جایزه بگیرد من از هیات داوران میروم بیرون، من هم گفتم اگر فیلم جایزه نگیرد از هیات داوران میروم بیرون.
در نتیجه جایزه کانون کارگردانان را برداشتند و تا چند سال دیگر این جایزه کلا برداشته شد. من از فیلمهای قبل انقلاب مهرجویی، گاو، دایره مینا و حتی پستچی را دوست داشتم و بعد از انقلاب هم اجارهنشینها فیلم خیلیخیلی خوبی بود و لیلا هم که به نظرم شاهکار بود. منتقدش نبودم. مهرجویی در اجارهنشینها حرف سیاسی زده بود و من از این فیلم برداشت سیاسی خوب و مثبتی داشتم. او وضع مملکت را داشت نشان میداد با یک نگاه انتقادی خیلی خوب و زیبا و یک کمدی خیلی شیرین. برداشتی که مخملباف از فیلم کرده بود، درست بود. منتها مخملباف عقلش نمیرسید فیلم خوب باید انتقادی باشد و حرفش را درست و با زبان خوب بزند و با نیت خوب از وضعیت مملکت انتقاد کند و چالشها را به تصویر بکشد. مهمان مامان و حتی سهگانه تهران طهران کارهای خیلی خوبی بودند اما از نظر من قله فیلمسازی مهرجویی لیلا بود. درباره سنتوری هم اگر نسخه اصلی که صدای چاوشی داشت و آن اتفاقها برایش نمیافتاد، حتما فیلم خوبتری بود.»
مهرجویی آدم باسوادی بود
ببینید اگر آن بخش کلاه و ۴۰ سال را میگویید، در موبایل برایم گذاشتند و دیدم. اینها از همان حرفهایی است که گفتم وقتی یکسری بیسواد تکهای از آن را میبرند و وایرالش میکنند در فضای مجازی، معنای واقعیاش را از دست میدهد. داریوش مهرجویی آدم با سواد و فلسفهخواندهای است و وقتی داشت میگفت آن کلاهی که ۴۰ سال است تحمیل کردهاید به ما منظورش را باید درست فهمید. وقتی میگوید آن خدا و خدای شما از سیاق عبارت مشخص است که منظورش چه است. منتها یکسری افراد بیسواد و حرف مفت زن هستند که اینها بویی از فلسفه نبردهاند و اصلا نمیفهمند که چنین حرفی یعنی چی. بر میدارند رویش شلوغکاری سیاسی میکنند و هیاهو میکنند و مثل همین که درباره خندیدن من حرف مفت میزنند!

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد