20 - 09 - 2022
بحران ساختگی
علی فراستی*- مذاکرات وین بین ایران و پنج کشور غربی برای تحقق مصالحهای در بحران اتمی ایران و کاهش تحریمهای اقتصادی به نتیجه نرسید.
بر اساس مصالحه موقت اتمی در آذرماه سال ۱۳۹۲ قرار بر این بود که طرفین بهفاصله شش ماه از پایان دور قبلی مذاکرات تا پایان تیرماه ۱۳۹۳ به توافق جامعی دست یابند ولی شکاف بین خواستها و انتظارات ایران و پنج کشور غربی مانع از حصول توافق شد. با این حال با حضور وزرای امور خارجه ایران و آمریکا در وین مهلت حصول توافق تا چهار ماه دیگر تمدید شد. بهخوبی آشکار است که دو کشور اصلی مذاکرهکننده ایران و آمریکا هستند و نقش سایر کشورها در جلسات، ثانوی و تا حدی تشریفاتی است.
شکسته شدن طلسم ۳۵ ساله عدم مذاکره علنی بین ایران و آمریکا را میتوان بهعنوان بزرگترین دستاورد این دو دور از مذاکرات قلمداد کرد، در عین حالی که در هر دو کشور ایران و آمریکا فشارهای پشت صحنه برای به شکست کشاندن مذاکرات و تداوم تحریمها از جانب محافل جنگ طلب و بحران آفرین بهخوبی مشاهده میشود.
در روزهایی که مذاکرات فشرده در وین جریان داشت برخی سناتورها و نمایندگان دست راستی کنگره آمریکا با حمایت لابی اسراییل و لابی صنایع نظامی برای اعمال تحریمهای اقتصادی جدید علیه ایران تلاش میکردند تا نمایندگان دولت اوباما را در مخمصه قرار داده و مذاکرات را به بن بست بکشانند. این تلاش در تداوم سیاست ۳۰ سال گذشته این طیف قدرت در آمریکا بود که با هدف حداکثری «تغییر رژیم» ایران تداوم داشته است. این حقیقت در لابهلای صفحات کتابی دیده میشود که اخیرا در آمریکا منتشر شده است بهنام «بحران ساختگی: داستان ناگفته خطر اتمی ایران».
Manufactured Crisis: The Untold Story of TheIran’s Nuclear Scare
نویسنده این کتاب با بررسی هزاران سند و اطلاعات محرمانه نتیجهگیری کرده است که بحران اتمی ایران توسط آمریکا و به کمک اسراییل بزرگنمایی و هدایت شده و هدف آن محروم کردن ایران از حق به رسمیت شناخته شده برای دستیابی به چرخه تولید سوخت هستهای برای مصارف صلحآمیز و در نهایت فراهم کردن زمینه «تغییر رژیم» از طریق فشار اقتصادی و در صورت نیاز از طریق تقابل نظامی بوده است. همانند این سناریو منجر به تراژدی اسفناک عراق شد. خطر حمله نظامی آمریکا به ایران در زمان بوش بسیار قوت گرفت و نئوکانها (محافظهکاران نو) که در راس هرم قدرت در آمریکا قرار گرفته بودند بهشدت پیگیر این قضیه بودند. البته در این میان بیتدبیری و سیاستهای غلط جمهوری اسلامی بهخصوص در دوران دولت احمدی نژاد، نه تنها کمکی به کاهش تنش نکرد بلکه با طرح مواضع و سخنان ستیزهجویانه، باعث تشدید بحران و تصویب تحریمهای کمرشکن اقتصادی علیه ایران شد که بار سنگین آن را مردم ایران تحمل کرده و میکنند.
هدف از معرفی این کتاب بازخوانی بحران اتمی ایران از زاویهای دیگر و از نگاه یک نویسنده معتبر آمریکایی است؛ کتابی که نتیجه شش سال تحقیق و بررسی آقای گرت پورتر، نویسنده، روزنامهنگار و تاریخدان برای کشف حقیقت و پی بردن به جنبههای پنهان بحران اتمی ایران بوده است.
وی در این مدت تمامی اسناد محرمانه و غیرمحرمانه، انعکاسات رسانهای، اظهارات مقامات دولتی آمریکا در برابر کمیسیونهای متعدد کنگره آمریکا، اسناد سازمان سیا و وزارت دفاع آمریکا را علاوه بر تمامی اسناد و گزارشات آژانس بینالمللی انرژی اتمی و سازمان ملل و همچنین اسناد منتشر شده دولت ایران در این مورد بررسی کرده و با برخی تنظیمکنندگان آن گزارشات مصاحبه کرده و سپس به تجزیه و تحلیل یافتههای خود بر اساس اسناد پرداخته است.
آشنایی با نویسنده کتاب
گرت پورتر، روزنامهنگار تحقیقی، تاریخدان، نویسنده و تحلیلگر سیاستهای خارجی و نظامی آمریکاست. او در دوره جنگ ویتنام، علیه جنگ فعالیت میکرد و پس از آن نیز در یک موسسه تحقیقاتی ضدجنگ در واشنگتن به فعالیتهایش ادامه داد. پورتر در رشته سیاست بینالملل از دانشگاه شیکاگو مدرک کارشناسی ارشد گرفته و همچنین دوره دکترای خود در رشته مطالعات جنوب شرقی آسیا را در دانشگاه کورنل گذرانده است. وی همچنین در سیتی کالج نیویورک و امریکن یونیورسیتی درس مطالعات بینالملل را تدریس کرده است. وی نخستین کسی بود که مدیریت رشته دانشگاهی «صلح و رفع بحران» را در امریکن یونیورسیتی برعهده گرفت.
موسسه فرانت لاین (Frontline Club) در لندن در سال ۲۰۱۲ پورتر را به پاس فعالیتهای روزنامهنگاری وی (به ویژه به دلیل انتشار مقالاتی در مورد سیاستهای آمریکا در افغانستان و پاکستان) برنده جایزه معتبر مارتا گلهورن (Martha Gellhorn) معرفی کرد.
پورتر تاکنون چهار کتاب منتشر کرده است. او همچنین چندین مقاله در سایت الجزیره، مجله نیشن، اینترپرس سرویس و هافینگتونپست منتشر کرده و در مجامع گوناگون سخنرانی کرده است. وی از سال ۲۰۰۶ مشغول تحقیق در مورد گزارشهای آمریکا و اسراییل در مورد برنامه هستهای ایران بوده است.
تلاش شش ساله گرت پورتر بهعنوان یک روزنامهنگار کنجکاو و حقیقتجو به تنظیم و نگارش کتابی ۳۱۲ صفحهای منجر شد که هماکنون در برخی محافل سیاسی و تصمیمگیری آمریکا تنش ایجاد کرده و خاطرات تلخ ارایه اطلاعات غلط را که منجر به فاجعه حمله آمریکا و متحدانش به عراق شد به یاد آورد. به نوشته پورتر، تولیدکنندگان اسناد جعلی در مورد برنامه هستهای تسلیحاتی ایران بهخوبی از تجربیات تولید اسناد مشابه در مورد عراق بهره گرفته و تلاش فراوان کردند که حفرههای موجود در آن اسناد را پرکرده و آن را عوامپسند کنند.
انگیزه نویسنده کتاب
گرت پورتر در مورد انگیزه خود برای تحقیق در مورد پرونده هستهای ایران چنین توضیح میدهد: «هدف من درک این مساله بود که چرا روایتها و اظهارات جاری در مورد برنامه هستهای ایران با هیچ پرسش و چالشی مواجه نمیشود و این داستان تا این حد اعتبار کسب کرده است. طی این سالها من با برخی مسایل خلاف قاعده مواجه شدهام؛ واقعیاتی مهم که نمیشد آنها را با روایت مرسوم تطبیق داد. همچنین به این امر پی بردم که من تنها روزنامهنگاری هستم که مدارک حول این مساله را از نزدیک تعقیب میکنم و در نهایت- و شاید مهمتر از همه- به این امر پی بردم که نمیتوان واقعیت را در یک مقاله یا مجموعه مقالات ارایه کرد و باید درباره آن کتابی بنویسم.»
او تمامی گزارشات آژانس بینالمللی انرژی اتمی، مدارک موجود در سازمان ملل که منجر به صدور قطعنامههای شورای امنیت شدند، اظهارات مقامات عالیرتبه نظامی و اطلاعاتی آمریکا در مقابل کمیسیونهای گوناگون در کنگره آمریکا و مدارک موجود در سازمان سیا و پنتاگون را بهدست آورد و با نویسندگان و تنظیمکنندگان آن گزارشات مصاحبههای جداگانه انجام داد تا از صحت و سقم ادعاهای مطرحشده اطمینان حاصل کند.
پورتر همچنین با مقامات سابق و کنونی هیات مذاکرهکننده ایرانی تماس گرفته و اطلاعات و ادعاهای ایران را نیز جمعآوری کرده و مورد ارزیابی قرار داده است. او به این حد از اطلاعات اکتفا نکرده و با برخی دستاندرکاران سرویسهای اطلاعاتی ممالک اروپایی نیز تماس حاصل کرده و تلاش نموده زوایای تاریک و اطلاعات پشت پرده گزارشات سرویسهای اطلاعاتی را که بهعنوان منبع رسانههای خبری مورد استفاده قرار گرفتهاند نیز روشن کند.
گراهام فولر، معاون رییس شورای اطلاعات ملی در سازمان سیا و نویسنده کتابهای «جهانی بدون اسلام» و «سه واقعیت و یک دروغ»در مورد این کتاب چنین نوشت: در شرایطی که بسیاری از خبرنگاران غربی احساس مسوولیتی در قبال اخبار مربوط به «ایران هستهای» ندارند و همزمان از رویارویی شدید و احتمال جنگ حرف میزنند، کتاب پورتر دیدگاهی متفاوت همراه با جزییاتی فراوان در مورد وارونه جلوه دادن «شواهد» برای تامین و پشتیبانی از اهداف سیاسی مشکوک آمریکا و اسراییل ارایه میدهد. گرت پورتر که یک خبرنگار تحقیقی و تاریخدان برجسته است، اطلاعات دست اولی در مورد روند بحران ساختگی علیه ایران در دهههای گذشته ارایه میدهد؛ بحرانی که از نظر ژئوپلتیک مخرب بوده است.
پورتر در مقدمه کتابش توضیح میدهد که این کتاب برخلاف جریان معمول حرکت میکند و او تنها محققی است که با نگاهی بیطرفانه و خالی از تعصب تمام گزارشهای آژانس بینالمللی انرژی هستهای را در یک دهه اخیر مطالعه کرده است.
منشای بحران اتمی و تبعات آن
فصل اول کتاب به تاریخچه برنامه هستهای ایران در زمان شاه میپردازد و نشان میدهد که این برنامه با حمایت فنی و لوژستیکی آلمان و فرانسه پیش میرفت و آمریکا نیز مشکلی با آن نداشت. «ایران برنامه هستهای خود را در زمان حکومت پهلوی دوم آغاز کرد. در آن زمان، ایالات متحده و اسراییل با دیکتاتور ایران متحد بودند و به برنامه هستهای ایران اهمیت نمیدادند اما پس از سقوط رژیم شاه در ۱۳۵۷، ایالات متحده از همان سالهای اولیه ۱۳۶۰ بهطور تهاجمآمیز مداخله کرد تا ایران را از تعقیب حق قانونی خود برای دستیابی به انرژی صلحآمیز هستهای بازدارد.
همزمان ایران نیاز خود به دریافت سوخت برای رآکتور آزمایشی در دانشگاه تهران و برای مصارف بهداشتی را به آگاهی آژانس بینالمللی انرژی اتمی رساند و از این نهاد برای تامین نیازهای خود درخواست کمک کرد ولی با پاسخ مناسب روبهرو نشد. در این دوران ایران با کمبود شدید برق روبهرو شد و جهت رفع این مشکل مجددا به فکر راهاندازی نیروگاه اتمی بوشهر افتاد که ۹۰ درصد ساختمان و تاسسیات آن توسط شرکت زیمنس آلمان تکمیل شده بود.
آلمان تحت فشار آمریکا از تکمیل پروژه نیروگاه اتمی بوشهر خودداری کرد و هیچ کشور غربی دیگر حاضر به همکاری با ایران در این پروژه نشد. پورتر مینویسد: «همین تلاشهای تهاجمآمیز آمریکا بود که ایران را مجبور کرد برای دستیابی به فناوری مورد نیاز برای برنامه هستهای غیرنظامی خود به معاملات در بازار سیاه روی بیاورد.
هدف ایران: خودکفایی در تولید سوخت هستهای
نمایندگان ایران برای تعقیب قرارداد تامین سوخت از شرکت «اورودیف» فرانسه که یک و نیم میلیارد دلار سرمایه ایران را در ازای تامین سوخت در اختیار داشت وارد مذاکره شد ولی آمریکا در زمان ریگان فرانسه و دیگر همپیمانان خود را از تامین سوخت مورد نیاز ایران که در چارچوب مقرارت آژانش بینالمللی انرژی اتمی بود، منع کرد. از آن پس تمامی تلاشهای قانونی ایران با کارشکنی آمریکا روبهرو شد تا جایی که ایران مجبور شد به فکر خودکفایی در تامین سوخت هستهای افتاده و در این راستا به خرید تجهیزات غنیسازی اورانیوم بپردازد.
به نوشته پورتر، ایران میدانست که اگر لیست خریدهای خود را در اختیار آژانس قرار دهد آمریکا برای توقف این معاملات از هیچگونه فشار و تلاشی فروگذار نخواهد کرد و در عین حال بهخوبی میدانست که دیر یا زود موضوع خریدهای ایران علنی خواهد شد چون کشورهای دارای فناوری غنیسازی بسیار معدود بوده و همگی عضو آژانش بینالمللی انرژی اتمی بودند و باید گزارش مبادلات اتمی خود را به آژانس تحویل میدادند.
تلاش دولت و دانشمندان ایران این بود که تا قبل از آگاه شدن آمریکا از خریدهای فنی، موفق به راهاندازی چرخه تولید غنیسازی اورانیوم برای مصارف غیرنظامی شوند و سپس موضوع را به آژانس اطلاع دهند ولی خبر برخی از خریدها قبل از اینکه ایران به هدف خود برسد منتشر شد. به نظر پورتر، با وجود اتهامات بعدی آمریکا و اسراییل مبنی بر اینکه ایران علاقهمند به کسب فناوری غنیسازی اورانیوم بهمنظور نیل به تسلیحات هستهای است، هیچ مدرک و سند قاطعی تاکنون در پشتیبانی از این ادعاها ارایه نشده است.
پایان شبح کمونیسم و نیاز به دشمن جدید
بهاعتقاد پورتر، بحران هستهای ایران بهدنبال یک برنامه سیاسی مخفی که توسط گروهی از سیاستگذاران آمریکایی دنبال میشد، ایجاد شد و اسراییل بعدا وارد این داستان شده و هیزم افروختن آتش آن را فراهم کرد. داستان با حمایت آمریکا از عراقیها در جنگ بین ایران و عراق در دهه ۱۳۶۰ خورشیدی آغاز میشود. سپس فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی تبدیل به یک نقطه حیاتی در این سناریو میشود.
بهنوشته پورتر، پایان شبح کمونیسم و خاتمه جنگ سرد بهانه سازمان سیا برای تداوم سیاست بازدارندگی را از بین برد. راهحل این گروه از سیاستگذاران آمریکایی برای تداوم تخصیص بودجههای هنگفت به این سازمان، ابداع یک تهدید جدید بود؛ ظهور تسلیحات کشتار دستهجمعی (واژهای فینفسه مبهم است) و تروریسم. ایران که در بالای لیست قرار داشت، تهدیدی بود که «سازمان سیا» را نجات داد.
پورتر مینویسد: تشدید فشارها بر ایران در زمان دولت کلینتون نیز حاصل همان انگیزههای اداری بود که در پایان جنگ سرد شکل گرفت اما سرعت بیشتری گرفت زیرا این بار به کوششهای دولت اسراییل برای نشان دادن ایران به عنوان یک تهدید بزرگ برای صلح جهانی گره خورد.
تقویت منافع سازمان سیا با دستیابی محافظهکاران نو به کاخ سفید در زمان جورج بوش (پسر) دستیابی ایدئولوگهایی چون دیک چنی، پل ولفوویتز؛ جان بولتون و رابرت گیتس به سمتهای بالای دولتی باعث تشدید تنشی بین ایران و آمریکا شد. آنها برنامهای را برای مشروعیتزدایی از حکومت ایران با هدف سرنگون کردن آن (با استفاده از واژه تقدیس شده «تغییر رژیم») آغاز کردند.
پورتر مینویسد: همین تلاشهای تهاجمآمیز ایالات متحده بود که ایران را مجبور کرد برای دستیابی به فناوری مورد نیاز برای برنامه هستهای غیرنظامی خود به معاملات در بازار سیاه روی بیاورد. همزمان ایران نیاز خود به دریافت سوخت برای رآکتور آزمایشی در دانشگاه تهران و برای مصارف بهداشتی را به آگاهی آژانس بینالمللی انرژی اتمی رساند و از این نهاد برای تامین نیازهای خود درخواست کمک کرد ولی با پاسخ مناسب روبهرو نشد. در این دوران ایران با کمبود شدید برق روبهرو شد و جهت رفع این مشکل مجددا به فکر راهاندازی نیروگاه اتمی بوشهر افتاد که ۹۰ درصد ساختمان و تاسیسات آن توسط شرکت زیمنس آلمان تکمیل شده بود. آلمان تحت فشار آمریکا از تکمیل پروژه نیروگاه اتمی بوشهر خودداری کرد و هیچ کشور غربی دیگر حاضر به همکاری با ایران در این پروژه نشد.
نقش کلیدی «رابرت گیتس»
فردی که با این حیله سازمان سیا را نجات داد و تداوم حیات و تامین بودجه آن را تضمین کرد کسی نبود جز رابرت گیتس. او در زمانی که دانشجو بود به استخدام سازمان سیا در آمد و سپس در ماجرای ایران- کنترا در زمان ریاستجمهوری ریگان جزو کسانی بود که بهعنوان یکی از شهود به کمیسیون تحقیق این ماجرا احضار شد. با وجود خطاهای فراوانی که سازمان سیا در دهههای ۶۰ و ۷۰ خورشیدی مرتکب شد که مستمرا مورد انتقاد قرار میگرفت و رابرت گیتس نیز در برخی از ناکامیها نقش داشت ولی او نردبان ترقی را در نهادهای اطلاعاتی آمریکا طی کرد و به مناصب حساس دست یافت.
وی بین سالهای ۱۳۶۵ تا ۱۳۶۸ بهعنوان معاون مدیر اداره اطلاعات ملی و از سال ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۰ خورشیدی بهعنوان معاون مشاور امنیت ملی فعالیت کرد که مقامی بالاتر از موقعیت قبلی بود. در نهایت در سال ۱۳۷۰ پس از جنجال فراوان وی به سمت رییس سازمان اطلاعات مرکزی (سیا) برگزیده شد.
یکی از برجستهترین موضوعات کتاب «بحران ساختگی» به دوران جورج بوش (پدر) برمیگردد. پس از پایان جنگ ایران و عراق و در سال ۱۳۶۸ خورشیدی بوش مایل بود که مناسبات خود را با ایران بهبود بخشیده و تحریمهایی را که پس از ماجرای گروگانگیری سفارت آمریکا و در طول جنگ علیه ایران وضع شده بود را بردارد. در آن زمان تعدادی آمریکایی در لبنان به گروگان گرفته شده بودند و علیاکبر ولایتی، وزیر خارجه وقت تلاش فراوانی برای رهایی آنها کرد. بوش ضمن قدردانی از این تلاش خواهان بهبود مناسبات با ایران بود و در این نظر از حمایت برنت اسنوکرافت، مشاور امنیت ملی خود هم بهرهمند بود ولی بهطور ناگهانی همه تلاشها متوقف شد. این همان نقطه مهمی بود که رابرت گیتس بهعنوان یک نقشآفرین مهم در حمله به ایران ظاهر شد.
بنا به نوشته پورتر در صفحه ۸۷ کتاب «بحران ساختگی»؛ بوش و اسنوکرافت خواهان بهبود روابط با ایران بودند ولی مابقی اعضای تیم امنیت ملی و بهطور خاص رابرت گیتس بهشدت مخالف این تلاش بوده و تاکید میکردند که «ایران عمیقا در فعالیتهای تروریستی دیگر نقش دارد که بهبود روابط را بسیار بسیار مشکل میسازد» ولی توضیحی در مورد آن فعالیتهای تروریستی نمیدهند بنابراین تصمیم به متوقف کردن بهبود روابط با ایران؛ نه بر پایه اسناد و مدارک بلکه براساس یک تصمیم سیاسی اتخاذ شد.
بعد از اینکه رابرت گیتس به ریاست سازمان سیا منصوب شد پراکندن اطلاعات غلط ادامه یافت. بر پایه اسنادی که پورتر بهدست آورده؛ گیتس اولین کسی بود که در اظهارات خود در برابر کمیسیون قوای مسلح کنگره آمریکا در هفتم فروردینماه ۱۳۷۲ بدون ارایه سند یا مدرکی گفت که «ایران در حال دستیابی به قابلیت تولید سلاح کشتار جمعی و خواهان کسب توانایی ساخت سلاح اتمی است». بهنظر میرسد که جمله «قابلیت تولید سلاح اتمی» از همین زمان مرسوم شده باشد.
منع فناوری هستهای= منع توسعه ملتها
وی در همان جلسه توضیح داد که برخی از فناوریهای هستهای که کاربرد مشروع غیرنظامی دارند میتوانند کاربرد نظامی هم داشته باشند و در پاسخ به سوالی در مورد محدود کردن خرید و فروش فناوری هستهای که کاربرد دوگانه دارند، گفت: محدود کردن خرید و فروش فناوری هستهای به منظور جلوگیری از گسترش سلاح هستهای باعث محدود شدن توانایی ملتها برای توسعه و مدرنیته میشود.
به نوشته پورتر، این صریحترین اعتراف یک سیاستگذار آمریکایی به این امر است که آنها از تاثیرات منفی محدود کردن خرید و فروش فناوری هستهای در قابلیت ملتها برای توسعه آگاه هستند با این حال از این نقطه به بعد صحنه برای «دیو نمایی» ایران آماده شد.
اگرچه «ارزیابی اطلاعات ملی آمریکا» منتشره در سال ۱۳۷۱ تاکید داشت که ایران تهدیدی برای آمریکا محسوب نمیشود ولی اظهارات گیتس بهصورت مشی رسمی دولت بوش تا پایان ریاستجمهوری او درآمد و این امر نشان میدهد که نفوذ و تاثیرگذاری گیتس در تعیین خط و مشی سیاسی دولت آمریکا تعیینکننده بوده است.
رویای تغییر نقشه خاورمیانه
پس از حمله تروریستی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ در خاک آمریکا؛ دولت بوش (پسر) به زیر سلطه فکری و ایدئولوژیک نئوکانها (محافظهکاران نو) درآمد که در زمان دولت پدرش هم فعال بودند. آنها منتظر موقعیتی برای تعقیب سیاست «تغییر رژیم» در خاورمیانه میگشتند و این بهانه با آن حادثه تروریستی فراهم شد و اعلام کردند که ایران بهدنبال یک برنامه محرمانه تولید سلاح اتمی است. در واقع ایران در سالهای آغازین دهه ۱۳۶۰ خورشیدی برای دریافت سوخت نیروگاه آزمایشی تهران و نیروگاه ناتمام بوشهر رسما از آژانس بینالمللی انرژی اتمی درخواست کمک کرد ولی آمریکا تمام تلاش خود را بهکار بست که ایران به اورانیوم غنی شده دست پیدا نکند با وجود اینکه ایران بهعنوان کشوری که معاهده منع گسترش سلاحهای اتمی را امضا کرده بود قانونا حق داشت به سوخت اتمی برای مصارف صلحآمیز دسترسی داشته باشد. به نوشته پورتر، ایران زمانی آغاز به خرید تجهیزات برای غنیسازی اورانیوم کرد که تمامی تامینکنندگان تجهیزات فوقالذکر تحت فشار آمریکا از معامله با ایران خودداری کردند.
بنا بر تحقیقات پورتر، آژانس هیچگاه سند یا مدرکی دال بر تلاش ایران برای ساختن بمب اتمی نیافت ولی اظهارات رابرت گیتس برای نئوکانها کافی بود تا برای ساقط کردن حکومت ایران از طریق نظامی برنامهریزی کنند. محمد البرادعی، رییس سابق آژانس از آن پس مورد بیمهری آمریکا قرار گرفت بهدلیل اینکه او این فرضیه را که ایران بهدنبال کسب توانایی سلاح اتمی است قبول نداشت. اما جانشین او یوکیو آمانو سازشکار بود و با این خواست آمریکا همراهی نشان میداد. برخی مکاتباتی که توسط سایت «ویکی لیکس» منتشر شد جنبههای پنهانی این مراودات را برملا میسازد.
آژانس پس از انتصاب آمانو صریحا مدعی نشد که ایران بهدنبال ساخت سلاح اتمی است ولی به زبان مبهمی در گزارشات خود مدعی شد که «آژانس نمیتواند امکان تلاش ایران برای ساخت سلاح اتمی را رد کند». چند تلاش ایران در زمان جورج بوش در سالهای ۱۳۸۴ تا ۱۳۸۵ برای روشن ساختن جنبههای ناشناخته و مبهم فعالیتهای هستهای ایران بهدلیل حضور نئوکانهایی همچون جان بولتون که بهعنوان سفیر موقت آمریکا در سازمان ملل فعالیت میکرد با شکست مواجه شدند. سپس لابیهای قدرتمندی همچون موسسه انترپرایز آمریکا (AEI) و موسسه مطالعات خاورنزدیک واشنگتن (WINEP) و کمیته امور عمومی آمریکا و اسراییل (AIPAC) معروف به آیپک تمام نفوذ خود را در کنگره بهکار بردند تا تحریمهای اقتصادی علیه ایران وضع شوند. آنها همچنین از حمله نظامی چه توسط آمریکا و چه اسراییل حمایت میکردند. جلد کتاب پورتر تصویر نتانیاهو، نخستوزیر اسراییل را نشان میدهد که یک کاریکاتور طراحی شده توسط استودیوی «وارنر برادرز» که برای یک کارتون کشیده شده بود را در حین سخنرانی در سازمان ملل بهدست گرفته است. در سال ۱۳۸۵ خورشیدی جورج بوش، رابرت گیتس را به وزارت دفاع آمریکا منصوب کرد. او پس از ترک سازمان سیا مدتی بهعنوان رییس یک دانشگاه در ایالت تگزاس مشغول بهکار بود. پس از انتصاب به وزارت دفاع، گیتس برنامه «ایران هراسی» را در ارتباط نزدیک به نخست وزیران متعدد اسراییل در دولتهای مختلف آمریکا از جمله در دولت باراک اوباما پیش برد. پس از انتخاب باراک اوباما، گیتس همچنان بهعنوان وزیر دفاع بهکار خود ادامه داد. اگرچه باراک اوباما در حین مبارزات انتخاباتی به قصد خود برای حل دپیلماتیک اختلافات با ایران تاکید میکرد ولی سیاستهای دوران جورج بوش تا زمان خروج رابرت گیتس از کابینه اوباما در وزارت دفاع و کاخ سفید دنبال شد. تنها با خروج گیتس از کابینه اوباما بود که گشایشی در مذاکرات با ایران پدید آمد و سپس با انتخاب حسن روحانی تلاش برای حل جدی و قطعی بحران اتمی در دستور کار آمریکا قرار گرفت.
نویسنده کتاب معتقد است که همین سیاست در زمان اوباما ادامه داشت و علت اصلی آن حضور رابرت گیتس در پست وزیر دفاع آمریکا بود. گیتس در زمان بحران ایران- کنترا در دولت ریگان نقش داشت و در زمان ترسیم ایران بهعنوان تهدید اصلی پس از فروپاشی بلوک شرق رییس سازمان سیا بود. او در ارتباط نزدیک به نخستوزیران متعدد اسراییل پروژه «ایران هراسی» را مستمرا در دولتهای مختلف آمریکا منجمله در دولت باراک اوباما پیش برد. به عقیده پورتر گشایش در مناسبات ایران و آمریکا آغاز مذاکرات محرمانه بین دو کشور و تلاش برای حل این بحران ساختگی تنها پس از بازنشسته شدن رابرت گیتس و خروج او از کابینه اوباما در سال ۱۳۹۱ میسر شد. پورتر مدارکی ارایه میدهد مبنی بر اینکه سیاستهای آمریکا و اسراییل درباره ایران از منافع سیاسی و سازمانی ناشی شدهاند نه از تجزیه و تحلیل دقیق و واقع گرایانه برنامه هستهای ایران که تحت نظارت آژانس بینالمللی انرژی هستهای قرار دارد.
نئوکانها و طرح تغییر رژیم ایران
به نوشته پورتر، با وجود فاجعه ویتنام، در میان مقامات رسمی دولت فدرال آمریکا، گروههای فشار و رسانههای آمریکا، یک گرایش و یک ساختار قدرت برای حفظ تمایل و آمادگی دایمی برای جنگ وجود دارد. وی مینویسد: ریشه ورود آمریکا به موضوع کسب فناوری هستهای در ایران به خصومت آمریکا با رژیم جدید حاکم بر ایران و از دست دادن قدرت نفوذ در آن کشور بر میگردد؛ همین عامل بود که زمانی باعث شد آمریکا آمادگی صدام برای حمله به ایران را یک فرصت برای تغییر حکومت ایران ببیند بنابراین این انگیزه اصلی و اولیه است. از سوی دیگر، انگیزه دیگری که در اواخر دهه ۱۳۶۰ خورشیدی یا اوایل دهه ۱۳۷۰ خورشیدی همزمان با پایان جنگ سرد نمایان شد، جایگزین کردن تهدید اتحاد جماهیر شوروی که در حال از بین رفتن بود با تهدید گسترش تسلیحات کشتار جمعی است. همین انگیزه باعث شد تا سازمان سیا به طور خاص و همچنین پنتاگون از فرصت استفاده کردند تا نظریه تهدید تسلیحات کشتار جمعی از جانب ایران را برجسته کنند.
این انگیزه اصلی نهاد امنیت ملی ایالات متحده، برای معرفی ایران به عنوان یک تهدید بود و این روند در طول دهه ۱۳۷۰پیگیری شد. با روی کار آمدن جورج بوش (پسر) و قدرتگیری نئوکانها (محافظهکاران نو)، انگیزه جدیدی مطرح میشود و آن هم تغییر رژیمهای سیاسی است، نه فقط در عراق بلکه در سراسر خاورمیانه و در بالاترین نقطه آن ایران. این هدف نهایی بود که باید دستکم بخشی از آن از طریق اقدام نظامی به دست میآمد. لازمه اقدام نظامی نیز، ایجاد این تصور بود که تهدید دستیابی ایران به سلاح هستهای، تهدیدی جدی است.
پورتر با بررسی مطالب منتشر شده در رسانههای مختلف گفتاری و نوشتاری آمریکا و مصاحبه با نویسندگان آن مطالب توضیح میدهد که پوشش رسانهای اخبار فعالیتهای هستهای ایران به شکل گسترده، هماهنگ و حاوی اطلاعات ساخته شده در واشنگتن و تلآویو؛ توسط رسانههای غربی دنبال میشود. او بهطور خاص به مقالاتی اشاره میکند که در روزنامههای نیویورک تایمز، واشنگتن پست و لسآنجلس تایمز و شبکه رادیویی عمومی- ملی آمریکا منتشر شده است که مورد استناد بسیاری رسانههای دیگر نیز قرار گرفتهاند. وی توضیح میدهد که اسراییل تنها کشور جهان است که دفتری خاص برای هدایت رسانهها و افکار عمومی علیه برنامه هستهای ایران ایجاد کرده است.
کامپیوتر رمزآلود و نقش مجاهدین خلق
پورتر یک فصل کامل کتاب را به «اسناد رازآلود کامپیوتر همراه (لپتاپ)» و اسنادی که ادعا میشد در این کامپیوتر همراه متعلق به یکی از کارمندان سازمان انرژی اتمی ایران پیدا شده؛ اختصاص داده است. این اسناد که ثابت میکرد ایران پیگیر ساخت سلاح هستهای است توسط نماینده سازمان مجاهدین خلق در یک کنفرانس خبری در واشنگتن افشا شد و این سازمان مدعی گردید که آن اسناد را از طریق ارتباطات پنهانی خود در درون حکومت ایران بهدست آورده است.
پورتر از طریق مصاحبه با یکی از ماموران سرویس اطلاعاتی آلمان مطلع میشود که این اسناد توسط سازمانهای اطلاعاتی اسراییل تولید شده و به سازمان مجاهدین خلق ارایه شده تا در اواسط سال ۱۳۸۳ خورشیدی به سازمان اطلاعات آلمان تحویل داده شوند. آلمان موثق بودن آن اطلاعات را مورد تردید قرار داد و این موضوع را به اطلاع آمریکا رساند ولی دولت بوش بدون توجه به این هشدار آن را بهعنوان مدرکی موثق و مستدل برای اعمال فشار بر آژانس و ایران بهکار گرفت.
پورتر دلیل ساختگی بودن این اسناد را در اشتباه فاحشی میداند که در مجموعهای از مطالعات رخ داده؛ مطالعاتی که حاکی از ادغام برنامه تسلیحات هستهای ایران با برنامه موشکهای میانبرد شهاب ۳ بود در حالی که ایران برنامه موشکی شهاب ۳ را در سال ۱۳۷۹ خورشیدی به منظور کار روی یک مدل بسیار پیشرفتهتری که در مردادماه ۱۳۸۳ آزمایش شد، متوقف کرده بود. ظاهرا ماموران اطلاعاتی اسراییل زمان کافی برای اصلاح این خطا پیدا نکردند و آن اطلاعات غلط را تحویل سازمان مجاهدین خلق داده بودند.
یکی از دلایل اثبات منشا اسراییلی اسناد این است که مجاهدین خلق از توانایی کافی برای جعل چنین حجم انبوهی از اسناد هستهای برخوردار نبود و دلیل دیگر نیز ارتباط آشکار شده این سازمان با سازمانهای اطلاعاتی اسراییل در گذشته بود. این سازمان مشابه همین ادعا را در مورد مرکز اتمی نطنز مطرح کرد در حالی که بنا به نظر پورتر، آمریکا و اسراییل از زمان گودبرداری مرکز نطنز از فعالیتهای ساختمانی آن اطلاع داشتند ولی مطمئن نبودند این محل برای چه منظوری ساخته میشود. عکسهای ماهوارهای مرکز نطنز توسط موساد به سازمان مجاهدین خلق تحویل داده شد تا اعتبار بیشتری در افکار عمومی پیدا کند. نماینده یک گروه سلطنتطلب به پورتر توضیح میدهد که موساد برای تحویل این اسناد به چند گروه مخالف حکومت ایران مراجعه کرد ولی تنها سازمان مجاهدین حاضر به قبول و افشای آن شد.
آژانس و فشار روزافزون آمریکا
از طرف دیگر محمد البرادعی، مدیرکل وقت سازمان انرژی هستهای در خاطرات خود بیان داشته که اسراییل این اسناد و گزارشهای اطلاعاتی را بهصورت مستقیم به آژانس ارایه کرده بود؛ اسنادی که بیان میکند ایران حتی پس از سال ۱۳۸۲ نیز روی تسلیحات هستهای کار میکرد، ادعایی که کاملا در تضاد با گزارش اطلاعاتی سازمانهای آمریکا در سال ۱۳۸۶ بود. در این اسناد اطلاعاتی وجود داشت که مدعی بودند ایران یک سیلندر فلزی بزرگ ساخته تا تسلیحات هستهای ساخته شده در پایگاه نظامی پارچین را در آن آزمایش کند. آژانس با انتشار این ادعا در گزارش آذر ماه ۱۳۹۰ آن را تبدیل به یک موضوع خبری بزرگ ساخت اما غیر از گزارش اطلاعاتی اسراییل هیچ مدرک دیگری در حمایت از این ادعای بسیار تردیدبرانگیز ارایه نشده است.
پورتر نشان میدهد که اسراییل، جورج دبلیو بوش و سپس دولت اوباما چگونه توانستند اقدامات مختلف صورت گرفته توسط دولتهای غربی و آژانس بینالمللی انرژی اتمی را به طور موفقیتآمیزی به عنوان واکنش نسبت به یک تاریخ طولانی اقدامات مخفی ایران در جهت نظامی کردن برنامه هستهای آن به نمایش بگذراند. نویسنده ضمن مصاحبه با کارشناسان آژانس بینالمللی انرژی اتمی روشن میسازد که آمریکا از نقش محمد البرادعی بهعنوان رییس آژانس راضی نبود چون او در مقابل فشارهای سیاسی برای تغییر نظر آژانس مقاومت میکرد.
با کنار رفتن البرادعی راه برای همراهی آژانس تحت مدیریت یوکیا آمانو با خواستههای سیاسی آمریکا هموار شد و گزارشات این موسسه که مبنای اعمال تحریمهای اقتصادی علیه ایران بودند با انگیزههای سیاسی تنظیم شدند. مطالعه این کتاب و انبوه اسناد دست اول ارایه شده در آن سوالات زیادی حول انگیزه اعمال فشار سیاسی و اقتصادی علیه ایران مطرح میکند. البته در این میان ضعف حکومت ایران بهخصوص در زمان دولت احمدینژاد و رفتارها و سخنان تحریکآمیز او را نباید از نظر دور داشت؛ سخنان و مواضعی که نهتنها کمکی به کاهش فشار بر ایران نمیکرد بلکه بهانههای جدیدی برای اعمال فشار بیشتر بهدست غرب میداد. در این میان مردم ایران بار سنگین تحریمهای اقتصادی را متحمل شده و کماکان میشوند. نقد و بررسی کتاب «بحران ساختگی: داستان ناگفته خطر اتمی ایران» کماکان در محافل سیاسی، مطبوعاتی و دانشگاهی آمریکا ادامه دارد. شیرین هانتر، استاد دانشگاه جرجتاون در واشنگتن در مورد این کتاب چنین نظر داد: کسانی که مسایل مربوط به ایران و روابط ایران و آمریکا را پیگیری میکنند، میدانند که پرونده هستهای ایران ارتباط نزدیکی با موضوعهای دیگر و استراتژیهای روبهرو شدن با ایران دارد. اکنون گرت پورتر از طریق تحقیقاتی دقیق و گسترده، عمق این ارتباط را نشان داده است. تحلیلگران مسایل ایران با فهمیدن درست این ارتباط، میتوانند تحلیلهای بهتری در مورد آینده پرونده هستهای ایران داشته باشند.
* عضو هیات علمی دانشگاه ایالتی کالیفرنیا
afarassati@yahoo. com

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد