10 - 06 - 2018
بوروکراسی در قلب شهر الکترونیک
شیدا ملکی- موهای جوگندمی، ریش کم پشت مرتب شده و کوتاه، پیراهن سفید با راههای خاکستری و آستین بلند که تا مچ دست مرد را پوشانده بود و شلواری که از زانو تا شده بود و نشان میداد پاهایش از زانو قطع شده است. ویلچیرش را به زحمت وارد سالن مرکز مخابرات شهرک اندیشه کرد و همان طور که قطرههای عرق از پیشانیاش میچکید، ویلچیر را به سمت یکی از پیشخوانهایی برد که زن جوانی پشت آن نشته بود.
ساعت ۱۱:۴۰ روز پنجشنبه بود و دو کارمند جوانی که روی صندلیهایشان نشسته بودند دقیقهها را میشمردند تا۲۰ دقیقه باقی مانده هم تمام شود و راهی خانه شوند. مرد صدایش را صاف کرد و به کارمند مخابرات گفت: «اینجا شماره تلفنش چنده؟ من از صبح هرچی تماس میگیرم هیچ کس جواب تلفن رو نمیده…»
زن در حالی که مقنعه سرمهای رنگش را در آینه کوچک پشت پیشخوان مرتب میکرد گفت: «آقای محترم تلفن مخابرات ۱۸ ۱۸ هست و این رو همه میدونن. اگر جواب تلفن شما رو ندادن بهخاطر این بوده که ما اینجا نیرو کافی نداریم. دو نفریم و باید کارهای مخابراتی منطقه رو هم انجام بدیم…»
مرد در حالی که صدایش کمکم بلندتر میشد گفت: «شما این درک رو ندارید که بعضی آدمها نمیتونن از خونه بیرون بیان؟ چند روز تعطیل بود و تلفن خونه من قطع بود. حالا به زحمت و هزار دردسر خودمو رسوندم اینجا که تو به من بگی نمیتونی جواب تلفن رو بدی؟ با توام … من رو نگاه کن، هر دو پای من روی مین تو جنگ قطع شده، حالا انقدر سخته جواب تلفن دادن برای تو…؟»
بنرهای آبی و زرد رنگی که تبلیغات دولت الکترونیک روی آن چاپ شده بود گوشه به گوشه سالن مخابرات و در ورودی را پر کرده بود. گرمای ظهر خردادماه نفس آدم را سنگین میکرد و سکوت بعد از فریاد مرد جانباز سالن را پر کرده بود. کارمند جوان همچنان بی توجه به مشکل مرد گفت: « ببینید آقای محترم الان پنجشنبه است و ۵ دقیقه بیشتر به تموم شدن ساعت کاری نمونده. شما تشریف ببرید امیدوارم شنبه کارتون انجام بشه.»
چشمهای مرد قرمز شد و اشک در آن حلقه زد. هیچ نگفت و ویلچیر خود را به سمت در خروج راند.
به همین سادگی آدمهای این شهر به روزهای دیگری موکول میشوند و کارهایشان روی هم میماند و انباشته میشود. بوروکراسی همزمان با امکانات خدمات از راه دور نه تنها راه را هموار نکرده است بلکه زندگی را هر روز دشوارتر از قبل نیز میکند. روزها و لحظههای زندگی چنان بیارزش میگذرند که گویی هیچ برنامه جدی برای آن در نظر گرفته نشده است. حال آنکه این انرژی جامعه است که هر روز میسوزد و هیچ از آن نمیماند.
sheidamaleki.journalist@gmail.com

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد