9 - 04 - 2020
بیرجند جاوید
کاظم طباطبائی*
هواپیما بعدازظهر اواخر تابستان بر باند آرام گرفت و همراه با اعلام خانم مهماندار، دیدم که بر زمین یکسوم از خراسان بزرگ و در مرکز جنوبیترین بخش این ابراستان میهنمان فرود آمدهایم؛ شهر قدیمی، دیدنی و زیبای بیرجند!
میتوانستی چنین پنداری که بر سر آلبومی نشاندهاند تو را که بعضی عکسها گوشه ندارند، پارهای ترک خوردهاند و شماری نیز کنده شدهاند اما همه دیدنی و چشمنواز، در آبگیر بزرگ خاطرات چنان غوطه میخوری که هیچ نجاتغریقی نمیتواند تو را از آب بیرون کشد.
آفتابی که برابر معمول باید در این فصل و ساعتی از روز چندان رمق و نایی نداشته باشد همچنان با اشعه تازیانهایاش بر تو میتازد و بهتر بگویم شلاق را به گلاویز پاییزی آویخته و آنچه از آن احساس میکنی ناز و نوازش گرمنده و آرامبخش آن است. خورشید عزیز اسلحه سوزندهاش را تا سال بعد به گرمخانه سپرده است.
شیرینبخت بودیم که بر کف داغ فرودگاه بیرجند چندان نماندیم. دوستان آمدند و ما را بردند به هتلی بسیار زیبا و دلافروز با کافیشاپی به نام گپ که باید بگویم واقعا جای مناسبی بود برای گپ و گفت و سپری کردن ساعاتی که برابر معمول در شهرهای کوچک بسیار کند و طولانی میگذرد.
میزبان ما زوجی جوان بودند که جدا از هنر گپانهداری، علاقه و مهری نیز به ادب و فرهنگ ملی و عمومی در خود میدیدند و ما را هم به همین دلیل که تصور میکردند شاید بتوانیم چند جلسه دورهمی و گپگذاری را شوق و جهت بهتر دهیم و جوانانی بیرجندی و همراهانشان را که حضور دارند در مسیر پاسخیابی برای سوالهایشان یاری کنیم دعوت کرده بودند.
از فرودگاه که به شهر روان شدیم، بیمعطلی شیراز را به خاطر آوردم. هر دو این شهرها از بلادی هستند که تو را باز به خود میخوانند و شاید بدت نیاید که پس از اقامتی چند ساله، سالهای بعدین را نیز در همین شهر سپری کنی؛ شهرهایی که در جیب، کیف و صندوق خاطراتت جانگزهای شیرین و کامافروزی بر جای میگذارند که خود را شاید یکی از همانیانی (شیرازیان یا بیرجندیان) جای میدهی و بو جای غربتی را از دست میدهی.
*
تا به حال شهری را اینچنین دلباز و راحت برای دیدن نیافته بودم، احساس کردم لنز چشمانم تعویض شده و مناظر را در اندازه ژرفتر و بهتری میبینم. خوشبختانه به جز چند بانک که ظاهرا مشخصهشان، ساختمانی چندین طبقه و جای پارک عمومی است، ساختمانهای بیجا و مورد دیگر کمتر به چشم میآید و به هر طرف که نظر بیندازی دوربین طبیعی وجودت به دوربین چشمی تبدیل شده و مترهای متمادی و شاید کیلومترها در هر نگاه از دور میبینی و به شهرداران این شهر آرام، لطیف، مودب و فرهیخته درود میفرستی و آرزو میکنی هر جایی که هستند دستشان درد نکند. در کدام شهر میتوانید خیابان شرقی- غربی یا شمال- جنوبی در مرکز شهر را به مسافت چند کیلومتر مشاهده کنی و تصورت به این یقین بدل شود که این شهر خارج محدوده و حومه ندارد و همین خیابانها هستند که به جادهها میرسند و به راه خود ادامه میدهند، چه به زاهدان و نقاط مرزی بروید و چه سر زیارت مشهد مقدس را داشته باشید.
جدا از نظافت خیابانها و معابر عمومی باید بگوییم که ژرفترین جویهای خیابانی را در بیرجند میتوانید ببینید- جویهایی با عمق ۵/۱ تا ۲ متر و هرچه دیدیم تمیز و بدون مزبله و گندابی معمول که در تهران و دیگر کلانشهرهای ایران کم نمیبینیم.
اما جالبترین دیدنی در بیرجند مجسمههای این شهر و اطراف آن حداقل تا شعاع یکصد کیلومتری که من دیدم است. هر سه راه، چهارراه و میدانی با وجود دستساز زیبا تزئین یافته که یا از بومیان و صنایعدستیشان نشانه دارد یا چهره برجستهای از ادب و فرهنگ سرزمینی را بر سکو نشانده یا شعر و کلمهای شنیدنی و به یادماندنی از بیرجندیزادهای را تجسم صوری بخشیده و آن را بر سر راه شما قرار داده است. اگر بگویم در سه روز بیش از یکصد مجسمه دیدم گزاف نگفتهام- اما از هر که پرسیدم نشانی از این دستان پر هنر نداشت و نتوانستم نام و نشانی از این خاکبازان هنرمند و پراندیشه پیدا کنم که امیدوارم هر کدام که میخوانید و میدانید که ما هم بدانیم.
دادن مشخصات و ویژگیهای بیشتر از بیرجند و استان خراسان جنوبی را به شماره دیگری از روزنامه وامیگذارم چون گفتی و شنیدنی و دانستنی بسیار است و مجال افزونتر و بیشتر میطلبد.
امید آن دارم که این بیرجندنگاری، راهنمای ویژه و کارآمدی باشد برای همه آنان که این شهر پر از گفتنی را نمیشناسند.
آرزومندم شمار بیرجندیهایی که این نوشته را میخوانند هر چه بیشتر باشد و لطف کنند کمی معلومات ما را با قطراتی از سیلاب دانش بیرجندانه خود افزون نمایند و هرچه در گفتههای ما نادرست یا خالیبندانه دیدند، مهماننوازانه و دانشمندانه ایراد ما را مرمت نمایند و مجال دهند که بیرجندی بنمایانیم با بهترین روکار و نما،بیرجند جاوید را…!
* روزنامهنگار

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد