13 - 03 - 2022
تئوری خطرناک «جهان روسی»
دیلیتلگراف در گزارشی به قلم اورلاندو فیگس؛ مورخ سرشناس بریتانیایی می نویسد: «چه ایدههایی باعث جنگ پوتین علیه اوکراین شدهاند؟ آیا او در تلاش برای احیای اتحاد جماهیر شوروی است؟ یا مانند دوران تزار قصد دارد روسیه را به عنوان یک «قدرت بزرگ» بازسازی کند؟ آیا او در اوکراین برای عقب راندن ناتو میجنگد؟ یا برای تصاحب آن سرزمینها از خارکیف تا اودسا که به ادعای او هرگز پیش از سال ۱۹۱۷ میلادی بخشی از اوکراین نبوده تلاش میکند؟ من معتقدم هیچ یک از اینها برای او مطرح نیستند.
اکنون به نظر میرسد هدف پوتین چیزی کمتر از نابودی اوکراین نیست. او فکر میکند اوکراین یک «کشور واقعی» نیست. به نظر او اوکراین از هیچ ایده دولتی برخوردار نیست و تنها زمانی که بلشویکها در سال ۱۹۲۲ میلادی اتحاد جماهیر شوروی را تشکیل دادند اوکراین عنوان دولت را از آنان دریافت کرد.» او استدلال میکند که از نظر تاریخی، اوکراین همواره بخشی از روسیه بزرگ بوده است. سرزمینی مرزی که از قلب مسکو در برابر نفوذ محافظت میکند و از دید او غرب اغلب از اوکراین به عنوان سکوی پرشی برای حمله به روسیه استفاده کرده است. به همین دلیل است که او باور دارد باید اوکراین را به عنوان یک کشور مستقل نابود کند.
این ایدهها از کجا میآیند؟ زمانی که هشت سال پیش جنگ در اوکراین آغاز شد ایدئولوگهای اطراف پوتین ایده «جهان روسی» را برای توجیه حمله روسیه به کریمه مطرح کردند. این ایده یک مفهوم بیشکل است که تاکید دارد روسیه یک تمدن فراسرزمینی است که ماموریت دارد ارتدوکسها را متحد کند خواه اعضای آن روس، بلاروسی یا اوکراینی باشند. این مفهوم به معنای پاناسلاوی آن در قرن نوزدهم وجود داشت. با این وجود، پس از سال ۱۹۹۱ میلادی توسط کلیسای ارتدوکس روسیه برای ترویج میراث معنوی آن نهاد از دوران کیوان روس به عنوان «نخستین دولت روسیه» و از قرن دهم میلادی به عنوان منبع مسیحیت روسیه باز تنظیم شد؛ منبعی که اوکراین، بلاروس و روسیه معاصر همگی میتوانند ادعای تبار خود را از آن داشته باشند.
برای کلیسا، ایده «جهان روسی» ابزاری برای اتحاد مجدد جوامع ارتدوکس در روسیه، اوکراین و بلاروس بود که با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی تکهتکه شده بودند. کلیسای ارتدوکس از این ایده برای بازپسگیری کنترل کلیسای روسی در خارج از کشور توسط سراسقف کلیسای ارتدوکس در پاریس، لندن و نقاط دیگر استفاده کرد.
پوتین از این ایده به عنوان بازوی سیاست خارجی خود در سال ۲۰۱۲ میلادی استفاده کرد. او استدلال کرد که جهان روسی خانوادهای از اسلاوها، روسها، اوکراینیها و بلاروسیها بوده که تاریخ، مذهب و میراث فرهنگی مشترکی از دوره کیوان روس داشتند. (کیوان روس امپراتوری قدرتمندی در قرون وسطی بود که مرکز آن شهر کییف بوده است.)
این جهان روسی با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، که پوتین از آن در سخنرانی سال ۲۰۰۵ میلادی خود تحت عنوان «بزرگترین فاجعه ژئوپولیتیکی قرن بیستم» یاد کرد از هم پاشیده شده بود. پوتین در این باره گفته بود: «در مورد ملت روسیه، این به یک درام واقعی تبدیل شد. دهها میلیون شهروند و هموطن ما خود را خارج از خاک روسیه یافتند.»
پوتین برای توجیه جنگهای خود علیه کریمه، دونباس و لوهانسک، مناطق عمدتا روسیزباننشین در جنوب و شرق اوکراین، از دفاع از شهروندانمان به معنای روستبارهای نژادی استفاده کرد. این واقعیت که این روسها شهروند یک کشور مستقل خارجی بودند و خود را چنین معرفی میکردند از نظر پوتین به رسمیت شناخته نمیشود و او ارزشی برای آن قائل نیست. پس از سال ۲۰۱۴ میلادی، کاربرد ایده جهان روسی در نشریات اندیشکدههای نزدیک به کرملین کمتر دیده شد.
ناظران مسائل روسیه تصور میکردند که این مفهوم ناپدید شده است. ایدههای مشابهی در آن زمان از گفتمان کرملین حذف شده بودند از جمله پروژه «روسیه جدید» (نووروسیا) که ایدئولوگهای آن استدلال میکردند سرزمینهای روسی از خارکیف تا اودسا هرگز نباید در سال ۱۹۲۲ میلادی به اوکراین داده میشدند. آنان نظر مشابهی را در مورد کریمه در سال ۱۹۵۴ میلادی داشتند و معتقد بودند این سرزمینها باید در سال ۱۹۹۱ میلادی به روسیه بازگردانده میشدند؛ امری که رخ نداده بود.
این در حالی بود که در واقعیت امر ایدئولوژی ایده «جهان روسی» هرگز کنار گذاشته نشده بود. بسیاری از مولفههای آن در مقاله طولانی پوتین درباره وحدت تاریخی روسها و اوکراینیها که توسط کرملین در ژوئیه ۲۰۲۱ منتشر شد دوباره ظاهر شدند. در آن زمان، این مقاله از سوی تحلیلگران عقاید مردی شیفته تاریخ باستانی قلمداد شد و به عنوان اثری غیرعلمی و دیوانهوار رد شد. این در حالی است که مانیفست جنگ اخیر پوتین علیه اوکراین دقیقا مبتنی بر همان مقاله و محتویات آن بوده است.
پوتین در آن مقاله بار دیگر استدلال کرد که روسها و اوکراینیها یک ملت هستند. اوکراین بخشی از روسیه تاریخی است و اینکه اوکراین در بسیاری از مقاطع تاریخ خود توسط قدرتهای خارجی، لهستانیها، اتریشیها، آلمانیها و قدرتهای متفقین در جنگ داخلی روسیه برای تضعیف امپراتوری روسیه با ایجاد تشویق یک جنبش ملیگرایانه در اوکراین مورد سوءاستفاده قرار گرفته است. او استدلال کرد که غرب امروز نیز دقیقا همان را تکرار میکند و قصد دارد با دامن زدن به ملیگرایی در اوکراین به تضعیف روسیه بپردازد.
ایده جهان روسی اساس ایدئولوژی ضدغربی پوتین و فراتر از مساله اوکراین است. این ایده شامل سه عنصر است که نوعی معادل امروزی اصول تثلیث در شکلی تازه محسوب میشوند: ارتدوکسگرایی، خودکامگی و ملیتگرایی که توسط تزار نیکلای اول (حاکم اسبق روسیه که بیشتر شبیه پوتین بوده است) در دهه ۱۸۳۰ میلادی برای مقابله با چالش دموکراتیک از سوی غرب یعنی آزادی، برابری، برادری مورد استناد قرار گرفته بود.
اولین مولفه این ایدئولوژی محافظهکاری است که بر اساس دفاع از ارزشهای سنتی و مسیحی روسیه در برابر به زعم پوتین انحطاط لیبرال تمدن غربی پایهریزی شده است. ایده جهان روسی ماهیتی استبدادی دارد. این ایده وجود یک دولت شبهخودکامه را با این ایده عرفانی توجیه میکند که آن دولت همان چیزی است که روسها ذاتا میخواهند: تزاری خداگونه برای محافظت از سرزمین روسیه.
پوتین به شدت بر ایدههای نیکولای دانیلوسکی یکی از پیگیرترین اسلاووفیلهای بعدی که پس از شکست تحقیرآمیز روسیه توسط غرب در جنگ کریمه در صحنه ظاهر شد تکیه میکند. دانیلوسکی استدلال کرد که روسیه باید غرب را طرد کند اینکه روسیه بخشی از غرب نیست و نباید به دنبال تایید آن باشد یا پیشرفت خود را با اصول جهانی غربی بسنجد که در واقع از دید او اصولی خودخواهانه و وسیلهای برای تحمیل ارزشهای اروپا بر روسیه و تمدنهای دیگر بودهاند.
تمام صحبتهای پوتین در مورد استانداردهای دوگانه و نفاقافکنی غربی ریشه در این سیاست کینهتوزانه او نسبت به غرب دارد. در داخل روسیه، برای کسانی که از فروپاشی شوروی متحمل شکست و ضرر شدند (کارمندان بخش دولتی، مقامهای رده پایین و متوسط و کارگران صنایع دولتی قدیمی) و در اقتصاد مبتنی بر بازار دست و پنجه نرم کردند این ایده جذابیت دارد. در خارج از روسیه این ایده برای چین و ایران که نارضایتیهای خاص خود را از غرب دارند جذاب است.
همانطور که جنگ اخیر اوکراین نشان داد ایده جهان روس نسخه دیگری از امپراتوری روسیه است. در سالیان اخیر به نظریههای ژئوپولیتیک کارل اشمیت، فیلسوف آلمانی و حامی نازیها که نظم جهانی را نه بر اساس قوانین و نهادهای بینالمللی بلکه در حوزههای نفوذ فضایی یا تمدنی تحت کنترل «دولتهای هژمونیک» قلمداد میکرد با ایده جهان روسی پیوند خورده است. پوتین گمان میکند که روسیه هژمون است و به همراه چین، اوراسیا را کنترل خواهد کرد.
تنها چیزی که پوتین پیش از شروع جنگ هرگز نپرسید این بود که آیا خود اوکراینیها میخواهند بخشی از جهان روسی مدنظر او باشند یا خیر؟ مقاومت شجاعانه اوکراینی به او پاسخ این پرسش مطرحنشدهاش را داده است. اوکراینیها میخواهند در کشور خود زندگی کنند نه در «جهان روسی» مدنظر پوتین.

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد