15 - 06 - 2018
تاریخ یک قرن هیجان
محمد هدایتی- پدیدههای بسیاری قرن بیستمی لقب گرفتهاند، بمبهای هستهای، کامپیوترها، تسخیر فضا. در هر لیستی از این پدیدهها یک نام حاضر خواهد بود: جامجهانی فوتبال. درست در میانههای دو جنگ بزرگ، در اواخر دهه ۱۹۲۰ و مشخصا در ۱۹۳۰، پدیدهای جدید رخ نمود که از آن روز همه «جهان» را به معنای واقعی کلمه تسخیر کرده است: اما آن روز کسی گمان نمیکرد که جامجهانی، اهمیت و دلالت اقتصادی و سیاسی تا بدین حد پیدا کند و چنین توجهات را در سراسر جهان جلب کند. آن سال، سال بحران مالی هم بود. دوره رکود بزرگ، دورهای که برخی گمان میکردند پایان سرمایهداری فرا رسیده است و درست در آن روزها بود که جامجهانی متولد شد و خیلی زود عرصه نوظهوری برای سرمایه و چرخش آن فراهم کرد. امروز جامجهانی خود صنعتی به تمام معناست و چرخش مالی آن از تولید داخلی خیلی از کشورها بیشتر است. اولین دوره جامجهانی در سال ۱۹۳۰ برگزار شد. در روزگاری که ناسیونالیسم سکه روز بود و شاید به این خاطر باشد که فوتبال از همان آغاز با مساله هویت گره خورد. برخی جامعهشناسان استدلال کردهاند فوتبال از اساس با مساله هویت گره خورده است. اگر هویت را واسطهای بدانیم برای تمایز ما/ آنها آن وقت در خواهیم یافت که زاده شدن جامجهانی در آن زمانه پرآَشوب چندان هم اتفاقی نبود. فوتبال به پرچم جدیدی برای کشورها بدل شد، به چیزی که بسیار فراتر از برد و باخت فوتبالی بود.
جامجهانی خیلی زود آغشته به سیاست شد. جامجهانی ۱۹۳۴ را غالبا با موسولینی میشناسند، کسی که برای تداوم رژیم فاشیستیاش به محبوبیت فوتبال نیاز داشت و تلاش بسیار کرد که ایتالیای میزبان در آن سال قهرمان شود. راویان جام میگویند که داورها در این زمینه از هیچ کمکی فروگذار نبودند. جام تازه داشت سامانی میگرفت که جنگ جهانی دوم آغاز شد. در آن فضا که استادیومها بدل شدند به مکانی برای رژه سربازان و به انباری برای تانکها، دیگر جایی برای دریبلها و نمایشهای تکنیکی نبود. جنگ شد خصم فوتبال. خسارات بعد از جنگ به حدی بود که فوتبال برای مدتی به حاشیه رفت اما فوتبال و جامجهانی برای بقا جنگیدند. این وسط تازه سیاستمداران و بیزینسمنها هم فهمیده بودند که فوتبال چقدر به کارشان میآید، که شاید همه آن چیزی است که میخواهند. یک ورزش جذاب و درگیرکننده که میشود پروژههای زیادی را ذیل آن پیش برد. جامجهانی از ۱۹۵۰ به شیوهای کاملا تثبیت شده ادامه یافته و روز به روز بر پیچیدگیهای و گستردگیاش اضافه شده است. همچنان معانی سیاسیاش را دارد. وقتی آرژانتین میزبان جامجهانی ۱۹۷۸ شد، این کشور زیر دیکتاتوری نظامی ژنرال ویدلا بودو میگفتند تنها چندصدمتر آن طرفتر از استادیومهای فوتبال صدای ناله معترضان سیاسی به دیکتاتوری شنیده میشد که داشتند زیر شدیدترین شکنجهها جان میدادند. آرژانتین قهرمان شد و نظامیان به مدد فوتبال مشروعیت جدیدی یافتند. یا نبرد حیاتی آرژانتین- انگلستان در سال ۱۹۸۶ که جبهه دیگری بود از جنگ فالکلند. در روزهایی که انگلستان با بانوی آهنینش، مارگارت تاچر سودای به انقیادکشیدن آرژانتینیها را داشت، «دست خدا» به یاری مظلومان آمد و مارادونا آن گل تاریخی را زد. تاریخ جامجهانی، تاریخ عصیان حاشیه بر متن، پیرامون بر مرکز هم هست. تاریخ شیرهای رام نشدنی کامرون و نیجریه دوستداشتنی ۹۴ که اگر داوران از کارش نمیانداختند شاید قاره سیاه را برای اولین بار فاتح جام میکرد. جامجهانی بخشی شده است از گنجینه فرهنگی و هویتی همه کشورها و شاید اگر امروز از ایدهای به نام جهانی شدن صحبت میشود، فوتبال و جامجهانیاش در آن نقش انکارناپذیری دارد. جامجهانی ۲۰۱۸ در روسیه نزدیک است، اولین میزبانی کشورهای شرق اروپا پس از فروپاشی شوروی. تفاوت و شاید تضاد شرق و غرب در سطوح مختلف هنوز هست، اما بدون تردید نه به آن حساسیت. در سالهایی که خیلیها نگران سرنوشت جامجهانیاند فیفا طرحی را تصویب کرده است که به موجب آن تعداد تیمهای حاضر در جامجهانی افزایش پیدا میکند. پای تیمهای ضعیفتر هم باز میشود. میخواهد کمی هم از ساختار بازیها تمرکززدایی کند. معلوم نیست با این تغییرات چه بر سر جامجهانی میآید. شاید بر درآمدهایش افزوده شود، اما چنین طرحی احتمالا از اهمیت و تاثیرگذاری جامجهانی خواهد کاست. شاید هم در آینده جامجهانی به این سیاق که ما میشناسیم، و با این اهمیت چیزی باشد که تنها در موزههای فیفا بشود یافتش.
hedayati.mohammad@yahoo.com

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد