14 - 10 - 2021
تراژدی زن افغان
به قدرت رسیدن دوباره طالبان در افغانستان پیش از همه فاجعهای است برای زنان. عتیق رحیمی، نویسنده افغان در رمان «سنگ صبور» به همین فاجعه توجه دارد؛ فاجعهای که پس از بیست سال دوباره تکرار شده است.
چند سال پیش رمان «سنگ صبور» اثر عتیق رحیمی، نویسنده افغانستانیتبار ساکن فرانسه، برنده جایزه گنکور ادبیات شد و ماهها یکی از پرفروشترین رمانها در این کشور بود. نویسنده در ابتدای کتاب یادآور میشود که این رمان «به یاد و خاطره نون الف شاعره افغان که وحشیانه به دست شوهر به قتل رسیده، نوشته شده است.»
در فرهنگ عامه ایران، رمان سنگ صبور، نام سنگی سیاه و جادویی است که گرفتاری و مشکلات افرادی که با آن درد دل میکنند را به خود جذب میکند. اعتقادی وجود دارد مبنی بر این که روزی که این سنگ با جذب بیش از حد درد و رنج انسانها منفجر میشود، روز پایانی دنیا خواهد بود. اما در رمان سنگ صبور، مردی مرگ مغزی است که با گلولهای در گردنش در بستر خود دراز کشیده است. همسرش با او و در کنار بسترش زندگی میکند. اما این زن به دلایلی از او دلچرکین است: به دلیل قربانی کردن او در جنگ؛ برای اینکه هیچ وقت نتوانست به فراخوانهای ارتش نه بگوید؛ برای این که میخواست قهرمان باشد؛ و در نهایت، برای از کار افتادن در کشمکشی جزئی و ناچیز. اما زن همچنان او را دوست دارد و با او حرف میزند. زن حتی اسرار دلش، آرزوها و دردهایش را برای شوهرش بازگو میکند. گرچه در خیابانهای اطراف، دستههای مختلف به جنگ با یکدیگر مشغولند و در پیرامونش، تنها قتل و غارت دیده میشود، او بدون این که بداند آیا شوهرش قادر به شنیدن حرفهایش هست یا خیر، از زندگی خود سخن میگوید. او از محدودیتهای موجود و خشمش از مردی میگوید که هیچ وقت درکش نکرد، همیشه با او بدرفتاری میکرده و هرگز عشق و مهربانی به او نشان نداد. او با گفتن اسرار دلش، بار هنجارهای اجتماعی، دینی و زندگی زناشویی را از روی دوش خود برمیدارد و داستانش را به رازی منتهی میکند که در کشوری مانند افغانستان، حتی به آن فکر هم نمیتوان کرد. رمان سنگ صبور، برنده جایزه گنکور، با بیباکی و نثر موجز و شعرگونه خود، زندگی روزمره زنی باذکاوت و خردمند را تحت حکومت ظالمانه طالبان، به زیبایی به تصویر کشیده است.
خالد حسینی در پیشگفتاری بر این کتاب مینویسد: «یکی از دردناکترین مشخصات جامعه افغانستان فشار بیرحمانه بر زنان است. زنان افغان سالهاست برای حقوق اولیه خود میجنگند، مدتها پیش از آن که طالبان به زندگی این کشور قدم بگذارد. از چند شهر بزرگ که بگذریم، همه جا دست آهنین پدرسالاری بر جامعه حکمفرما است. قوانین خشک قبیلهای حق کار، آموزش، خدماتدرمانی لازم و حریم آزاد خصوصی را از زنان سلب کرده. قوانینی که در سی سال گذشته به دلیل جنگ، آوارگی و هرج ومرج شدیدتر هم شده، هر چند در سالهای اخیر اینجا و آنجا رد پای تغییر را میشود دید، باز هم بسیاری از زنان زیر سلطه سنتهای سخت و ابدی قبایل رنج میکشند و نمیتوانند به شکلی موثر در زندگی اجتماعی شرکت کنند. زن افغان مدتی طولانی چهره و صدایی نداشته تا زمانی که عتیق رحیمی در سنگ صبور، به زنی فراموش نشدنی چهره و صدا میدهد تا نماینده درد میلیونها زن دیگر باشد.
داستان آسانی نیست. همهاش در یک اتاق اتفاق میافتد. زنی بینام دارد از شوهر زخمی خود مراقبت میکند. همان طور که بیرون نیروهای متخاصم به جان هم افتادهاند، زن با سِرم به شوهرش غذا میرساند. چشمهایش را مرطوب و لباسهایش را تعویض میکند و با او حرف میزند. اوایل با تردید تا کم کم همه موانع فروریزند. حاصل کار یک اعتراف تکاندهنده است. زن که کم کم شجاعتر میشود، از تلخی و سرخوردگی خود میگوید، از پنهانیترین رازها، امیدها و آرزوها و درد و رنجی که در زندگی زناشویی تجربه کرده.
همان طور که شوهرش مثل یک سنگ ـ همان سنگ عنوان کتاب، سنگی که همه چیز را جذب میکند و یک روز میترکدـ روبهرویش خوابیده، زن همه پردهپوشی و خودداریاش را فراموش میکند تا در این گفتوگوی یکطرفه برای اولین بار هر چه میخواهد بگوید. حرفهایی که دیگر فقط شجاعانه نیست بلکه یک تسویهحساب بیگذشت با جنگ، خشونت مردانه، نرُمهای مذهبی، فرهنگی و خانوادگی به حساب میآید که زن افغان سالهای سال چارهای جز رعایت بدون شکوه و شکایت آنها نداشته، درست مثل یک سنگ صبور.
یکی از برجستگیهای کار عتیق رحیمی این است که زن داستان او مقدسه نیست که پشت پرده بنشیند و غم بخورد. اصلا قرار نیست قهرمان باشد. او همان طور که بر بالین مرد بیهوش نشسته لایه لایه شخصیت خود را، شخصیت پیچیده انسانی را به نمایش میگذارد. زن داستان رحیمی، زنی شجاع و استوار و مادری فداکار است و در عین حال یک انسان که با دروغ، دسیسه و انتقام بیگانه نیست. موجودی که به گوشهای میخزد، دندانهایش را تیز میکند و تمام پیکرش را به کار میگیرد. رحیمی دراین باره که رمانش را به جای دری، به فرانسه نوشته چنین میگوید: «اگر به فارسی مینوشتم، حس میکنم بدون آن که بدانم دست به سانسور خود میزدم » و در جایی دیگر « زبان دومم به من آزادی میدهد تا به کمک آن بدون حس شرمی که در کودکی آموختهام، آنچه را که باید بنویسم » و به این ترتیب خواننده متنی تاثیرگذار که به هیچ وجه سر سازش ندارد را میخواند و به ذهن میسپارد.
قدرت ادبی قابل تحسین رحیمی به تشریح دقیق جنگی که در خیابان میگذرد محدود نمیشود. هرچند که رمان در یک اتاق اتفاق میافتد. شبح یک جنگ بی نام و نشان که طرفین آن هم در کتاب همچنان ناشناس باقی میمانند، سومین شخصیت کتاب است. رحیمی ما را با خود به کوی و برزن نمیبرد. ما هم جنگ را مثل بیشتر غیرنظامیان بیدفاع تجربه میکنیم. یک باره صدای تیربار به گوشمان میرسد. فریاد و سکوت کشنده پس از آن. انفجار نارنجک و لرزه اتاق و فروریختن گچهای دیوار. درست به همین دلیل که رحیمی خود را به آن اتاق محدود میکند، خواننده گسست، بیچارگی و بیهودگی همه این خشونتها را با تمام وجود حس میکند. سالهای جنگ داخلی تاریکترین سالهای تاریخ جدید افغانستان است و رحیمی با نوشته بدون رنگ و لعاب و صاف و پوستکندهاش وحشت آن دوره را دوباره در دلها زنده میکند.
سنگ صبور که درفرانسه جایزه گنکور را از آن خود کرد، به نظر یک رمان ساده میآید و به زبانی شاعرانه و سلیس نوشته شده اما متن آن دارای پیچیدگیهای فراوان است. تمثیل، افسانه، درگیریهای زناشویی، عشق، جنگ. بدون شک کتاب مهم و شجاعانهای است. به نظر من بهترین دستآوردش بخشیدن صدا به آنهایی است که بیش از همه رنج میکشند و به قول آزوپ شاعر در سکوت تحمل میکنند. قهرمان بینامونشان رحیمی بلندگو و ظرفی جاندار است که فریاد میلیونها زن به حاشیه راندهشده، تحقیر شده، کتک خورده، دربند و محکوم به سکوت را منعکس میکند؛ آنهایی که در رمان رحیمی صدایشان را پیدا کردهاند.»

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد