17 - 12 - 2019
تقریر میکنیم و مقرر نمیشود
خواجه نظامالدین عبیدالله زاکانی معروف به عبید زاکانی شاعر، نویسنده و طنزپرداز فارسیزبان قرن هشتم هجری است که طبق قرائن موجود در اواخر قرن هفتم یا اوایل قرن هشتم ه.ق. در یکی از توابع قزوین چشم به جهان گشود.
علت مشهور بودن او به زاکانی نسبت داشتن او به خاندان زاکان است که این خاندان تیرهای از «عرب بنی خفاجه» بودند که بعد از مهاجرت به ایران به نزدیکی قروه درجزیناز توابع همدان رفتند و در آن ناحیه باشیدند. وی در قزوین به دانشاندوزی پرداخته و در این شهر پرورش یافته و تا پایان عمر را در این شهر ماند. در خاندان او دو شعبه از دیگران مشهورتر بودند، شعبه یکم که به گفته حمدالله مستوفی (معاصر و همشهری عبید) اهل دانشهای معقول و منقول بودند و شعبه دوم که این مورخ آنها را اربابالصدور (یعنی وزیران و دیوانیان) مینامد. حمدالله مستوفی، عبید را نظامالدین عبیدالله زاکانی یاد میکند و او را از شعبه دوم میداند. با این همه اطلاع دقیقی از مقام صدارت یا وزارت برای عبید در دست نیست و همین قدر میدانیم که در دستگاه پادشاهان فردی محترم بوده. بنا به گفته تاریخنویسان عبید در طول حیات خود لقبهایی را از امراء و حکام زمان خود گرفته است و اشعار خوب و رسائل بینظیری دارد.
وفات عبید زاکانی را تقیالدین کاشی در تذکره خود سال ۷۷۲ دانسته و صادق اصفهانی در کتاب شاهد صادق آن را ذیل وقایع سال ۷۷۱ آورده است. امر مسلم این که عبید تا اواخر سال ۷۶۸ ه.ق. هنوز حیات داشته است… و به نحو قطع و یقین وفات او بین سنوات ۷۶۸ و ۷۶۹ یا ۷۷۲ رخ داده است و در دزفول یکی از شهرهای استان خوزستان دفن شد و تا ۵۰ سال پیش سنگ قبرش نیز موجود بود.
از تالیفاتی که از او باقی است معلوم است که بیشتر منظور او انتقاد اوضاع زمان به زبان هزل و طیبت بوده است. مجموع اشعار جدی که از او باقی است و در کلیات به طبع رسیده است از ۳۰۰۰ بیت تجاوز نمیکنند.
صرفنظر از اینکه عبید شاعر بوده است، همگان نام او را با طنز و هزل عجین و اغلب عامه او را به لطایفش میشناسند. در این میان منظومه موش و گربه شهرت بسیار داشته و ریشنامه و صد پند از همه لطیفترند. مانند بسیاری از طنزپردازان معتقدم مانند سعدی شیرازی، طنز و هزل به یکسان در لطایف او راه یافته است. دیوان لطایف او شامل بخشهای زیر است:
رساله اخلاقالاشراف، ریشنامه، صد پند، ترجیعبند ج…، تضمینات و قطعات، رباعیات، رساله دلگشا، تعریفات ملا دو پیاز، منظومه موش و گربه، منظومه سنگتراش و رساله تعریفات ملا دو پیازه.
بی روی یار صبر میسر نمیشود بیصورتش حباب مصور نمیشود
با او دمی وصال به صد لابه سالها تقریر میکنیم و مقرر نمیشود
گفتم که بوسهای بربایم ز لعل او مشکل سعادتیست که باور نمیشود
جز آنکه سر ببازم و در پایش اوفتم دستم به هیچ چاره دیگر نمیشود
افسرده دل کسی که ز زنجیر زلف او دیوانه میگردد و کافر نمیشود
عشقش حکایتیست که از دل نمیرود وصفش فسانهایست که باور نمیشود
تا بوی زلف یار نمیآورد صبا از بوی او دماغ معطر نمیشود
ساقی بیار باده که هر لحظه عیش خوش بیمطرب و پیاله و ساغر نمیشود
گفتی به صبر کار میسر شود عبید تدبیر چیست جان برادر، نمیشود

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد