27 - 09 - 2020
تندیسهایی که حس شرمساری را برمیانگیزند!
معاون امور هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با تاکید بر ضرورت توجه بیشتر به مجسمهسازی و تندیسپردازی برای معرفی چهرههای شاخص و افتخارات کشورمان، در این باره از تندیسهای ساخته شده برای سردار شهید قاسم سلیمانی که در شهرهای مختلف کشور نصب شدهاند، انتقاد کرده است.
سیدمجتبی حسینی در این راستا، یادداشتی با عنوان «تندیسهایی که حس شرمساری را برمیانگیزند» نوشته و منتشر کرده است.
او در بخشی از این یادداشت آورده است: «قریب سالی میگذرد از پرواز علمدار دوران، از قهرمانِ ملی و مردستان فروتن هم روزگارمان شهید حاج قاسم سلیمانی، در این یک سال گویا میخواهیم بخشی از کاستیهای گذشته را جبران کرده و قدرشناسی خود را از این شهید بزرگوار نشان دهیم. پارهای از این قدرشناسیها در قالب ساخت تندیس یادمان نمود مییابد. در شهرهای مختلف یکی پس از دیگری از تندیسهایی رونمایی میشود که بیش از احساس قدردانی، حس شرمساری را در مخاطب برمیانگیزد؛ تندیسهایی که گاه بهانه تاختن دشمن و عیبجویی منکران میشود.»
معاون هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در ابتدای این یادداشت با یادآوری نام هنرمندان مطرح کشور در حوزه مجسمهسازی، از جمله ابوالحسن صدیقی، آورده است: «در ایران تندیسسازی به سیاقی که میشناسیم و آن را حاصل آمد و شدهای قرن اخیر میشماریم پدیدهای تازه است. ولی این تازگی به پشتوانه شعور و شناخت هنری، موجب شد تا در کوتاهترین زمان چهرههایی ماندگار و آثاری ارزشمند آفریده شود و ساخت تندیس، ویژگیهایی ایرانی بیابد و شیرینکاری و تغزل و نازکخیالیِ سایر هنرها در این نمونهها نمود یابد. تا آنجا که نادرهکاری چون «ابوالحسنخان صدیقی» به قدرت قلم و سلطه بر هنر توانست چنان شخصیتهای تاریخی و مفاخر ایران را در قاب و قالب تندیس معرفی کند که تماشاچیان بیآنکه به جستوجوی دلیل باشند یا به استدلال بپردازند، باور میآورند که فردوسی و سعدی و پورسینا و… جز آنی نبودهاند که ابوالحسن خان پرداخته است.
آنچه آن استاد یگانه آفرید، افزون بر قرائن مطالعاتی و پژوهشی به دو نکته دیگر نیز شهادت میدهد؛ یکی عمق ادراک و آگاهی و موانست او با تاریخ و فرهنگ و آثار و دیگر ریزنگاریها و ظرایفپردازیهای برآمده از توانایی و چیرگی در هنر …
یاران و دوستان و شاگردان صدیقی بر سنت استاد خود هنر آموختند و به ساخت تندیسها پرداختند و چنان توان خود را به چشم کشیدند که گویا تندیسسازی در این ملک قدمتی بسیار فراتر از یک، دو سه قرن دارد.»
او در ادامه نوشته است: «مجسمهسازان و تندیسپردازان نسلهای بعد بر دوش چنان استادانی کار خود را آغاز کردند و هنرشناسان میدانند که مراتب استادان بر رشد و شکوفایی پیروان چه تاثیراتی در پی دارد. نمونههای فاخری از آثار ـ اگرچه به تناسب نیاز و روزگار ما فراوان نیستند ـ شاهد گویای داشتهای است که از آن تغافل کردهایم. تغافل به معنای آنکه به قدر نیاز و ضرورت به آموزش مجسمهسازی نپرداختهایم نه در دانشگاهها و نه در آموزشگاهها، تغافل به معنای آنکه دشواری این هنر را به شهدِ تشویق و تبلیغ شیرین نکردهایم. تغافل به معنای آنکه اگر مجسمههای ارزشمندی در سطح شهر به یغما رفت و ربوده شد سختیاش را سهل گرفتیم و کمر نبستیم به یافتن قصور و مقصر و به حساس کردن جامعه و بیدار کردن معدود مسوولانی که هنر را تجمل میپندارند و گمان میکنند جهان بیهنر نیز امکان استمرار دارد! تغافل به معنای آنکه برنخاستیم به ساخت دیگرباره همان مواریثی که از مقابل دیدگان ناپدید شد. تغافل به معنای آنکه نپذیرفتیم چنین ثروتی و چنان ضرورتی نیاز به قوه عاقلهای دارد که درباره آن بیندیشد و بر آن سیاستی بگذارد و بر روند و رشد یا ـ زبان قلم لال ـ کاسته شدن سطح کیفی آن نظارتی درخور داشته باشد.»
سیدمجتبی حسینی با تاکید بر این جمله که «ایران سرزمین شگفتی است»، در این زمینه بر این باور است: «ایران را باید شناخت تا بتوانیم سینه را سپر کنیم و جان را بر کف دست بگیریم برای حفاظتش و برای آبادانیش و برای عزتمندی همیشگیاش، اگر برای شناخت سرزمینمان تاب مطالعات علمی و پژوهشیهای بایسته نداشته باشیم، ارتباط چشمی و آشنایی با مفاخر ـ حتی با تماشای تندیسی ـ آسانترین راهکار و ملموسترین اقدام برای گروههای اجتماعی مختلف است.
از این خاک آسمانی چند ادیب و دانشمند، چند شهید و هنرمند بالیدهاند که امروز هر جای جهان، در حسرت داشتن یکی از این خیل کثیر است. کافی است در خلوت خود قیاس کنیم که آیا برای سعدی و حافظمان به اندازه گوته و شکسپیر کار کردهایم؟»
او یکی از دشوارترین میدانهای آزمون معاصر را پدیده دفاع مقدس خوانده و در ادامه آورده است: «دفاع جانانهای که اگرچه هشت سال، تمام جان و جوانی ایران اسلامی معطوف آن بود لیکن پس از آن نیز برای رفع و دفع کینتوزیها و دشمنیها به اَشکال دیگر التزام توانمندی در آن را موکد میکرد. مگر برای نشان دادن ایثار و ازجانگذشتگیها، معرفی قهرمانان و رزمندگان شاخص و رشید کشور نیست؟»
معاون هنری سپس با انتقاد از تندیسهایی که به یاد سردار شهید قاسم سلیمانی در این یک سال ساخته شدهاند، تصریح کرده است: «در شهرهای مختلف یکی پس از دیگری از تندیسهایی رونمایی میشود که بیش از احساس قدردانی، حس شرمساری را در مخاطب برمیانگیزد؛ تندیسهایی که گاه بهانه تاختن دشمن و عیبجویی منکران میشود.
تندیسهایی که مشابهت، سهل است، حداقل تناسبهای لازم انسانی را ندارد، تصویرش در شبکههای مجازی به طرفهالعینی منتشر میشود و تماشاچیان محب و مغرض از هر گروه که باشند از زبان خود به عرض اسف میپردازند.»
حسینی سپس تاکید کرده است: «هفته دفاع مقدس، وقت مناسبی است که به تذکار بیندیشیم. آیا وقت آن نیست که به مجسمهسازی و تندیسپردازی برای معرفی چهرههای شاخص و افتخارات کشورمان، کشور پهناورمان که شهر و شهرستان و روستا کم ندارد، به طور خاص توجه کنیم. وقت آن نیست که آموزش هنر را دست کم در این عرصه جدی بگیریم و به جای افزودن شمار دانشگاهها به کیفیت آموزش هنر مشغول شویم. وقت آن نیست که بپذیریم هر دستگاه تخصصی دارد و شناخت و هدفی و اگر قرار باشد در هنر تصمیم و تدبیری اتخاذ شود باید به نمایندگان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی روی آورد؟
دیدن تصویر از تندیس دیگری از سردار محبوب ایران سرافراز در «باغ ملک» دست و قلمم را لرزاند، قلم خواست تا بنویسم باز، مکرر کنم و بگویم که هنر در تمام رشتهها و عرصهها، یک ضرورت است. ثروتی است در جلوههای مختلف و غریب است که صاحبان سرمایه دیروز که هنوز از داشتههای پیشین وام میگیرند و به آن مفتخرند، امروز خود را با بهرهای کمتر از آنچه باید سپری کنند.»

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد