15 - 04 - 2020
تکثیر ناصرخسرو
محمد میلانی- مثل معروفی که خدا گذر هیچ جنبندهای را به بیمارستانها نیندازد را کمابیش شنیدهایم. نقل قولهای متعددی را هم همه ما در این مورد از دوستان و آشنایانی که گذارشان به راهروهای پرپیچ و خم بیمارستانها و کوچهپسکوچههای ناصرخسرو خورده و برای درمان خود یا عزیزانشان مصائب زیادی را پشت سر گذاشتهاند، شنیدهایم. قصه به همین جا ختم نمیشود. خود ما شاید از جمله کسانی باشیم که گرفتار چنین سیستم عریض و طویل و درعین حال بیماری شدهایم. مشکلات بزرگی در ساختار نظام درمان و سلامت کشور وجود دارد که منحصر به خود آن است. ساخت بیمارستانهای کاملا مدرن و شیک از نوع خصوصی و دولتی هم نتوانسته این مسائل را پوشش دهد یا به پایان یافتن این ساختار عجیب و غریب کمک کرده باشد. گویا ذات نظام درمان در جامعه ما با مشکلاتی مواجه است که به این راحتیها نه تنها قابل حل نیست، بلکه آنچنان نظام عریض و طویلی برای درمان بیماریهای خاص یا صدمهدیدگان از سوانح شکل گرفته که نمیتوان نه به راحتی از کنار آن گذشت و نه به آسانی آن را پذیرفت. میتوان ادعا کرد جامعهای بزرگ از انسانها و مشاغل مختلف در پشت این نظام بحرانزده درمان کشور وجود دارد که اگر فکری به حال آن نشود، نظام درمان و سلامت به هیچ عنوان روی یک نظام صحیح را نخواهد دید، چرا که ساختار رویی یا بهتر بگویم سطح عیان و عریان نظام سلامت در جامعه ما که نظامی پسندیده و حرکتی رو به جلو تلقی میشود، بسیاری را توانسته راضی نگه دارد، اما عملا لایههای معیوب این نظام و ساختار پزشکی در زیر این پوشش مخفی ماندهاند و خودشان عملا مانند یک بیماری در حال تضعیف پایههای نظام سلامت و پزشکی کشور هستند.
از کلیت این موضوع که بگذریم و بنای توجه را روی معضلات این نظام بزرگ بگذاریم، حلقه نهچندان پنهانی در این میان وجود دارد که دست کم همه افرادی که مقوله جراحیهای اعضای بدن را در مورد خودشان یا افراد خانوادهشان داشتند بدون شک با آن برخورد کردهاند، اما نوع رفتار و قواعد مرسوم آن به نحوی چیده شده که نه میتوان به آن ایرادی گرفت و نه میتوان در مورد آن فکر خطایی کرد. طبیعی هم است. وقتی که جان عزیزی در بیمارستان محتاج یک عمل و وسایل مربوط به آن باشد، ذهن آدمی به جز سلامت و تندرستی عزیزش فکر دیگری نمیکند. از این رو، مشکلات یا بهتر بگویم معضلات یکی پس از دیگری برطرف میشوند و چون جان بیمار و سلامتیاش در اولویت امور افراد است، معضلات عنوان شده خیلی زود به فراموشی سپرده میشوند. در نظام کلان پزشکی، ما بازار فروش لوازم پزشکی داریم که پزشکان از آن بازار خرید میکنند و این بازار علاوه بر لوازم و ملزومات پزشکی، داروهای تولید شده توسط شرکتهای داروسازی و شرکتهای واردکننده داروها را نیز دربر میگیرد. به این معنا که شرکتها داروهای وارداتی خودشان را با کارشناسان بازاریابی به خدمت پزشکان میفرستند و درصورتی که مورد تایید پزشکان قرار گیرد دارو به بیماران تجویز و از این قبل ارتباطی میان دکترها و شرکتهای تولیدکننده و واردکننده دارو ایجاد میشود که در نوع خودش میتواند بازار مالی بسیار مهمی باشد.
بازار دیگر، بازار دارویی ناصرخسرویی محسوب میشود که دیگر کمتر کسی را این روزها میتوان دید و سراغ گرفت که ناآشنا با وجود چنین بازاری باشد. تجارتی عجیب و غریب، با مافیای عجیب و غریب خودش که هر نوع و نمونه دارویی که در داروخانههای کشور یافت نمیشود، در این بازار پیدا میشود. ناصرخسرو اگرچه به نوعی بازار دارویی غیرمجاز محسوب میشود، اما در نوع خودش توانسته ضعفهای بزرگ دارویی کشور را نیز برطرف کند. بدون هیچ اکراهی باید این مساله را پذیرفت که نظام پزشکی کشور و بازار معیوبش، هرقدر هم که دم از غیرمجاز بودن و نبود قانون اخلاقی در مناسبات این بازار بزند، این مهم را نمیتواند انکار کند که این بازار غیرقانونی توانسته جان بیماران زیادی را در این چند دهه از عمر و فعالیتش بهبود دهد و به یک معنا به آنها زندگی جدیدی را هدیه بدهد. همیشه بسیاری از کسانی که توانایی مالی برای درمان بیمارشان را دارند یا با زحمت فراوان میتوانند دمی تازه به حیات بیمار خود تزریق کنند، خرید از این بازار دارویی کشور را نه تنها نامناسب نمیدانند، بلکه حتی سودده و یک معامله برد برد تلقی میکنند. اما بازاری که از آن میخواهیم بگوییم در نوع خودش بازاری خاص است. هم بازار لوازم پزشکی از نوع ناصرخسرویی است و هم در نوع خودش ناصرخسرویی نیست. بسته به نوع خدماتی که ارائه میدهند دارای مجوزهایی نیز هستند، اما نحوه فروش محصولات، انحصار و بازاریابیهایشان غیرمعمول و حتی غیرمجاز است. این بازار در نوع خودش بخش اشتغال بزرگی را ایجاد کرده و افراد زیادی را نیز در نقش دلال و واسطه به سمت خودش معطوف کرده و توانسته بخشی از نیازهای بازار بیماریهای محتاج به وسایل را نیز پوشش دهد. تقریبا میتوان گفت که این روزها بیمارستان یا مرکز درمانی خصوصی یا دولتیای را نمیتوانید بیابید که عاری از حضور این واسطهها باشد. حال نکته مهم در خصوص این بازار که محصولات پزشکی از چشم مصنوعی یا پروتزی گرفته تا دست و انگشت مصنوعی، پای مصنوعی، داروهای مخصوص سوختگی، الیاف مخصوص دوخت گنهای پس از سوختگی، پیمهای استخوانی برای جوش دادن استخوانهای کتف و بازو و... را در آنها میتوان تهیه و خرید کرد، آیا رسمیت دارد یا خیر؟
این پرسش دقیقا مسالهای است که طرح آن به معنای رسیدن به پاسخ آن نیست. برای نمونه هم برخی پزشکان به ماهیت این بازار معترفند، هم بیماران از این بازار و نیازمندان کالاهای این بازار از آن خرید میکنند و هم برخی شرکتها با مجوزهای رسمی وارداتی، اقلام مورد نیاز این بازار را تامین میکنند. نکته بسیار مهم این است که به وقتش بازار سیاه محصولات این بازار میتواند جان بیماران زیادی را تهدید کند و درعین حال گشادهدستی و طمع کم واردکنندگان و فروشندگان این محصولات نیز میتواند نجاتدهنده جان بسیاری از نیازمندان محصولات این بازار باشد.
دلالان بیسوادی که درمورد کالای مورد نیاز بیماران نظر تخصصی میدهند
اما نکته بسیار مهمتر و تاسفبارتر این است که در عمل، وقتی ماهیت جزء به جزء این بازار را مورد ارزیابی قرار میدهیم متوجه میشویم که متولیان این سیستم به هیچ عنوان صلاحیت حضور در این بازار را ندارند. تحت هیچ شرایطی واسطهها و دلالان این بازار ذرهای تخصص ابتدایی در خصوص محصولاتی که میفروشند ندارند. به یک معنا توقع نمیرود که واسطهها پزشک باشند اما دستکم نباید در بازارهای دیگر هم نقش واسطهگری را داشته باشند. برای نمونه نگارنده با افرادی روبهرو شده که از دلالان بازار کاغذ و محصولانت چاپی هستند و در عین حال ملزومات این بخش از بازار پزشکی را نیز برای فروش آماده دارند. پس میتوان به جرات ادعا کرد که شوخی نیست جان بیماران در گرو محصولات این بازار بزرگ و بیحساب و کتاب قرار گرفته است و عدم تامین به موقع اقلام مورد نیاز جان افراد را با خطر جدی مواجه میکند. اما ماهیت این بازار بر چه طریقی و روی کدام موج سوار است؟
داستان مواجهه ما با این بازار از جایی شروع شد که لگن پای پیرزنی به طرز شدیدی شکست و بنا بر آن شد که اقلام مصنوعی این عضو بدن و سایر اعضای پیوسته به آن که در اصطلاح عام به آن اعضای پلاتینی میگویند تهیه شود. پزشک معالج بسیار عادی از تهیه محصولات لازم جهت جاگذاری در بخش صدمهدیده بیمار سخن گفت اما در بازار به هیچ عنوان تهیه این اقلام راحت نبود. چند شرکت و چند شخص در این میان واسطهگری میکردند. محصول مورد نیاز با قیمت دولتی هشت میلیون تومان و کانادایی آن ۱۷ میلیون تومان یافت میشد. حال نکته جالب دقیقا اینجا بود که رقمی که به عنوان رقم دولتی یا محصول دولتی عنوان میکردند هیچ مولفه دولتی نداشت به این معنا که نه محصول ایرانی بود و نه توسط دولت یا وزارت بهداشت وارد و تایید شده بود. نظر به اینکه عنوان میشود محصولات گرانتر یعنی نوع آلمانی یا کانادایی نیز محصولاتی با مجوز بهداشتی هستند. در کمال تاسف تنها دلیلی که میتوان به آن اشاره کرد تا نوع دولتی را معنا کند، ارزان بودن و نداشتن کیفیت محصول در مقایسه با محصولات گرانتر دیگر بود. در این بازار حتی یک پین یا در اصطلاح عامیانه، «پیچ پا» هم قیمت دارد. میتوان ادعا کرد توسط شخص واسطهگر میان بیمار و پزشک، همه پیچهایی که توسط دکتر جراح استفاده نمیشود از سوی وی مجددا از بستگان بیمار خریداری میشود. عجیبتر آنکه دو جوان دلال و بازاریاب (که یکی در بیمارستان مستقر بود و دیگری محصول را به سفارش میآورد) عکسهای لگن شکسته بیمار را آنچنان با تشخیص و اصطلاحات پزشکی، حرفهای ملاحظه میکردند و نوع شکستگی را تشخیص میدادند! که به جرات میتوان گفت پزشک جراح با این کیفیت با همراهان بیمار صحبت نمیکند.
یکی از رسوم موجود در این بازار این است که اگر محصول خریداری شده را همراهان بیمار باز کنند یا قصد ملاحظه آن را داشته باشند، به هیچ عنوان نه محصول مورد استفاده قرار میگیرد و نه افراد مربوطه آن را پس میگیرند. به این معنا اجناس و اقلام مورد نظر تقریبا به رویت همراه بیمار درنمیآید یعنی وقتی که به همراهان بیمار میگویند جنس دولتی سه سال بیشتر جواب نمیدهد و بعد مسالهساز میشود و باید جنس تا پایان عمر بیمار را تهیه کنیم که نوع کانادایی یا آلمانی است، کسی نمیتواند نه بگوید یا از روی جنس تشخیص بدهد که کلام دلال درست میگوید.
پزشکان، دلالان را به بیمار معرفی میکنند
همین اتفاق در خصوص مصرف قابل توجه برخی از اقلامی میافتد که مربوط به بیماریهای زنان بالاخص در ناحیه رحم و بیماریهای دستگاه تناسلی آنهاست؛ وسیلهای که با استفاده از آن عوارض افتادگی بخشهای مذکور را به صورت حاد در سنین بالا مداوا کرده و بهبود میبخشد. در خصوص این وسیله بهداشتی درمانی رقابت به حدی بالاست که در اوج ناباوری مردی ۳۷ ساله که برای مادرش درخواست خرید وسیله را داده بود میگفت: دکتر خودش من را به شرکتی در حوالی خیابان کارگر شمالی تهران معرفی کرد. قیمت وسیله هم با چک و چانه حدود پنج میلیون تومان بود. اما جالب آنجاست که تا وقتی به شرکت مورد نظر که آقای دکتر معرفی کرده بود برسم چندین تماس و پیامک و پیشنهاد در خصوص فروش و خرید همین وسیله با تخفیف بیشتر داشتم! عجیب بود یعنی شما لحظهای احساس میکنید که بیماری مادر شما آنقدر عیان شده که همه عالم و آدم از آن خبر دارند و برای شما پیامک میفرستند و تماس میگیرند! طبیعی است که کار پرستاران و عوامل بیمارستانی است که روند ارتباطی بیمار با دکتر را رصد میکنند. نکته مهم این است که وقتی با دکتر تماس گرفته میشود که این محصول را با رقمی کمتر منتها با همان کیفیت در جایی دیگر توانستم تهیه کنم، پزشک معالج بدون هیچ پروایی میگوید پس از همانها خرید کن و مادر را هم بسپار به دست آنها تا عملش کنند!
چنین فرآیندی را به راستی چه باید نامید؟ شاید سپردن این فرآیند به بخش خصوصی را بتوان به نوعی برونسپاری مبتنی بر توجه به ایجاد مشاغل و گسترش بخش خصوصی قلمداد کرد، اما مشکل اینجاست که به هیچ عنوان نظارت مرحلهای و حتی کاری بر این فرآیند وجود ندارد. به نحوی که هر پزشکی بنا به ارتباطش با بخش خصوصی خاص میتواند سایر واردکنندگان این محصولات را دور بزند و در عمل انحصاری طبق آنچه عنوان شد را به وجود آورد. مضاف بر اینکه بخشی از این بازار عملا به بخش ناصرخسرویی یا همان بازار نامشروع محصولات و داروهای پزشکی سرازیر میشود که قریب به سه دهه به طور رسمی از عمر آن میگذرد و به هیچ عنوان برچیدنی نیست و نخواهد بود.
به عنوان نمونهای دیگر وقتی برای خرید محصولات شکستگی پا و لگن به ناصرخسرو مراجعه میکنیم، عملا با گردونه وسیعی از سایر محصولات از انگشت مصنوعی گرفته تا چشم مصنوعی و پروتزی که پیشتر گفتم نیز مواجه میشویم. تنوع محصولات و تعدد آنها به قدری قابل توجه است که ذهنیت نبود دارو یا امکانات پزشکی در کشور را به هر قاعده ممکن منتفی میکند. کیفیت محصولات نیز در این قاعده میگنجند. از مواردی که برشمردم به تعداد قابل ملاحظهای تنوع محصولات از کمپانیها و کشورهای مختلف تولیدکننده این محصولات نیز قابل توجه است. براین منوال به نظر نمیرسد که بیمار یا سانحهدیدهای با فقر محصولات ساختگی پزشکی مواجه شود. اما بیم این میرود که نبود نظارت صحیح براین بازار بتواند مشکلساز شود. در حال حاضر شرکتهای فروشنده این محصولات نمایندگان خود را تا پای اتاق عمل نیز میفرستند تا در صورت بروز نقص در وسیله فروخته شده نسبت به تعویض و ترمیم آن اقدام کنند، روندی که به نوبه خود نشان از رقابت شدید در بازار فروش این محصولات را نشان میدهد. مساله دیگری که بسیار نکته پراهمیتی در این صنف کاری محسوب میشود، واسطهها و و اسطهگری حتمی و بدون پنهانکاری است که در این فرآیند رخ میدهد. در کمال تاسف برخی از دکترها و پرستاران و پرسنل بیمارستانی در این چرخه به اندازه کافی نقش بازی میکنند. شاید بتوان گفت بسیاری از آنها نماینده رسمی شرکتهای فروشنده این اقلام هستند. وضعیتی که پیشتر شرح داده شد و در واقع مشاهدات جوانی را در بر میگرفت که برای مداوای مادر خود مجبور به تهیه وسیله از شرکتی شده بود که شخص پزشک خودش آنها را به بیمار معرفی کرده بود. این مساله نشاندهنده این است که برخی از افراد دستگاه بیمارستانی ما، میل شدیدی به کسب درآمدهایی دارند که از راه فروش خدمات پزشکی عایدشان میشود. در صورتی که به راحتی و با یک فرآیند شفافسازی میتوان هم در اصالت و اطمینان بخشیدن به کیفیت محصولات پزشکی بخش بزرگی از دلنگرانیها و امور غیرحرفهای بر سر تخصصهای پزشکی را برداشت و هم به تعبیری بهتر امنیت بازار فروش محصولات و اقلام پزشکی را سر و سامان بخشید. در حال حاضر بخش درمان ما خود از بیماریهای بزرگی رنج میبرد که این بیماری نیز یکی از همان انواع بیماریهای نظام درمان ما محسوب میشود که طبیعی است درمانی برای آن درنظر نگرفته شده باشد اما میل و رغبت این بازار به سمت ناصرخسرویی شدن آنچنان زیاد است که میرود تا بخش قابل توجهی از این بازار و خدمات نیز، پشت دیوارهای خیابان ناصرخسرو و در کوچه پسکوچههایش پنهان شود.

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد