2 - 03 - 2022
جنگ اوکراین، تغییرات ژئوپلیتیکی در شرق اروپا
نادر کریمیجونی- نگرانی زیادی در مورد تداوم جنگ اوکراین و روسیه وجود دارد؛ به ویژه رهبران اروپایغربی میگویند جنگ روسیه با اوکراین میتواند سالها به طول بینجامد و کشورهای زیادی را درگیر خود کند. در نخستین رویداد، کشورهای اروپایی برای اعطای کمکهای نظامی و سلاح به اوکراین قدم برداشته و اقدام کردهاند.
اما شایعههایی که در آن خبر از اعزام نیرو به جنگ اوکراین با روسیه داده شده بود به سرعت رد شد و گمان نمیرود که حتی در بدترین حالت، اروپا و ایالاتمتحده با نیروی نظامی از زلنسکی حمایت کنند.
در این مدت رسانههای اروپایی و غربی در مورد بازسازی اتحاد جماهیر شوروی از سوی ولادیمیر پوتین هشدار میدهند و میگویند که رویای بازگشت به ابرقدرتی شوروی سابق، مهمترین رویا و هدفی است که پوتین درصدد است تا پیش از مرگ به آن دست یابد.
روی دیگر این سکه، تلاشهای موثری است که اروپا و آمریکا برای نابودی شوروی سابق انجام داده بودند و درصدد ایجاد یک جهان تکقطبی به رهبری ایالاتمتحده بودند به ویژه پس از فروپاشی شوروی سابق و پدید آمدن کشورهای متعددی که حاصل فروپاشی جغرافیایی شوروی سابق بود.
ایالاتمتحده تلاش موثری را برای به روی کار آوردن دولتهای نزدیک به خود و محاصره شوروی سابق به کار بست. این تلاشها شامل فرهنگسازی به نفع مفاهیم و واژههای مورد علاقه غرب، افکارسازی برای بدنه جامعه در مورد نزدیکی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی به رویکردها و سیاستهای مورد تایید غرب و به روی کار آوردن دولتهای نزدیک به خود در منطقه آسیای میانه و قفقاز بود. در نتیجه اجرای این سیاست روسیه ضعیفشده زمان یلتسین، به طور کامل محاصره و در گذر زمان نابود شد.
غرب البته فقط به نزدیک کردن جمهوریهای اطراف روسیه به خود، بسنده نکرد بلکه با حمایتهای مادی و معنوی از چهرههای مخالف جمهوریهای خودمختار داخل روسیه، مانند چچن، تاتارستان و آبخاز، برنامههای موثری برای فروپاشی کامل روسیه از درون به اجرا درآورد. راهبردنویسان غربی در اینباره میگفتند حتی وجود یک کشور مانند روسیه به عنوان وارث شوروی سابق نیز خطرناک است و روسیه حداکثر میتواند یک کشور معمولی در منطقه آسیای میانه باشد. از این بابت رهبران غربی بدشان نمیآمد که پس از جداسازی بسیاری از کشورها از اتحاد جماهیر شوروی سابق، حالا برخی جمهوریهای خودمختار درون روسیه را تبدیل به کشور مستقل و از خاک روسیه جدا کنند.
البته پوتین بر همه این مشکلات فائق آمده و توانسته جمهوریهای خودمختار داخل روسیه را مهار و وادار به فرمانبری از حکومت مسکو کند. در عین حال غرب درصدد جذب کشورهای بلوک شرق سابق برآمد، جالب است که در این راهبرد، غرب تلاش کرد تا کشورهای اطراف روسیه را برای عضویت در پیمان ناتو تشویق کند در حالی که از حضور این کشورها در اتحادیه اروپا استقبال چندانی نشد. تلاش برای عضو کردن کشورهای اطراف روسیه در ناتو چنان است که به نظر میرسد ایالاتمتحده در واقع میخواسته روسیه را با ناتو محاصره کند. قابل درک است که این راهبرد با حساسیت رهبران کرملین مواجه شد و بعد از حکومت فاسد و ناکارآمد یلتسین، رهبران بعدی کرملین که پوتین، نخستین آنها بود واکنشهای تندی به این راهبرد نشان دادند. این به آن معنی است که تلاش غرب برای محاصره روسیه، از دید پوتین و اطرافیانش دور نمانده و مسکو نیز تمهیدات متقابل را برای جلوگیری از توافق غرب به کار بسته است. از این منظر آنچه در اوکراین میگذرد، در واقع ادامه همان چیزی است که از فروپاشی شوروی سابق تاکنون در منطقه شرق اروپا، آسیای میانه و قفقاز جریان داشته است.
راهبرد پوتین البته آن است که بلوک قدرت جدیدی به رهبری روسیه ایجاد کند. برای رسیدن به این هدف نه فقط لازم است که از محاصره شدن روسیه به وسیله دستنشاندگان و متحدان ایالات متحده و ناتو جلوگیری کند بلکه ضروری است متحدان گذشته خویش را احیا و تعداد بیشتری از کشورهای نزدیک به روسیه را به جمع این متحدان اضافه کند.
از رفتار پوتین چنین برمیآید که در این اتحادیه و بلوک جدید قدرت، آنچه کشورها را به هم پیوند میدهد نه ایدئولوژی و کمونیست، که مخالفت با اقتدار و یکجانبهگرایی غرب و بالاخص ایالات متحده آمریکاست. پوتین از آنچه در افغانستان گذشت و طی آن واشنگتن با ناکامی تمام و شکست پرهزینه، افغانستان را دوباره به طالبان تقدیم کرد، درس گرفته و میداند که دولتهای کنونی آمریکا، چه جمهوریخواه مانند ترامپ و چه دموکرات مانند بایدن، مانند گذشته برای دفاع از متحدان خویش حاضر به لشکرکشی و اشغال خاک کشور دیگر نیستند و اگر هم باشند سازوکار فعلی دنیا اجازه چنین کاری به ایشان نمیدهد از این رو است که برخلاف حمله به گرجستان، پوتین در مورد اوکراین از حمله تمامعیار نظامی و اشغال خاک استفاده کرد. در عین حال اتحاد روسیه با ایران چه در جنگ سوریه و چه در منازعات تهران با غرب بر سر برنامه هستهای، نزدیک شدن روسیه به هند و گرمتر شدن روابط پکن و مسکو و برگزاری مانورهای دورهای و برنامهریزیشده مشترک، اضافه کردن ایران به این مانورها برای کشاندن دامنه مانورها به خلیجفارس و موارد دیگر همه از مولفههای راهبرد پوتین برای ایجاد این بلوک جدید قدرت است.
البته اکنون یکی از پرسشهای مهم آن است که همسویی ایران با روسیه در تحولات اوکراین چه تاثیری در توافق وین خواهد داشت. نشانههایی وجود دارد که ممکن است طرف غربی، حمایت ایران از روسیه را در این نقطه تلافی کند به ویژه آنکه نزدیکی ایران به روسیه که از چند سال پیش شروع شده اکنون ابعاد وسیعتری به خود گرفته و در این موقعیت که روسیه به حمایت ایران نیاز پیدا کرده، ایران تمامقد در کنار پوتین ایستاده است. از این بابت احتمال دارد که گفتوگوهای وین که دیپلماتها میگویند تا ۹۷ درصد پیشرفت داشته ولی موضوعهای راهبردی معلق مانده است در همین نقطه بماند و توفیق قطعی و پایاندهنده پیدا نکند.
علاوه بر این آنچه در اوکراین میگذرد سرانجام، ساختار ژئوپلیتیکی منطقه شرق اروپا را تغییر میدهد! چه روسیه تلاش میکند دولتهای این منطقه، دولتهایی بیخطر و یا متحد روسیه باشند و از همراهی با ایالات متحده پرهیز کنند. در این صورت با اتمام منازعه در اوکراین به نفع روسیه- چنانکه تا به حال اوضاع نبرد به نفع روسها پیش رفته است- سایر کشورهای غرب روسیه در اروپای شرقی، روشی معتدلتر خواهند گزید و نفوذ غرب و بالاخص ایالات متحده در این حوزه، دستکم پررنگ و موثر نخواهد بود.

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد