12 - 11 - 2022
جنگ پوتین با غرب
فاطمه رحیمی- همزمان با رنجی که اوکراین میبرد، زمان به رسمیت شناختن شدت تهدید روسیه و مقابله به مثل با آن رسیده است.
پوتین به خاطر دروغگویی مورد تمسخر قرار میگیرد و همتایانش او را طرد میکنند. او سقوط آزاد ارز و یک اقتصاد به سرعت درحال کوچک شدن را اداره میکند. تحریمهای بین المللی، دوستان رانتخوارش را از گذراندن تعطیلات در ویلاهای غیرقانونیشان در مدیترانه منع میکند. با قضاوت در مورد اهدافی که ولادیمیر پوتین ۱۵ سال پیش برای به ارث بردن ریاست جمهوری روسیه مدعی انجامشان بود-رفاه، حاکمیت قانون، ائتلاف به سوی غرب- پیروز تلقی کردن وی به طور غمانگیزی خندهدار است.
اگر به جهان از دید پوتین نگاه کنید، او درحال پیروزی است. باوجود تمام دسیسههای دشمنانش، او همچنان ارباب مسلم کرملین است. او اختیار کامل را بر اوکراین دارد، توافق شکننده هفته گذشته در مینسک آسان نبود. تسلیم کردن اوکراین از طریق تدابیر تهدیدآمیز و رشوهخواری همیشگیاش، نخستین ترجیح او بود اما این تهاجم مزیتهای جانبی هم داشته است. این مساله بهای نافرمانی از روسها را نشان داده است؛ و از آنجایی که او فکر میکند که دولت اوکراین فقط عروسک خیمه شببازی غرب است این مناقشه به خوبی نشان داده که چه کسی در حیاط خلوت روسیه رییس است. از همه مهمتر، میان دشمنان پوتین بذر اختلاف کاشته: میان اروپاییها و بین آنها و آمریکا.
هدف اصلی پوتین ایجاد اختلاف و خنثی کردن این اتحاد، شکاف در رویکرد جمعی امنیت آن و مقاومت و ممانعت از پیشرویاش میشد. از خشم پوتین نسبت به خاورمیانه تا تهاجمش به گرجستان و چندین رویداد ناگوار در اوکراین، او بعضی اوقات دچار اختلافات غیرمترقبهای با غرب شده که محرکش یک ترس روانی از محاصره بوده است. در مفهوم به نظر میرسد که با توجه به چشمانداز او، ممکن است مقابله اجتنابناپذیر بوده است. در هر صورت، دیگر نمیتوان از ستیزی که او بر آن پافشاری میکند طفره رفت. این ستیز در اوکراین نگونبخت آغاز نشده و در آنجا هم به پایان نخواهد رسید. اراده عمومی نیازمند ثابتقدمی بسیار بیشتری از آنچه رهبران غرب تاکنون از خود نشان دادهاند، است.
آنچه کرملین میخواهد
سال گذشته پوتین، کریمه را با بازنگاری نقشه اروپا به زور از اوکراین جدا کرد. جنگی که در شرق اوکراین به واقعیت تبدیل شده، هزاران نفر قربانی داشته است. حتی اگر آتشبس برنامهریزی شده برای ۱۵ فوریه (فردا) منعقد شود (غیرمحتمل، به شکل گذشته)، وی مطمئن به نظر میرسد که به آنچه میخواهد در آنجا برسد؛ یک شبهدولت کوچک بیچاره در دونباس که او میتواند آن را از حرکت بازدارد و رشد اوکراین را از مسیر خارج کند. در عین حال این غارتگریها فقط تازهترین پیشنهاد او برای مجبور کردن کشورهای شوروی سابق به اطاعت است، خواه از طریق تهدید انرژی، تحریمهای تجاری یا جنگ. برای پوتین تنها همسایه خوب، نوع ضعیف آن است؛ اتباع بهتر از متحدان هستند. وی دیر یا زود ممکن است کشورهای حوزه بالتیک را تصرف کند؛ اعضای دو اتحادیه اروپایی و ناتو و محل زندگی اقلیتهای روسی که او متعهد به حمایت از آنها شده است.
اتحادیه اروپا و ناتو اهداف نهایی پوتین هستند. برای وی، نهادها و ارزشهای غربی تهدیدکنندهتر از ارتش است. وی میخواهد گسترش آنها را متوقف کند، از داخل بفرساید و حداقل در حاشیه شکننده غرب آنها را با الگوی حکومت خود از ریشه برکند. در آن الگو، ائتلاف مغلوب دولت- ملت میشود، دولتها را نخبگان تحت سلطه دارند و آن نخبگان را میتوان خرید. اینجا، همچنین، او از نوعی موفقیت لذت میبرد. وی از فرانسه تا یونان و مجارستان در حال تقویت احزاب راست و چپ افراطی اروپاست: هرکس که به نفع روسیه در اتحادیه اروپا رایزنی کند یا حتی به تجزیه این اتحادیه کمک کند. بزرگترین هدف، سر سپردگی ناتو برای دفاع از خود متقابل است.
اعمال فشار پوتین بر کشور خودش به این معناست که وی زمان و آزادی لازم برای این کمپین را دارد. همانطور که او بارها نشان داده، هیچ تردیدی برای فدا کردن رفاه مردم روسیه برای ارضای طمع نزدیکان خود یا برای پیش بردن طرحهای ژئوپولیتیکیاش ندارد. وی معترضان را تحت پیگرد قرار میدهد.
چه باید کرد
نخستین وظیفه غرب به رسمیت شناختن این مشکلات است. باراک اوباما بهطور بیملاحظهای روسیه را به عنوان یک قدرت منطقهای ناکارآمد و مستعد تشنجهای فرا امپراتوری اما اساسا رو به افول در نظر گرفته است. مورخان متعجب خواهند بود که با اوکراین شعلهور، غرب هنوز در حال مناظره است که روسیه را از G8 بیرون بیندازد. ممکن است رهبران غرب به پوتین علاقهمند نبوده باشند اما وی به آنها علاقهمند بود.
گام بعدی ایجاد پاسخی به سرعت یک حمله است. بخشی از مشکل این است که پوتین با قوانین متفاوتی بازی میکند؛ در واقع برای وی هیچ قانون نقض نکردنی وجود ندارد، نه ارزشهای جهانی، نه حتی حقایق سخت و محکم (مانند کسی که پرواز MH17 را مورد اصابت گلوله قرار داد). تنها منافع مطرح هستند. روسیه او از آزار سفرا و ترور منتقدان آغاز کرده و به اینگونه حملات رسیده است. آمادگی برای اطاعت از روشهایی که غرب نمیتواند بدون آبروریزی از آنها تقلید کند، یکی از داراییهای پوتین است.
غرب باید از هر ابزار در دسترس برای کمک به مردم عادی روسیه، شامل طرفداران این کشور در بالتیک و اوکراین، استفاده کند، و حقیقت خونبار در مورد پوتین را بیاموزد. غرب باید به مردم روسیه نشان دهد اگر این کشور که در حال حاضر مسیر وحشتناکی را در پیش گرفته از حکمرانانی برخوردار باشد که رفتاری محترمانه نه تحقیرآمیز با جهان و مردم خود را پیش بگیرند، مورد پذیرش قرار خواهد گرفت، البته این مساله زمان زیادی به طول میانجامد.

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد