8 - 12 - 2019
حذف آرام زنان
گروه جامعه – زن بودن، قدرت ظریف و محکمی در خود نهفته است که نمیتوان انکارش کرد؛ قدرتی جذاب و به زعم گروهی وحشتبرانگیز. این قدرت اگر از نگاه مردان قدرتطلب وحشتآور نیست، نباید همه تلاش خود را به کار بندند تا زنان را از چرخه فعالیتهای اجتماعی و سیاسی حذف کنند. سالها از مشارکت سیاسی زنان میگذرد و همچنان هیچ نقشی در هیاترییسه مجلس شورای اسلامی یا حتی ریاست کمیسیونهای مجلس ندارند. حذف زنان به کدامین بهانه همواره محقق میشود همچنان روشن نیست. اما آنچه به وضوح قابل مشاهده است مطبوع بودن این حذف جنسیتی از سوی مردان سیاست است. بدیهی است در شرایطی که مردان به اصطلاح آگاه و روشن جامعه که در کرسیهای مجلس جا خوش کردهاند و همه تلاش خود را برای حذف زنان به کار میبندند دیگر مردان جامعه نیز با خیالی آسودهتر با کفشهای آهنین برای حذف زنان از مسیر پیشرفت و توسعهشان گام برمیدارند. این نگاه جنسیتی اما فقط در ایران حاکم نیست و زنان همواره این آسیب را تحمل میکنند.
گزارش مشترک اتحادیه بینپارلمانی و کمیته زنان سازمان ملل نشان میدهد در بین ۱۹۳ کشور دنیا، فقط ۱۶ زن رییس حکومت یا رییس دولت هستند. از این ۱۶ نفر تعداد قابل توجهی سمتهایشان تشریفاتی است و در مجموع حضور زنان در عرصه سیاسی پیشرفت قابل ملاحظهای نداشته است. زنان در یک سال گذشته چند سمت مهم را از دست دادهاند یا در رسیدن به آنها ناکام ماندهاند. هیلاری کلینتون نتوانست نخستین زنی باشد که در جایگاه قدرتمندترین فرد کره زمین قرار گیرد، دو رییس جمهور زن، یکی در کره جنوبی (پارک گون هه) و دیگری در برزیل (دیلما روسف) به دلیل اتهام فساد مالی سمت خود را از دست دادند. در بریتانیا البته وضع برعکس بود و برای دومینبار یک زن (ترزا می) ریاست دولت را بر عهده گرفت. در اروپا همچنان آنگلا مرکل قدرتمندترین چهره سیاسی است اما انتخابات سراسری آلمان که حدود شش ماه دیگر برگزار میشود ممکن است تغییری در این وضع ایجاد کند.
زنان در پارلمان
زنان در پارلمانهای کشورهای کمترتوسعهیافته حضور موفقتری از بسیاری دموکراسیهای پیشرفته غربی دارند. از نظر تعداد زنان در پارلمان، روآندا و بولیوی در صدر جدول هستند، فقط در این دو کشور دنیا زنان بیش از نیمی از کرسیهای پارلمان را در اختیار دارند. در بین ۱۰ کشور اول دنیا از نظر درصد حضور زنان در پارلمان، فقط نام سوئد، فنلاند و ایسلند دیده میشود؛ در کنار کوبا، نیکاراگوئه، سنگال، مکزیک و آفریقای جنوبی. اما برای مثال بریتانیا چهل و هفتم است (۳۰ درصد) و آمریکا صد و چهارم (۱/۱۹ درصد). آمریکا حتی رتبهاش از این نظر از افغانستان، امارات، سومالی و عربستان بدتر است، در واقع آمریکا در این جدول فقط با ۱/۰ درصد اختلاف بالاتر از تاجیکستان نشسته است. ایران البته جایگاه خوبی ندارد، در بین ۱۹۳ کشور دنیا صد و هفتاد و هفتم است (۱۷ نماینده زن) در حالی که افغانستان رتبهای قابل توجه دارد (پنجاه و چهارم).
در این ردهبندی تمام سمتهای وزارتی از جمله معاون وزیر یا نخستوزیر در نظر گرفته شده است. در بالای جدول پنج کشور بلغارستان، فرانسه، نیکاراگوئه، سوئد، کانادا و اسلوونی قرار دارند و در مجموع در کشورهای غربی حضور زنان در دولت بهتر از حضورشان در پارلمان است. در این جدول بریتانیا بیست و هفتم است اما آمریکا در این جدول نیست، چون جدول در تاریخ اول ژانویه ۲۰۱۷ نهایی شده، ۱۴ روز پیش از شروع دوران ریاستجمهوری دونالد ترامپ که ترکیب اعضای دولت او دقیقا روشن نبود. اما بر اساس آنچه بعدا ترامپ به عنوان دولت خود اعلام کرد، آمریکا باز هم جایگاه در خوری ندارد و در این جدول با اختلافی بسیار اندک رتبهای بهتر از افغانستان پیدا میکند که نود و نهم است. تاجیکستان صد و پنجاه و هفتم است، ایران کمی وضعیتش بهتر است، صد و سی نهم، این رتبه به دلیل حضور فقط سه زن در دولت حسن روحانی به دست آمده است. امروزه مشارکت سیاسی از جمله اموری است که از سوی محافل روشنفکری بسیار مورد توجه قرار گرفته و از آن به عنوان یکی از مهمترین شاخصهای توسعه یاد میشود، بهگونهای که عدم مشارکت سیاسی به خصوص مشارکت سیاسی زنان، به عنوان یکی از نشانههای عقبماندگی کشورها عنوان میشود. میل برات مشارکت سیاسی را چنین تعریف میکند: «مشارکت سیاسی رفتاری است که اثر گذاشته و یا قصد تاثیرگذاری بر نتایج حکومتی را دارد.» از سوی دیگر ساموئل هانتینگتون و جان نلسون مشارکت سیاسی را چنین تعریف میکنند: «مشارکت سیاسی کوششهای شهروندان غیردولتی برای تاثیر بر سیاستهای عمومی است». در این دو تعریف، تاثیر شهروندان بر سیاستهای عمومی و نتایج حکومتی منظور شده است که شامل رفتار جمعی و بسیج اجتماعی و تظاهرات و شورشهای عمومی میشود. برخی کارشناسان بر این باورند که جنبش سیاسی زنان وقتی به معنای واقعی کلمه ظاهر میشود که خودجوش، رقابتآمیز، گروهی سازمانیافته و مبتنی بر ایدئولوژی مناسب و خاص جنبش زنان باشد. اما باید توجه داشت که این تعریف بر اساس ایدئولوژی فمینیستی طرحریزی شده است، وگرنه مشارکت سیاسی به معنای عام آن، ربط مستقیمی به جنبش زنان به معنای خاص فمینیستی ندارد، هرچند جنبش زنان، هم میتواند نوع خاصی از مشارکت سیاسی به حساب آید و هم میتواند یک جنبش غیردولتی و فرهنگی باشد که در این صورت، دیگر نمیتوان نام آن را «مشارکت سیاسی» گذاشت.
اندیشه مشارکت سیاسی زنان
در جهان غرب، زنان تا قرنها از حقوق اولیه خود، حتی حق مالکیت و حق دخالت در سرنوشت سیاسی خود محروم بودند. اما سابقه تاریخی اندیشه مشارکت سیاسی زنان را باید از انقلاب فرانسه به بعد پیگیری کرد. در سال ۱۹۲۱نویسندهای انگلیسی به نام ماری ولستونگرافت با نوشتن رساله حمایت از حقوق زنان، توجه افکار عمومی را به موقعیت سیاسی زنان جلب کرد. در عصر روشنگری، متفکرانی مانند کندروسه و دیدرو از حقوق زنان سخن میگفتند. همچنین در نیمه اول قرن نوزدهم، هواداران سن سیمون و فوریه، دو تن از سوسیالستهای اولیه، از حمایت از حقوق زنان دم میزدند.
در نیمه دوم قرن نوزدهم، تقاضا برای برابری زنان در زندگی اجتماعی و سیاسی به شکل بارزی مطرح شد. در انگلستان، جنبش سیاسی زنان برای کسب حقوق سیاسی در سال ۱۸۵۶آغاز شد. در ایالات متحده، جان استوارت میل، فیلسوف سیاسی معروف انگلیس، کتابی تحت عنوان اسارت زنان نوشت و مارکسیستهای اولیه همانند انگلس در کتاب منشأ خانواده و مالکیت خصوصی و دولت و اگوست ببل از زنان حمایت کردند و سعی کردند سلطه مردان را همانند سلطه سرمایهداری مردود بدانند.
اما با همه اینها، بسیاری از دانشمندان غربی، که همزمان با آنها از زنان انتقاد میکردند، معتقد بودند که زنان همچنان باید در خانهها باقی بمانند و این طرز تفکر حتی در میان دانشمندان قرون اخیر همانند هگل و ژان ژاک روسو ادامه داشت. هگل میگفت: «زنان ممکن است دارای فرهنگ، اندیشه و ذوق باشند، لیکن نمیتوانند به ایده مطلق دست یابند. تفاوت میان مردان و زنان مثل تفاوت میان حیوانات و نباتات است.»
ارزیابی کلی از نظریات این متفکران نشانگر حقیقت انکار و در بعضی مواقع، تنفر آنها از حضور زنان در سیاست است. به نظر متفکران، منطق ناکافی، ویژگیها و تواناییهای روحی و سیاسی زنان را از اینکه یک شهروند سیاسی کامل باشند، دور نگاه داشته است. آنها میگویند: بر طرفداران زنان در عرصه سیاست لازم است با فراهم کردن نظریاتی که نشانگر درک عمیق از زنان در وضعیت تاریخیشان باشد، نقصان را جبران کنند. به هر حال، نظریات این دانشمندان در پدید آوردن فرهنگ سیاسی، که خواستار عدم حضور زنان در سیاست است، نقش داشته است.

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد