26 - 07 - 2023
حسین جان هنوز ندایت به گوش میرسد
نادر کریمیجونی – حسین(ع) گفت: کیست مرا یاری کند؟ و عدهای قلیل به یاری او قد راست کردند. عدهای هم آمدند، اما نه با جان، بلکه با مالشان و امام(ع) آن را نپذیرفت. یعنی که اگر با جانت نیایی مالت ارزشی ندارد و حسین کاروانی از «دل» به راه انداخت که دنیا، دنیاست بر پهنه عالم حرکت میکند و زنده است. هیچ عجیب نیست هرکه عضو ایمن کاروان شد و ندایت را لبیک گفت، پیش و بیش از آنکه او تو را یاری کند، از سوی تو یاری شد و سعادتمند و هرکس که تو را انکار کرد و روی برگرداند، حتما خودش مغبون و زیاندیده شد. که مگر خورشید را انکار میکنند. حسین جان، هنوز ندای «هل من ناصر» تو را میشنوم، آن هل من ناصر که گفتی در واقع درخواست تو بود برای آنکه امت را یاری کنی.
یعنی میگفتی: «کیست که بخواهد یاریاش کنم تا از عذاب قیامت در امان بماند؟» تا از عذاب رها شوند. آنگاه که در واپسین لحظات عمر علی اصغر را بر سر دست گرفتی و برایش آب خواستی. تو سیراب کردن طفل را بهانهای کردی برای نجات کسی یا کسانی از سپاه ظلم. تو خواستی نور را بر دلهای تاریک بتابانی تا اگر ذرهای مهربانی و معرفت در دل سپاهیان دشمن وجود دارد، به واسطه همین سیراب کردن نوزاد شیرخواره، رستگار شوند. وقتی به سپاهیان سیاهدل گفتی اگر به این طفل آب بدهید میمیرد و اگر هم آب ندهید میمیرد، بیایید و این کودکم را سیراب کنید، گویی به ایشان میگفتی بیایید خود را با ریسمان علی اصغر از آتش و عذاب الهی نجات بدهید. گویی میخواستی سیاهدلان بفهمند که یاری دادن به آلالله، یاری دادن به خودشان است.
امام عطشان و شهید کربلا! هنوز ندای «کیست که بخواهد یاریاش کنم؟» که در کربلا گفتی به گوش میرسد. از همان وقت مظهر چراغ هدایت و کشتی نجات بودنت بر جهانیان آشکار شد. چنین کسی چگونه میتواند قدرتطلب یا آتشافروز باشد؟ تو ادامهدهنده راه حسن(ع)، راه علی(ع) و راه پیامبر مهربانیها هستی. تو فقط نخواستی ظلم را بپذیری و چرا پاسخ نپذیرفتن ظلم باید کشتار باشد؟ چرا کسانی که آزادگیات را تاب نیاوردند و نمیآورند انکارت میکنند.
هنوز هم سپاه عمرسعد و شمر در حرکت است؛ همانها که روزی دشمنی با تو را با جعل و تحریف سنت و قرآن مباح شمردند و تو را در نزد مومنان، خارجی جلوه دادند، کشتن پسر پیغمبر را دوستی با خدا و رسول(ص) اظهار کردند و اطاعت از یزید، این مظهر تباهی، را عمل به دین دانستند. آنها هنوز هم هستند و بر دکان دین روزی میخورند. دیگران هم هستند، همانهایی که آزادگی و شرافت تو را تاب نیاوردند و روی تو و اهل بیت و یارانت تیغ کشیدند. یکی از روی حقد و حسد و دیگری به طمع مال و ثروت.
هنوز فریادت که «اگر که دین ندارید لااقل آزاده و جوانمرد باشید» به گوش میرسد. کیست که این هشدار را نشنیده باشد؟ کیست که نداند بدون دین داشتن هم میتوان آزاده بود و دینداران حتما آزاد هستند؟ و چه اندکند آنان که کلام تو را با گوش دل میشنوند، با عقل آن را اطاعت میکنند و با جان آن را پاس میدارند.

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد