2 - 01 - 2021
حضور قاسم سلیمانی در خانه «ظریف» بعد از استعفای او
یک سال پس از شهادت سردار سپهبد حاج قاسم سلیمانی، هنوز روایتهای ناگفته زیادی از زندگی و نقشآفرینی او در عرصههای مختلف نظامی، دیپلماتیک، سیاسی و… وجود دارد که به تدریج با بیان آنها، تصویر کاملتری از این سردار بزرگ اسلام و ایران را به دست میدهد.
سرداری که سالها بدون هیچ حضور رسانهای، نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را فرماندهی میکرد، در سالهای پایانی قبل از شهادتش ابتدا در رسانههای غربی و سپس در رسانههای داخلی شناخته شد. چندی بعد و خصوصا بعد از حضور در مبارزه با گروه تروریستی داعش، او تبدیل به چهرهای محبوب و مشهور نزد قشرهای مختلف مردم ایران و منطقه شد.
اما حاجقاسم که هیچگاه حضور در کسوت «سرباز»ی را با جایگاه دیگری عوض نکرد، از همین جایگاه و به عنوان یک شخصیت ملی، دیدگاهها و مواضع سیاسی خاص خود را داشت که تاکنون جز مواردی پراکنده از آنها گفته نشده است.
به تازگی اسحاق جهانگیری، همشهری و دوست قدیمی حاج قاسم سلیمانی روایت خود از این زوایای ناگفته شخصیت شهید سلیمانی را بازگو کرده است.
سردار سلیمانی بدون توجه به گرایشهای سیاسی تصمیم میگرفت
یکی از ویژگیهای غالب سردار سلیمانی این بود که بدون توجه به گرایشهای سیاسی تصمیم میگرفت. از همان ابتدا به نظر میآمد که سردار سلیمانی این موضوع را برای خودش حل کرده که نباید وارد جناح بندیها، گروهها و قالبهای سیاسی قرار بگیرد و با افرادی که در این قالبها قرار میگرفتند، بر اساس منش و روششان در رابطه با انقلاب و نظام و امام و رهبری ارتباط برقرار میکرد و این ارتباط را محفوظ نگه میداشت.
من تا آخرین روزهای حیاتش از زبان حاج قاسم مکرر میشنیدم که راجع به برخی افرادی که شاید در بخشهایی از جامعه و یا از جانب برخی جناحهای سیاسی قضاوت دیگری میشد، قضاوتش این بود که فلانی خیلی فردی انقلابی است و نظام را قبول دارد و چارچوبدار است. یعنی سردار سلیمانی اصولش چیز دیگری بود و اصلا این جناحبندیها نبود.
حاجقاسم به «قدرت» همواره یک نگاه اخلاقی داشت
در مسائل سیاسی هم مهم این بود که اگر سردار سلیمانی گاهی اوقات حرفی میگفت یا نظری داشت در واقع طوری رفتار میکرد که هیچ کس احساس نمیکرد به خاطر اینکه در آن جناح است این حرف یا نظر را اعلام میکند.
از جمله ویژگیهای دیگرش این بود که کاری که باور داشت را خوب انجام میداد و کاری هم که باور نداشت، اگر ساعتها هم با او بحث میکردی، قبول نمیکرد. به «قدرت» هم همواره یک نگاه اخلاقی داشت. حاجقاسم با این موقعیتی که داشت هیچ وقت ندیدم مطرح کند که من شرایط دیگری در جای دیگری داشته باشم. همیشه احساس میکرد جایی که نیاز است و باید باشد، همان جا خدمت میکرد. شاید یکی دو بار هم به دلایلی من با او صحبت کردم که شما دوره طولانی در این مسوولیت بودهای و کارهای خودت را انجام دادهای و خوب هم انجام دادهای و حالا بیا کارهای دیگری انجام بده.
همیشه تعبیرش این بود که برای این کارها متقاضی خیلی زیاد است و افراد زیادی هستند که خودشان میخواهند این مسوولیتها را قبول کنند؛ جایی که من هستم، من میتوانم این کار را انجام بدهم و شاید الآن آقا (مقام معظم رهبری) مناسبتر از من کسی را برای اینجا نداشته باشند. دلیل ندارد جایی که خودم احساس میکنم مفید هستم و دارم نقش ایفا میکنم را رها کنم و بروم جای دیگری که میدانم کسانی دیگر دنبال آن هستند. بنابراین همواره به قدرت این نگاه را داشت و خاص مسائل نظامی هم نبود. حتی راجع به مسائل دیگر هم یکی دو بار سوال کردم و احساس کردم خیلی از این مسائل برای او حل شده و از کنار آنها عبور کرده است.
سردار سلیمانی با شهادتش سرمایه بزرگ اجتماعی را برای جمهوری اسلامی خلق کرد.
شاهکار سردار سلیمانی در رفتارش با مردم این بود که با مردم با «صداقت» رفتار میکرد. خیلی آدم صادقی بود. یعنی صداقت سردار سلیمانی زبانزد بود. بالاخره فردی مثل سردار سلیمانی وقتی در یک سخنرانی عمومی میگوید: اگر موی یک دختری بیرون است یا اگر فردی طرفدار آن خط است، بخواهیم همه را کنار بزنیم چه کسی میماند؟! اینها فرزندان ما هستند. باور داشت به اینکه وقتی در موضع حکومت قرار گرفته، نمیتواند مردم را طبقهبندی و دستهبندی کند و عدهای را از صحنه انقلاب کنار بگذارد و عدهای را داخل بیاورد.
این دیدگاه که همه مردم، فرزندان ما هستند و ما نسبت به همه اینها مسوولیت داریم را هم در جلسات خصوصی میگفت و هم در اواخر سخنرانیها اظهار میکرد. این باعث شد که چنین موقعیتی در بین مردم پیدا کند و بتواند از این موقعیت به نفع پیشرفت کشور استفاده کند. هم در دوره زندگی و حیاتش و هم شهادتش این کمک را کرد در مقطعی که کشور نیاز داشت، آن موج مردمی و در واقع سرمایه بزرگ اجتماعی را با شهادتش برای جمهوری اسلامی خلق کرد.
بعد از استعفای ظریف، سردار سلیمانی به خانه او رفت
بعد از استعفای آقای ظریف من هم ناراحت شدم. شاید یکی دو بار با سردار سلیمانی صحبت کردم و آخر ایشان به خانه آقای ظریف رفت. سردار سلیمانی معتقد بود در این مساله که چگونه به ریاستجمهوری منتقل شود، نقشی نداشته است. البته آقای رییسجمهور و دفتر ایشان واقعا تا لحظات آخر نمیدانستند که مهمانشان آقای بشار اسد است. میدانستند که مهمان مهمی دارد میآید و بین دو سه نفر تردید داشتند. علتش هم این بود که نمیخواستند تا زمانی که آقای بشار اسد به تهران رسید و وارد دفتر آقا (مقام معظم رهبری) شد، منعکس شود.
البته قبلا به آقای رییسجمهور گفته بودند ما دنبال این هستیم که آقای بشار اسد یک سفر به تهران بیاید. فکر میکردند همان در ذهن آقای رییسجمهور مانده و وقتی میگویند مهمانی میآید میدانند که بشار اسد است. آقای واعظی و خود آقای رییسجمهور به من گفتند آنها هم وقتی وارد نهاد ریاستجمهوری شدند مطلع شدند و دیگر فرصت کمی بود. در این فاصله فکر نشده بود که به آقای ظریف اطلاع بدهند. هیچ طراحی برای اینکه بخواهند وزیر خارجه را دور بزنند و یا تضعیف کنند، وجود نداشت.
سردار سلیمانی با آقای دکتر ظریف جلسات تقریبا ثابتی داشتند. به دلیل رابطه شخصی که من با هر دو نفر داشتم، گاهی فکر میکردم یک جلسه سهنفره بگذارم که اگر چیزی هم هست حل و فصل شود؛ چون کار این دو نفر خیلی به هم نزدیک بود. سردار سلیمانی در عین حال معتقد بود کارهایی که ما میکنیم و در منطقه اتفاق میافتد، امتیاز آن در میز مذاکره گرفته میشود. یعنی همه اتفاقاتی که در سوریه افتاد و شهرهای مختلف سوریه آزاد شد، در نهایت کشیده شد به اینکه در میز آستانه یا در ژنو چه اتفاقی میافتد. بنابراین ارتباط تنگاتنگی بود که مسائل با هماهنگی آقای ظریف باشد.
میگفتند ما جلسات ثابت داریم و نیاز به جلسه دیگری نیست. با همین شیوه پیش میرفتند. به نظرم تا آخر هم در مسائل کاری هماهنگی خوبی با آقای ظریف داشتند.

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد