10 - 05 - 2021
خالق «کجاهای جهانهای شیراز» درگذشت
کوتاه مثل آه
«از عمر ما چه باقی ست
جز حیرتی از آن خوش
گیلاس سهم ما را
امسال گو مچینید
سهم کبوتران باد…»
یکی دیگر از چهرههای ناب ادب و شعر ایران نیز فرهنگدوستان این مرزوبوم را با مرگ خود غافلگیر کرد. منصور اوجی، شاعر نامآشنای ایران در ۸۴ سالگی و پس از تاب آوردن رنج یک بیماری مزمن در شیراز درگذشت. ترانه «مرغ سحر» نام اوجی را نسلها با خود خواهد برد. او شاعری بود که شعرهایش به کوتاهی عمر بود. در شیراز دیده به جهان گشود و در شیراز دیده از جهان بست. متولد نهم آذر سال ۱۳۱۶ بود. در طول زندگی پر بار خود، سرودههایی به ادبدوستان و اهل فرهنگ ایران هدیه داد که سایه عمرشان بس طولانیتر از عمر شاعرشان بود.
منصور اوجی در حالی در هفته شیراز از دنیا رفت، که «شیراز» یکی از بنمایههای اصلی شعری او بود و در سال ۱۳۹۸ نیز مجموعه شعرهای او با عنوان «کجاهای جهانهای شیراز» منتشر شد. آخرین کتاب وی با عنوان «یک عمر شاعری» نیز برنده جایزه کتاب سال استان فارس شده است.
وی از دوستان نزدیک سیمین بهبهانی و سیمین دانشور بود که نامهنگاریهای خاطرهانگیزش با این دو ادیب فقید در کتابی به نام «۱۱۰ نامه به دو سیمین» منتشر شده است. منصور اوجی از تاثیرگذاران شعر نیمایی در ایران بوده و بیش از ۳۰ مجموعه شعر از او راهی بازار نشر شده است.این شاعر با اشعار کوتاه در فضای ادبی کشور شناخته شده و مجموعه «کوتاه مثل آه» و «شعرهایی به کوتاهی عمر» در این حوزه مورد توجه است. اوجی در عرصه رباعی نیز طبعآزمایی کرده و دفتر شعر «حالی است مرا» را به یادگار گذاشته است. باغ شب، خواب درخت و تنهایی زمین، شهر خسته، این سوسن است که میخواند، مرغ سحر، صدای همیشه، خوشا تولد و پرواز و شعرهای مصری آثار این شاعر به شمار میروند.مرضیه اوجی شاعر و خواهر این شاعر شیرازی با تأیید این خبر گفت: حدود یک سال پیش در اثر شکستگی یکی از دندهها و پس از بهبود نسبی، برادرم دچار عارضه کبدی شد. مرضیه اوجی افزود: ماهها بود که با حضور پرستار از این شاعر برجسته ایران در منزل نگهداری میکردیم؛ اما متاسفانه دیشب ایشان را از دست دادیم.
منصور اوجی از زبان خودش
منصور اوجی در گفتوگوها، یادداشتها و برنامههایی که برای بزرگداشتش برگزار میشد، درباره شاعری خود، ویژگی شعرش و شعر امروز گفته بود. در ادامه مروری داریم بر زندگی منصور اوجی از زبان خودش و نگاهش به شعر و وضعیت آن.
این شاعر درباره خودش گفته بود: پدرم شاعر بود و آن زمان چون وسایل سرگرمکننده نبود، ما شعرخوانی میکردیم؛ در نتیجه، من ارثی و محیطی شاعر شدم. دو خواهرم نیز شعر میگویند. کلاس ششم ابتدایی بودم که یک هفته مریض شدم و در خانه ماندم. در کتابخانه پدرم، رباعیات خطی خیام را یافتم و اگر شعرم کوتاه شد و تم مرگ یافت، تأثیر همین رباعیات خیام بر من بود. در دبیرستان که بودم، اول غزل میگفتم. در سیکل دوم دبیرستان دو کتاب «زمستان» مهدی اخوان ثالث و «هوای تازه» احمد شاملو منتشر شده بودند و من توسط این دو کتاب با شعر نیمایی آشنا شدم و نهایتا به شعر نیمایی کشیده شدم و شعر گفتم. کوتاهی، روشنی، تم مرگ، شور حیات و زندگی ویژگیهای شعر من است، همچنانکه خیام و باباطاهر شعر کوتاه میگفتند من نیز کوتاه شعر میگویم. شفافیت شعر من از سعدی میآید که روشنی و شفافیت دارد. اگرچه در شعر من تم مرگ وجود دارد که ناشی از فوت مادر و پدربزرگ و دیگر عزیزان است، اما غیر از آن شور حیات نیز در اشعارم وجود دارد و مرگ گرچه میآید اما آنکه برنده است، زندگی است.
اوجی درباره نگاهش به شعر سپید نیز میگفت: بزرگترین هنر نیما این بود که شعر سنگشده فارسی را از آن رکود سنگشدگی نجات داد و به مسیر واقعی خود انداخت و بعد از او غول دیگری پیدا شد و شعر را به مسیر تازهتری انداخت و امروز روز گرچه هنوز هستند شاعرانی که در اوزان نیمایی کار میکنند اما شاعران کمتر علاقهای به فعالیت در شعر نیمایی دارند. جوانترها بیشتر از شعر سپید استقبال کرده و میکنند که متاسفانه آن هم بیشتر در فضای ژورنالیستی است و کارکرد عملی ندارد.
او دوران حاضر را دوره بحران شعر فارسی میدانست و معتقد بود: داستان کوتاه و رمان جای آن را گرفته است و به هیچ وجه شعر، آن جایگاه قبلی خود را که تا پیش از انقلاب داشت، ندارد و غولهای شعر آن روز ایران جز چند نفر، بقیه درگذشتهاند و نسل دیگری از دهه ۶۰ تا الان وظیفه شاعری را برعهده دارند که پارهای از آنها بدبختانه درسخوانده کارگاههای شعرند و پارهای دیگر بر اساس تئوریهای وارداتی شعر میگویند و در نتیجه بلبشویی در شعر امروز ایران را شاهدیم و یادمان باشد که از هیچ دانشگاهی و هیچ کارگاهی شاعر واقعی بیرون نیامده است و باز یادمان باشد که بزرگان شعر امروز ایران هیچکدام بر اساس تئوریهای وارداتی شعر نگفتهاند و به سبک نرسیدهاند؛ چنانچه نیما، شاملو، فروغ، اخوان، سپهری، آتشی و دیگران. و یادمان باشد کل کسانی که بر اساس تئوریهای وارداتی خواستند کار شعری بکنند، نتیجه کارشان به شکست منتهی شد، از جمله تندرکیا و هوشنگ ایرانی و دیگرانی که در چند سال اخیر این کار را کردهاند و میکنند و بدتر از اینها وضعیت شاعران کارگاههای آنهاست. شعر شاعران امروز یا دچار کمکامی و یا ناکامی است. شعر شاعران دهههای گذشته حرفی برای گفتن داشت. شما به شعرهای فروغ، اخوان و شاملو دقت کنید، همگی حرفهای بسیار زیادی برای گفتن دارند و در همه این شعرها فرم و محتوا در کنار هم آمدهاند. امروز وقتی آثار بچههای شعر را میخوانیم، همگی عین هم هستند. و این به دلیل آن است که هیچ کدام به دنبال دستیابی به اثر انگشت مشخص نیستند. همه دوست دارند شاعر شوند و معمولا سادهترین راه را نیز انتخاب میکنند. جامعه امروز دوست دارد که با کمترین تلاش به نتیجه مطلوب دست پیدا کند.
او البته میگفت: بدون شک هر شاعری تحت تاثیر فضای زمانی و مکانی خودش است و هر شاعر اصیلی این تاثیرات را در آثارش پژواک میدهد، منتها با موقعیتهای گوناگون. شاعران ایران را در وضعیتهای گوناگون میبینیم؛ چنانچه از زمان نیما تا اوایل انقلاب بیشتر شاعران ما جز یکی دو نفر شاعرانی هستند که در آثارشان تاثیرات زمان خودشان را میبینیم و حتی در پارهای از شعرهای این شاعران بیشتر شعرهای سیاسی و شعاری میبینیم که امروز روز تاریخ مصرف آنها تمام شده است و در پارهای دیگر ازجمله نیما، شاملو، اخوان، فروغ، نصرت و … همین مساله را بهصورت غیرمستقیم و شاعرانه میبینیم. در پایان شعر «همه دلهرهام» را از زندهیاد منصور اوجی میخوانید:
«ترسم از مرگ این نیست
که مرا میبرد از خاطرهها.
ترسم این است که میگیرد از من
آسمان را
و درختان و گل و باغچه را.
آب را، آینه را
و نمک را
و تو را.
ترسم از مرگ این است
همهی دلهرهام.»

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد