29 - 06 - 2017
خبر
تب «ماکرونیسم» به کجا میرسد
مجید عابدینیراد*- برنامه فسادزدایی از تشکیلات و سیاستمداران فرانسوی که یکی از ارکان پروژههای امانوئل ماکرون رییسجمهور فرانسه محسوب میشد، هنوز به مجلس نرسیده به نوعی توزرد از کار درآمد! چراکه وزیر دادگستری فرانسوا بیرو که طرح آن را با نام «اعتمادسازی در زندگی سیاسی» برای تصویب آماده کرده بود، به خاطر سوءظن استفاده از بودجه پارلمان اروپا در سالهای پیش مجبور به استعفا از کابینه جدید ادوارد فیلیپ در روزهای اخیر شد. دو نفر دیگر از وزیران همحزبیاش یعنی سیلوی گولارد وزیر دفاع و همچنین ماریل دو سرنر وزیر امور اروپایی هم به علت همین نوع خلافکاریهای افشا شده مالی، درست روز پس از انتخابات قطعی نمایندگان مجلس از کابینه استعفا دادند.
شرکت جمعی سیاسیون در اینگونه ساخت و پاختها و دسیسهبازیهاست که سالهاست فضای بیاعتمادی وسیع مردم نسبت به دستاندرکاران و نمایندگانشان از جمله در فرانسه را فراهم کرده است چراکه در این کشور کمتر حزب و دستهای پیدا میشود که در خلافکاریهای اینچنینی شرکت نداشته باشد، هیچ برنامه اصلاحی نه در پارلمان اروپا و نه در کشورهای ذیربط برای بهبود وضع نمیتوان یافت! شاید به کل این اصلاح به نفع هیچ دار و دستهای نیست! تازه احزاب تندرو هم که مروج افکار عوامفریبانه از جمله حزب «جبهه ملی» لوپن که فریاد ایجاد اصلاحات و اخلاقگرایی را سر میداد، به محض راه پیدا کردن به جایگاههای قدرت خودشان دست فسادکاران دیگر را در راه سوءاستفادههای ضداخلاقی و غیرقانونی از پشت میبندند!
وضع ساخت و پاختها در هر زمینهای فرانسه را به جایگاه کشورهای عقبافتاده و در حال پیشرفت که در آنها آدم صالح سیاسی به ندرت یافت میشود، نزدیک کرده است. یعنی اگر بگوییم سوءاستفاده از قدرت و موقعیت به صورت یک ورزش ملی بین دستاندرکاران تبدیل شده است نمیتواند حرف گزافی به حساب بیاید!
در بیشتر مواقع هم خود آدمهای سیاسی هستند که یکدیگر را لو میدهند که با پیگیری روزنامهها به صورت یک رسوایی درمیآید، چرخ پیشرفت امور مردمی و برنامههای رفاهی سالهاست که لنگ میزند! هنگامی که بیش از ۵۲ درصد مردمی که برای انتخابات ثبتنام کردهاند به پای صندوقها نروند کم کم باید فاتحه حکومت اکثریت بر اقلیت را هم خواند؛ شرایطی که بر مبنای آن انتخابات پارلمانی اخیر فرانسه صورت گرفت.
بدبختی اینجاست که نیمی از جازدگان و سرخوردگان از شرکت در روند تصمیمگیریها را جوانان تازه پا به عرصه زندگی اجتماعی گذاشته تشکیل میدهند. حالا در فرانسه جوانی که میگوید قصد آبادگری دارد، مردم هم از روی ناچاری به واقع چشمبسته و رعیتوار تحت تاثیر موعظههای شیرین «ساختن همه با هم» او و حاکم کردن راه صلاح در همه ابعادش با شعار «نه راستی و نه چپی، جمهوری ماکرونی!» دوروزه او را بر اریکه قدرت جا دادهاند.
البته از یک سو اگر بریدن دست همه نامداران سیاستگذار فرانسوی و موثر در تصمیمگیریها از قدرت در زمانی به این کوتاهی را بتوان یک انقلاب نامید، بدون شک در روند طولانی انتخابات فرانسه در ماههای اخیر رخ داد! چون باعث شد سرافکندگیهای بیاندازه گسترده عوامل و صاحبمنصبان پیشین در همه ساختارهای جاافتاده سیاسی بیش از همیشه روی دایره بریزد تا جایی که برخی ترجیح میدهند آن را به زلزله یا توفان تشبیه کنند!
نهایتا اهمیتی هم ندارد که خود مردم را عامل این تغییر بدانیم که از موقعیت ماکرون بالاترین استفاده را بردند یا عامل را چونان اکثریت تحلیلگران به کاردانی و زیرکی و شخصیت خود ماکرون ربط دهیم که بر این موج خواست تغییر جمعی سوار شد!
استعفای سه وزیر از دسته میانهروها، درست بعد از تعیین تکلیف دور دوم انتخابات پارلمانی روی داد و پیشزمینهاش تصمیم ماکرون برای برکناری فران وزیر آمایش سرزمین از شغلش وکسب ریاست نمایندگان اکثریت ماکرونیستهای در پارلمان به جای سمت وزارت بود. مقامی که در حد وزارت و چه بسا از نظر اهمیت بالاتر از آن هم محسوب میشود. باید گفت فران مهره تراز اول و آرشیتکت اصلی تیم ماکرون و نزدیکترین حامیاش محسوب میشود.
برای شناخت بیشتر جو حاکم بر اذهان هواداران ماکرون همین بس که نگاهی دقیق به تایید درخواست ماکرون مبنی بر رهبری اکثریت پارلمان توسط دولت قدیمیاش ریشارد فران بیندازیم؛ اولا ایشان تنها کاندیدا بود و از میان اکثریت مطلق نمایندگان طرفدار ماکرون (۳۰۸ نفر)، به غیر از دو رای ممتنع همه نمایندگان بدون در نظر گرفتن پرونده دادگاهی او به ریاست فران رای موافق دادند! تازه خود شرایط دستوری چنین انتخابی در وضعیت عدم شفافیت برای نمایندگان و در مقابل عملی انجام شده قرار دادن آنها و بدون رعایت اصول دموکراتیک صورت گرفت، آن هم خارج از هرگونه شفافیتی، با رایگیری در محلی در پارلمان به دور از خبرنگاران رسانهها و از راه بلند کردن دست به جای رای مخفی برای چنین انتخاب مهمی که همگی اینها نشانگر استیلای تمامعیار خود ماکرون در همه امور است. با اینکه این روزها بحران خواندن یا نخواندان این استعفاها شدیدا مورد بحث جریانهای سیاسی موافق و مخالف ماکرون است ولی در اکثر روزنامههای معتبر سرمقالهنویسان شکی در ماهیت بحرانگونه آن ندارند. بدون تردید ابعاد پنهانی آن هنوز ظاهر نشده است. چون در پایه آن به مثابه طلاقی عنوان نشده بین اتحاد ماکرونیستها و طرفداران بیرو و حزب میانهرو است که معنیاش شکست افتادن در اکثریت هم است.
در واقع درس این واقعه رو شدن دست خود رییسجمهور و سستی و بیاساسی شعار همه باهم ساختنش و استفاده از همه امکانات فکری جامعه نیست؟
مهمترین بازتاب منفی این رویداد مستقیما و قاعدتا به بیاعتبار شدن موضعگیریهای خود رییسجمهور منجر خواهد شد چراکه بر خلاف آنچه تا به حال ادعا کرده بیش از اینکه مردی مصلح و متحدطلب باشد، با این نوع سیاستبازیهای کهنه شده، ارجحیت دادن به پشتیبانان و هممسلکان خود و واهی بودن شعارهایش را در نهایت به نمایش میگذارد.
تحولات صورت گرفته در پارلمان و همچنین دولت فرانسه بهگونهای که سرمقالهنویس لوموند آورده درست حالت استفاده از پارلمان برای جای دادن عناصر دستوپاگیر و بیاعتبار شده دولت و حفاظت از ضایعات را دارد که صدالبته نوعی بیحرمتی به خانه ملت به حساب میآید!
جالب اینجاست که قانون اخلاقگرا کردن سیاسیون را به مجلسی میبرند که رییس نمایندگان اکثریتش برای قانونگریزی به آن خانه پناهنده شده و به شیوه دستوری به آن سمت گماشته شده است…! احتمالا در کابینه دوم ادوارد فیلیپ وزیر دادگستری جدید باید نامی دیگر به جای «اعتمادسازی در زندگی دموکراتیک» بر روی این پروژه بگذارد چون این قصه دقیقا راه خلاف آن را نشان میدهد!
از این رو است که گفتیم دود این بیاعتمادسازیها در نهایت به چشم خود این رییسجمهور جوان که دولتداری را با شرکتداری یکی میبیند خواهد رفت! یعنی نوعی روحیه ترامپیسم بر شخصیت و افکار و نگرش ماکرون غالب است!
نهایت اینکه این تب ماکرونستایی به همان اندازه و سرعتی که در جامعه فرانسه به ناگاه به وجود آمد و شیوع یافت به نظر میآید که با همان سرعت و نسبت بزرگی رو به افول و سردی خواهد گذاشت!
* تحلیلگر مسایل سیاسی مقیم فرانسه

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد