1 - 06 - 2022
درسهایی که غرب باید بگیرد
فاطمه رحیمی- به نظر میرسد نگرانی نسبت به کاهش روند رشد اقتصادی چین و فشارهای وارده بر واحد پول این کشور که در ابتدای ماه جاری از سوی دولت کاهش یافته بود، موجب وحشت سرمایهگذاران و هجوم آنها برای فروش سهامشان به بازارهای سهام شد.
در هفتههای گذشته با کاهش رسمی نرخ یوآن نسبت به دلار آمریکا، بار دیگر بحث در مورد بروز یک جنگ ارزی به داغترین موضوع رسانههای اقتصادی جهان تبدیل شد و خطر مصون نماندن سایر کشورها به ویژه در آسیا نگرانی و تنشهای عصبی را بر بازارهای مالی جهان حاکم شد. اکونومیست در آخرین شماره خود به سرایت این بحران به سایر نقاط جهان و شرایط بازهای مالی پرداخته است.
شاید نگرانیها در مورد اقتصاد چین بیش از حد لازم باشد اما سرمایهگذاران حق دارند که عصبی باشند. بار دیگر در پی بزرگترین ریزش یک روزه بازار بورس چین که از سال ۲۰۰۷ بیسابقه بود، دل پیچهها آغاز شد حتی رسانههای دولتی چینی بیستوچهارم آگوست را «دوشنبه سیاه» خواندند. از رند آفریقایجنوبی تا رینگیت مالزی، ارزهای بازارهای نوظهور سقوط را تجربه کردند. قیمت کالاهای مصرفی به سطوحی سقوط کرد که از سال ۱۹۹۹ بیسابقه بود. این روند به بازارهای غربی نیز سرایت کرد. شاخص داکس آلمان تا بیش از ۲۰ درصد پایینتر از نقطه اوج خود سقوط کرد. بازارهای آمریکایی نیز بینصیب نماندند: جنرال الکتریک در یک مرحله بیش از ۲۰ درصد افت کرد.
بازارهای جهان ثروتمند بخشی از توازنشان را پس گرفتهاند اما هنوز سه ترس بزرگ باقی است: اینکه اقتصاد چین عمیقا دچار مشکل شده بازارهای نوظهور در برابر یک بحران تمامعیار آسیبپذیر هستند و سرانجام روند طولانی بالا بردن قیمت در بازارهای جهان ثروتمند پایان یافته است. برخی ابعاد این نگرانیها با اغراق همراه بوده و برخی دیگر نابجا بودهاند. با این حال، ترس هفته گذشته این پیام دلسردکننده را با خود دارد که اضطراب و تشویش در اقتصاد جهانی واقعی است.طی ماه جاری که از ارزش یوآن کاسته شد، حدود پنج تریلیون دلار از بازارهای جهانی سهام محو شده است. این تغییر در کنار زنجیرهای از ارقام بد اقتصادی و تلاشهای نافرجام مقامات برای متوقف کردن روند نزولی بورس چین به ترسها در مورد سقوط دومین اقتصاد بزرگ جهان دامن زده است. صادرات رو به کاهش بوده است. بازار سهام از ماه ژوئن گذشته که در اوج بود، بیش از ۴۰ درصد ارزش خود را از دست داده است.با این حال افراد بدبین فراتر از اینها رفتهاند. بازار املاک برای اقتصاد چین بسیار مهمتر از بازار سهام است. املاک یکچهارم تولید ناخالص داخلی را شکل میدهد و ارزش آن زیربنای سیستم بانکداری است طی چند ماه گذشته قیمتها و مبادلات در شرایط سالمتری بودهاند. آینده چین در دست خریدارانش است نه صادرکنندگان و خدمات، درآمدها و مصرف انعطافپذیر هستند. پس از کاهش نرخ بهره طی هفته گذشته، نرخ یک ساله هنوز حدود ۶/۴ درصد مانده و این اقتصاد رو به کندی است اما حتی رشد پنج درصدی سالجاری بیش از ۱۴ درصد رشد چین در سال ۲۰۰۷ به بازده جهانی خواهد افزود.ترسهای ناشی از شرایط چین به یک نگرانی دیگر نیز دامن زده است- اینکه ممکن است بازارهای نوظهور در آستانه تجربه دوباره بحران مالی آسیا در سالهای ۱۹۹۸-۱۹۹۷ قرار بگیرند. شباهتهایی وجود دارد: به خصوص خروج سرمایه از بازارهای نوظهور به دلیل دورنمای سیاستهای سختگیرانه پولی در آمریکا. اما درسهایی که بحران آسیا به جهان داد به خوبی آموخته شده است. بسیاری از ارزها دیگر محدود نیستند و حالت شناور دارند. اکثر کشورها در آسیا دارای ذخایر ارز خارجی قابل توجه و مازاد حساب جاری هستند. سیستم بانکداری آنها نسبت به گذشته اتکای کمتری به طلبکاران خارجی دارند.اگر در مورد این نگرانی اغراق شده باشد در مورد دیگر نگرانیها اینطور نیست. اقتصاد کند چین، بازارهای نوظهوری مانند برزیل، اندونزی و زامبیا را با خود به زیر میکشد. از حالا به بعد، تقاضایی که از سوی چین شکل میگیرد از بخش خدمات خواهد بود. عرضه مازاد به دلایل دیگری نیز بر قیمت کالاهای مصرفی اثر خواهد گذاشت. برای مثال کاهش قیمت نفت بازتابی از مازاد تولید عربستان و جهندگی تولیدات شل آمریکا نیز هست. ارزهای رو به نزول به فشار بر شرکتهای بازارهای نوظهوری که دارای درآمد با ارز محلی و بدهی دلاری هستند، میافزایند. اساسا رشد بازارهای نوظهور از سال ۲۰۱۰ روندی کند داشته است. کشورها از بزریل گرفته تا روسیه شانس اجرای اصلاحات در جهت تقویت تولیدات را از دست دادند و حال ضربه میخورند. هند نیز از این قاعده مستثنا نیست.
جهان ثروتمند کمترین دلایل را برای ترس از کند شدن اقتصاد چین دارد. صادرات آمریکا به چین سال گذشته کمتر از یک درصد تولید ناخالص داخلی بود اما این کشور به طور کامل هم ایمن نیست و آلمان به عنوان موتور اقتصادی اتحادیه اروپا، بیش از هر کشور اروپایی عضو اتحادیه اروپا به چین صادر میکند. وظیفه سختی که غرب برعهده دارند، افزایش تولیدات است. اعتبار فراوان و گسترش بیامان چینی باعث شد جهان برای سالها تنبل شود. حال رشد اقتصاد جهان به دولتهایی بستگی دارد که باید تصمیمات سختی در همه زمینهها، از اصلاحات مالی تا مخارج زیرساختی اتخاذ کنند و این درسی سخت از ترس بحران چین است.

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد